تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب نهج البلاغه
هر آنچه می خواهید از من بپرسید!
نظرات | ادامه مطلب

اگر وجود پر خیر و برکت ائمه اطهار (علیهم السلام) در میان امّت مسلمان نبود، بی تردید فجایع بسیار دلخراش و ناگواری گریبانگیر جا معه می شد، احکام اسلام پایمال شده و بسیاری از دستورات حضرت حق زیر پا گذاشته می شد، و خلاصه از اسلام چیزی جز نام آن باقی نمی ماند.

«أیّ هَا النَّاس سَلونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدونِی فَلَأَنَا بِطرقِ السَّمَاءِ أَعْلَم مِنِّی بِطرقِ الْأَرْضِ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأ فِی خِطَامِهَا وَ تَذْهَب بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا».1

شرح گفتار

امیر متقیان علی (علیه السلام) درابتدای این فراز از خطبه نورانی  خویش با توجّه به علم و دانش بی نظیری که در اختیار دارد مخاطبین خود را مورد خطاب قرار داده، و به آنها می فرماید:

«اى مردم پیش از آن كه مرا نیابید، آنچه مى خواهید از من بپرسید، كه من راههاى آسمان را بهتر از راههاى زمین مى شناسم» .

آنچه در توضیح کلام گهربار مولای متقیان می توان گفت آن است که: این  کلام  نورانی از جمله سخنان بسیار ارزشمندی  است که به خوبی موقعیّت و جایگاه علمی امیر بیان علی (علیه السلام)  را معرفی نموده، و تا حدود زیادی می تواند ما را با چنین جایگاه بلند  و باعظمتی آشنا کند.

نکته ی قابل توجّه پیرامون کلام امیر بیان علی (علیه السلام) آن است که آن حضرت بارها این کلام زیبا را با صلابت و استحکام تمام بر زبان جاری نمود، و از این طریق فضیلت و برتری خویش را نسبت به سایر مدعیان خلافت به اثبات  می رساند، چراکه هیچ گاه نشد که پرسشی مطرح شود و آن حضرت از عهده ی پاسخش برنیاید، و در برابر آن عاجز و ناتوان بماند. اکنون ما در ادامه به منظور آشنایی بیشتر به ماجرایی بسیار جالب و آموزنده در این زمینه اشاره می کنیم.

دراین ساعت جبرئیل کجاست؟!

مولای متقیان مردی است حقیقتاً الهی، که توانسته تمام خوبی ها را به نحو اَحسن در وجود نورانی خویش جمع کند، و از این طریق به انسانی تبدیل شود که پس از نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)  در چرخه نظام هستی نمونه ونظیری برای او نمی توان یافت

محمد بن یوسف بلخى شافعى در کتاب خود چنین آورده است: از على (علیه السلام) روایت شده است که روزى در مجلسى عمومى فرمود: «سلونی قبل أن تفقدونی»  از من  سۆال کنید پیش از آنکه مرا از دست دهید»، از من درباره آسمانها سۆال کنید که به همه بخشهاى آن آشنا هستم. مردى از میان جمعیت برخاست و گفت: اى پسر ابوطالب اکنون که چنین ادّعایى کردى بگو ببینم در این ساعت جبرئیل کجاست؟! امام (علیه السلام) مقدار کمى سکوت کرد و در فکر فرو رفت سپس سر برداشت و فرمود: من همه آسمانهاى هفتگانه را جستجو کردم و جبرئیل را نیافتم و تصور مى کنم تو جبرئیل باشى. سۆال کننده گفت: آفرین آفرین بر تو اى فرزند ابوطالب! پروردگارت به تو بر فرشتگان مباهات مى کند. این سخن را گفت و سپس از نظر حاضران پنهان شد.(2

احدی را نمی توان با او مقایسه کرد!

بر اساس روایات فراوانی که در منابع معتبر حدیثی موجود است  میزان علم و دانش و نیز سایر صفات حسنه و فضائل  برجسته ی امیر المۆمنین (علیه السلام) به اندازه ای وسیع و گسترده  است که در این زمینه گوی سبقت را از همگان ربوده، و احدی را نمی توان با آن حضرت مقایسه نمود، و جالب است که بدانید این امر به قدری واضح و روشن است که حتّی بزرگان و اندیشمندان اهل سنت نیز به آن معترف بوده و با ذکر احادیث مختلف و گوناگون  به صحّت و درستی آن اذعان نموده اند، که ما در اینجا  به عنوان نمونه  به  ذکر چند مورد از آن احادیث  می پردازیم.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/07/14
زمان : 08:14 ق.ظ
پسر ناباب و گمراه کننده پدر !!
نظرات | ادامه مطلب

جنگ جمل

در تاریخ زیاد دیده شده که گاهی پسر موجب گمراهی پدر می شود و گاهی به عکس، پدر موجب گمراهی پسر می گردد. یکی از مواردی که پسر موجب گمراهی پدر گردید، ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله» است.

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد.»

لمّا أنفذ عبدالله بن العباس؛ إلى الزبیر قبل وقوع الحرب یوم الجمل لیستفیئه إلى طاعته قال له علیه السلام :

لاتَلْقَیَنَّ طَلْحَةَ، فَإِنَّكَ إِنْ تَلْقَهُ تَجِدْهُ كَالثَّوْرِ عَاقِصاً قَرْنَهُ یَرْكَبُ الصَّعْبَئِ وَیَقُولُ: هُوَ الذَّلُولُ، وَلكِنِ القَ الزُّبَیْرَ، فَإِنَّهُ أَلیَنُ عَرِیكَةً فَقُلْ لَهُ: یَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ: عَرَفْتَنی بَالحِجَازِ وَأَنْكَرْتَنِی بِالعِرَاقِ، فَمَا عَدَا مِمَّابَدَا و هو علیه السلام أوّل من سمعت منه هذه الكلمة، أعنی: «فَمَا عَدَا مِمَّا بَدَا».(1)

«یكى از سخنان امام(علیه السلام) كه در روز جنگ جمل قبل از آغاز جنگ به هنگامى كه ابن‏ عباس را به سوى زبیر فرستاد و از او دعوت به اطاعت كرد، فرموده است‏»: با «طلحه‏» ملاقات مكن! كه اگر ملاقاتش كنى، وى را همچون گاوى خواهى‏ یافت كه شاخهایش اطراف گوشهایش پیچ خورده باشد، او بر مركب سركش هوا و هوس ‏سوار مى‏شود و مى‏گوید: مركبى رام است! بلكه با «زبیر» ارتباط بگیر كه نرمتر است، به او بگو پسر دائیت مى‏گوید: در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى، چه شد كه از پیمان خود بازگشتى؟!

سید رضى مى‏گوید: جمله كوتاه و پر معناى‏ «فما عدا مما بدا»(چه شد كه از گذشته برگشتى؟) براى نخستین بار از امام شنیده شده است، و پیش از او از كسى این سخن ‏شنیده نشده است.

امام علی(علیه السلام ) در قسمتی از گفتارش می فرماید:

"ما زالَ الزّبیر رجلاً منّا اهل البیت حتّی نشأ ابنهُ المشۆم، عبدالله": «زبیر همواره از ما اهل بیت بود، تا آن زمان که فرزند شوم و ناشایسته اش «عبدالله» بزرگ شد

ماجرای «زبیر» و پسرش «عبدالله»



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/1
زمان : 10:41 ق.ظ
بدترین مردمان!
نظرات | ادامه مطلب

سخن چینی

سخن‌چینی در لغت، به معنی خبرکشی است. سخن‌چینی به این معناست که سخن کسی را به دیگری بگوید و موجب اختلاف آن دو گردد و یا راز شخصی را افشاء کردن می‌باشد.

سخن‌چین در باطن خود حقارت و ذلت را احساس می‌کند و برای جبران شکست‌های درونی و رسیدن به اهداف شوم خود، متوسل به این حربه (سخن‌چینی) می‌شود. نمونه‌ بارز آن در صدر اسلام، وقتی منافقین از مقابله‌ رودررو با دین اسلام و پیامبر(صلی الله علیه و آله) نتیجه‌ای نمی‌بردند، به وسیله چاپلوسی و نفاق سعی می‌کردند به اهداف شوم خود برسند که خداوند متعال نفاق آنان را همیشه آشکار می‌ساخت: «لَوْ خَرَجُواْ فِیكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالًا ولأَوْضَعُواْ خِلاَلَكُمْ یَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ»؛ «اگر آنها همراه شما (به سوی میدان جهاد) خارج می‌شدند، جز اضطراب و تردید، چیزی بر شما نمی‌افزودند و به‌سرعت در بین شما به فتنه‌گری (و ایجاد تفرقه و نفاق) می‌پرداختند و در میان شما، افرادی سست و ضعیف هستند که به سخنان آنها کاملاً گوش فرا می‌دهند و خداوند، ظالمان را می‌شناسند».(1)

سخن‌چینی نوعی بیماری است که از انسان‌های پست و برای تخریب دیگران سر می‌زند که به پرهیز از آن سفارش شده‌ایم: «إِیَّاکَ وَ النَمِیمَةَ فَإِنَّهَا تَزرَعُ الضَفینَةَ وَ تُبعِدُ عَنِ اللهِ وَ النَّآسَ؛ بر تو باد به دوری از سخن‌چینی، زیرا سخن‌چینی بذر کینه را در دل‌ها می‌کارد و انسان را از خدا و مردم دور می‌کند».(2)

 

سخن‌چینیان بدترین مردم

در مکتب امام علی(علیه السلام)، سخن‌چین به عنوان بدترین مردم معرفی شده‌ است: «إِنِّی لأَعبَدُ أَن یَقُولَ قَائِلٌ بّبَاطِلٍ وَ أَن أُفسِدَ أَمرَاً قَد أصلَحَهُ اللهُ فَدَع عَنکَ مَا لا تَعرِفُ فَإِنَّ شِرَارَ النَّاسِ طَائِرُونَ إِلَیکَ بِأَقَاوِیلِ السُّوءِ؛ من از آن کسی که به باطل سخن گوید، یا کاری را که خدا اصلاح کرده بر هم زند، بیزارم. آنچه را نمی‌دانی، واگذار؛ زیرا بدترین مردم با سخنانی نادرست به سوی تو خواهند شتافت».(3)

حضرت در سخن دیگری می‌فرماید: «وَ شِرَارُکُمُ المَشَّاۆُونَ بالنَّمِیمَةِ المُفَرُّقُونَ بَینَ الأحِبَّةِ المُبتَغُونَ لِلبُرَاءِ المَعَایبَ؛ بدترین شما سخن‌چینیان هستند که میان دوستان جدایی می‌افکنند و در جست و جوی عیب‌های خوبان‌اند».(4)

زمانی بر مردم فرا می‌رسد که مقرب نمی‌گردد، مگر سخن‌چین و جالب شمرده نشود، مگر فاجر و ضعیف شمرده نمی‌شوند مگر انسان‌های منصف. در آن زمان کمک به نیازمندان خسارت و ضرر محسوب می‌شود و صله‌رحم منت شمرده می‌شود و عبادت، وسیله برتری‌جویی بر مردم

راه درمان

سخن‌چینی مانند بسیاری از صفات رذیله تدریجاً، به‌صورت یک بیماری روانی در می‌آید؛ به‌گونه‌ای که سخن‌چین از کار خود لذت می‌برد و از اینکه پیوسته دو بهم‌زنی می‌کند، احساس خشنودی می‌کند و این، یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که سخن‌چین باید قبل از هر چیز به درمان انگیزه‌های درونی که در اعماق روح است، بپردازد و باید از طریق خودسازی و تفکر در عواقب سوء این صفت رذیله و نتایج شومی که به بار می‌آورد، خود را از این معصیت کبیره نجات دهد.

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/04/21
زمان : 08:25 ق.ظ
چقدر انتخاب هامون حق و درسته؟!
نظرات | ادامه مطلب

امام علی

هرچند كه در طول تاریخ بشریت، در بسیاری از مقاطع آن حكومت از دست مردم بیرون رفت و كسانی با استبداد زمام امور را در دست گرفتند، ولی هرگاه مردم قدرت یافتند و معادلات پیچیده قدرت را در هم ریختند، كسانی را به عنوان حاكم برگزیدند كه اهداف حكومت و وظایف آن را به درستی به عهده گرفته و به انجام رساندند.
در نگاه اول به نظر می رسد كه باتوجه به اهداف و وظایف حكومت، انتخاب حاكم و كسی كه مدیریت سیاسی جامعه را به عهده گیرد و نهاد دولت را رهبری نماید، كاری بسیار سهل و آسان است؛ اما به دلایل مختلف و تفاوت در برداشت ها و هم چنین تفاوت الگوها و یا وظایف هر دولت، این كار كمی پیچیده شده است؛ زیرا هر چند كه وظایف و مسئولیت های كلی همه دولت ها و نهادهای سیاسی جامعه معلوم و مشخص است، ولی در برخی از زمان ها و یا مكان ها، امری، خود را به عنوان مسئولیت و وظیفه نخست دولت بر جامعه تحمیل می كند و از این رو، توجه به ویژگی ها و خصوصیات خاص برای دولتمردان مورد تأكید و اهتمام قرار می گیرد.
یکی از عواملی که می توانست به اهداف حضرت علی در تحقق جامعه مطلوب خویش کمک نماید، انتخاب کارگزاران شایسته و صالح بود، این امر یکی از اصول مهم مدیریت ایشان به شمار می رفت. با تأمل در سخنان حضرت در نهج البلاغه مشخص می شود که او در انتخاب کارگزاران حکومت دقت لازم را به عمل می آورده و متناسب با نوع مسئولیت و وظیفه، ملاک و معیارهایی را در نظر می گرفته است. سپس به کارگزاران عالی رتبه خود نیز معیارهای لازم را در انتخاب عناصر تحت امر، توصیه می نموده است.
امام علی، کارگزاران خود را در مسئولیت های مختلف سیاسی، نظامی، مالی، اداری، قضایی و ... بر اساس شاخصه هایی متناسب با سِمَت آنان انتخاب می کرد. علاوه بر معیارهای عمومی و مشترک در جنبه های عقیدتی و اخلاق فردی مانند عقیده به اسلام، ایمان، تقوا، حُسن سابقه و این قبیل ویژگی ها، معیارها و شاخصه های دیگری را در انتخاب کارگزاران رعایت می کرد تا با ایجاد نظام مدیریتی کارآمد و شایسته، امور مردم به بهترین شکل انجام شده و عدالت اجتماعی تحقق یابد. بدین صورت، ایشان دینداری و تعهد را با فضیلت گرایی و شایسته سالاری توأم نمود و کوشش کرد تا حکومت دینی در خدمت مردم را مستقر سازد.
حضرت در نامه ای به محمد بن ابی بکر که به سبب عزل شدنش از حکومت مصر دلگیر شده بود دلایل عزل او و انتخاب مالک اشتر را به جای وی بیان نموده است. او در بیان ویژگی های مالک می فرماید:



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/02/27
زمان : 08:21 ق.ظ
راه رهایی از اضطراب ها چیست؟!
نظرات | ادامه مطلب

نوجوان

می گویند یاد خدا آرامش بخش قلب هاست؛ اما من با این که سعی می کنم از خدا غافل نشوم، آرامش ندارم؛ دلیل این اضطراب، چیست؟

برای بسیاری از جوانان که دارای جولان فکری و پی گیر حالات معنوی خود می باشند و به سالم سازی فضای فکری خود می اندیشند، این گونه فراز و نشیب های روحی، پیش می آید. اوج این شک و تردیدها و هجوم چراها، مربوط به سال های نوجوانی و جوانی است؛ زیرا جوانی، از یک سو هنگامه نگاه نو به سنت های گذشته و عادت های بزرگان است و از سوی دیگر، هنگام پی ریزی بنیان فکری و ترسیم آینده زندگی است.
در این دوره، از جهت روحی و عاطفی نیز از یک سو وابستگی به خانه و پدر و مادر کم می شود و از سوی دیگر، هنوز دل بستگی به کانون گرم دیگری حاصل نشده است و در میانه این خلأ عاطفی، هجوم افکار، فزونی می یابد.
باید دانست که دیری نمی پاید که کشتی در میانه امواج دریا، به ساحل نجات می رسد و اگر در هنگامه طوفان، آدمی به یاد خداوند، دل خویش را آرام سازد و خود را در سفینه نجات اهل بیت علیهم السلام قرار دهد، به طور یقین، بحران ها تمام شده، انسان به آرامش می رسد و شک ها، به یقین تبدیل می گردند.

 

داشتن خدا و این همه نعمت!

یک. امنیت روحى‏
هر چه یاد خدا در دل آدمى بیشتر بنشیند و هر چه عظمت حق در جان انسان بیشتر جلوه کند، روح آدمى فربه‏تر مى‏شود و انسان از امور دنیایى که مایه اضطراب و تشویش است، آزاد مى‏شود و از آنچه موجب حقارت و پستى است، نجات مى‏یابد.
عَظُمَ الخَالِقُ فى أَنفُسِهمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فى أَعیُنهم‏.
آفریدگار در جان آنان بزرگ بود، پس، هر چه جز اوست، در دیده‏هایشان خُرد نمود.

انس به حق، غربت آدمى را مى‏زداید، وحشت او را از هر جهت زایل مى‏سازد، و وى را به قوت حق قوى و بااستقامت و پایدار مى‏کند. هیچ‏چیز مانند یاد حق و تکیه به خدا در سختى‏ها و مشکلات، انسان را استوار و راسخ نمى‏سازد و توانایى نمى‏بخشد

شایسته است که انسان چنین باشد:
إِنَّ مِن حَقِّ مَن عَظُمَ جَلالُ اللهِ سُبْحانَهُ فى نَفسِهِ، وَ جَلَّ مَوضِعُهُ مِنْ قَلبهِ أَن یَصغُرَ عِندَهُ لِعِظَمِ ذلِک کلُّ مَا سِوَاهُ‏.
کسى که جلال خداى سبحان در دیده جان او و منزلتش در دل او بزرگ آید، سزاست که به‏خاطر این بزرگى هر چه جز خداست، نزد او خُرد نماید.
انسانى که عظمت خداوند در جانش بنشیند، به چنان امنیت روحى دست مى‏یابد که در سختى‏ها و تنگناها، و خوشى‏ها و گشایش‏ها خود را نمى‏بازد و از مسیر درست بیرون نمى‏رود، چنان‏که امام على(علیه السلام) آن را این‏گونه مشخص کرده است:
فى الزَّلازِلِ وَقُورٌ، وَ فى المَکارِهِ صَبُورٌ، وَ فى الرَّخاءِ شَکُورٌ. لا یَحِیفُ عَلى مَن یُبْغِضُ، وَ لا یَأْثَمُ فِیمَنْ یُحِبُ‏.
در پیشامدهاى زیر و رو کننده آرام و استوار، و در ناخوشایندى‏ها بسى پایدار، و در روزگار آسایش بسى سپاسگزار. بر کسى که دشمن دارد، به بیراهه ستم نرود، و درباره کسى که دوست دارد، به گناه آلوده نشود.




:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/02/8
زمان : 08:23 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.