زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

محدث نورى در كتاب "نجم الثاقب" از تقى صالح سیداحمد فرزند سید هاشم رشتى، تاجر ساكن رشت، نقل میكند كه گفت در سال هزار و دویست و هشتاد براى او اداء حج و زیارت خانه خدا از رشت به تبریز آمدم، آنجا در خانه یكى از تجار معروف، بنام حاج صفر على منزل نمودم. چون قافلهاى نبود متحیر بودم كه چگونه سفر را ادامه دهم تا آن كه حاج جبار نامى كه جلودار قافله و از سده اصفهان بود مال التجارهاى برداشت كه بسوى "طرابوزن" حركت كند من هم مالى از او كرایه كردم و حركت نمودم. به منزل اول كه رسیدیم سه نفر دیگر به تحریص حاج صفر على به من ملحق شدند.
یكى حاج ملا باقر تبریزى حجه فروش و دیگرى حاج سید حسین تاجر تبریزى و دیگرى حاج على بود.
پس به اتفاق حركت كردیم تا به "ارزنة الروم" رسیدیم و از آنجا به سمت طرابوزن حرکت کردیم.
در یكى از منازل ما بین این دو شهر، حاجى جبار جلودار نزد ما آمد كه این منزل كه در پیش داریم مخوفست قدرى زودتر بار كنید كه به همراه قافله باشید چون در سایر منازل ما غالبا از قافله عقب بودیم ما تقریبا دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح مانده حركت كردیم. به اندازه نیم یا سه ربع از منزل دور شده بودیم كه هوا تاریك شد و برف باریدن گرفت به طورى كه هر یك از رفقا سر خود را پوشانده و تند راندند هر چه كردم به آنها برسم ممكن نشد تا آن كه آنها رفتند و من تنها ماندم.
پس، از اسب خود پیاده شدم در كنار راه نشستم و چون مبلغ ششصد تومان با خود داشتم مضطرب گشتم و تصمیم گرفتم كه در همین مكان بمانم تا آفتاب طلوع كند و سپس به قافله ملحق شوم .
آن فرد دست خود را بر زانوى من گذاشت و فرمود:
شما چرا نماز شب نمىخوانید و سه مرتبه فرمود: نافله، نافله، نافله .
باز فرمود چرا عاشورا نمىخوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. بعد فرمود چرا جامعه نمىخوانید؟ سه مرتبه فرمود: جامعه، جامعه، جامعه .
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
