تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب داستانها وحکایت های اموزنده
چرا حضرت موسی علیه السلام از معجزه خودش ترسید؟
نظرات |


زمانی كه خدا به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ دستور دادند كه عصا را بیندازد و ایشان این كار را انجام داد، بعد از آنكه عصا اژدها شد موسی با اینكه می‌دانستند این یک معجزه است، ترسیدند و فرار كردند؟

حضرت موسی

پاسخ :

طبق نقل قرآن كریم حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در دو موضع ترسیدند:

1 . هنگامی كه ساحران طناب ها و عصاهایشان را انداختند، كه به خاطر سحرشان به نظر می‌رسید كه حركت می‌كنند، در این هنگام «فاوجس فی نفسه خیفةً موسی، قلنا لا تَخَف اِنّكَ انت الاعلی»[1] موسی ترس خفیفی در دل احساس كرد، گفتیم نترس تو مسلماً (پیروز) و برتری.

«اَوجس» از ماده «ایجاس» به معنای صدای پنهان گرفته شده است.[2] بنابراین ایجاس به معنای یک احساس پنهانی و درونی است، و این تعبیر نشان می‌دهد كه ترس دورنی موسی سطحی و خفیف بوده كه آن هم نه به خاطر این بود كه برای صحنه رعب‌انگیزی كه بر اثر سحرشان به وجود آمده بود، اهمیتی قائل شده باشد، بلكه از این بیم داشت كه نكند مردم تحت تأثیر این صحنه واقع شوند آنچنان كه بازگرداندن آنها آسان نباشد، یا اینكه پیش از آنكه موسی مجال نشان دادن معجزه خود را داشته باشد، جمعی صحنه را ترك گویند یا از صحنه بیرونشان كنند و حق آشكار نگردد.

چنانكه در خطبه 6 نهج‌البلاغه می‌خوانیم «لم یوجَس موسی ـ علیه السلام ـ خیفةً علی نفسه بل اَشفَقَ من غلبة الجهال و دول الضّلال» موسی ـ علیه السلام ـ هرگز به خاطر خودش در درون دل احساس ترس نكرد بلكه از آن ترسید كه جاهلان غلبه كنند و دولت های ضلال پیروز گردند.

به هر حال در این موقع، نصرت و یاری الهی به سراغ موسی آمد و فرمان وحی وظیفه او را مشخص كرد. چنانكه قرآن می‌فرماید: به او گفتیم به خود، ترس راه مده تو مسلماً برتری، این جمله موسی را در پیروزیش دلگرم كرد و بدین گونه موسی قوت قلبش را كه لحظات كوتاهی متزلزل شده بود، باز یافت.[3]

2 . هنگامی كه عصایش را انداخت و تبدیل به اژدها شد.

قرآن می‌فرماید: «فلّما رَآها تَهتزُّ كانّها جانٌّ ولیّ مدبراً و لم یَعقِّبْ، یا موسی، لاتَخَف اِنّی لایخاف لدیّ المُرسلون»

«هنگامی كه آنرا مشاهده كرد، دید (با سرعت) همچون مارهای كوچك به هر سو می‌دود (ترسید) و به عقب برگشت و حتی پشت سر خود را نگاه نكرد، ای موسی نترس كه رسولان در نزد من نمی‌ترسند.»

موسی ـ علیه السلام ـ هرگز به خاطر خودش در درون دل احساس ترس نكرد بلكه از آن ترسید كه جاهلان غلبه كنند و دولت های ضلال پیروز گردند

چرا موسی كه از بزرگان و مرسلان بود از عصا كه به صورتی هول‌انگیز و ترسناك (یعنی؛ ماری پر جست و خیز در آمده بود) ترسید؟

جوابش این است كه این اثر طبیعت و سرشت آدمی است كه وقتی به منظره‌ای ترسناك آن هم بی‌سابقه برمی‌خورد كه هیچ راهی به نظرش نمی‌رسد، مگر فرار كردن و قهراً پا به فرار می‌گذارد. مخصوصاً كسی كه هیچ سلاحی برای دفاع ندارد، عصایی كه هم تنها سلاح او بود خود به آن صورت هول‌انگیز درآمده، قبلاً هم از ناحیه خدا دستوری نگرفته بود، كه اگر عصایت اژدها شد، ‌فرار مكن، و در جای خود بایست، بلكه تنها این دستور رسیده بود كه «الق عصاك» عصایت را بینداز و او هم امتثال كرد و معلوم است كه فرار از خطرهای بزرگ آن هم از كسی كه دافع و چاره‌ای جز فرار ندارد، جزو ترس های مذموم و ناپسند نیست تا كسی موسی را به داشتن آن مذمت كند.

اما اینكه خدای تعالی به او فرمود: «انّی لا یخافُ لدیّ المرسلون»، «انبیاء و مرسلین مادامی كه در جوار پروردگارشان هستند از چیزی نمی‌ترسند» این كرامت خودشان و از ناحیه خودشان نیست ـ ‌تا چون موسی نداشت، بگوییم رسولی ناقص بوده ـ بلكه این فضیلت را به تعلیم و تأدیب خدا به دست می‌آوردند، لذا امنیت او در سایه قرب پروردگار حاصل شد و این افتخار انس با خدا تعلیم و تأدیب الهی است نه مذمت و سرزنش.[4] 

 

پی نوشت ها :

[1] . طه/67 و 68.

[2] . قریشی، سید علی اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامیه، ج7، ص182، ذیل ماده «وجس».

[3] . مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات دارالكتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، 1376، ج13، ص 238 و 239، ذیل آیه 68 سوره طه.

[4] . طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مۆسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، 1417ه ‍ ق، ج15، ص346.



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/12/23
زمان : 09:26 ق.ظ
ستونی برای همه واجبات
نظرات | ادامه مطلب


با توجه به فلسفه خلقت انسان كه طبق بیان قرآن كریم عبودیت و بندگی است و از طرفی وجه تمایز انسان با سایر موجودات به ناطق و عاقل بودن انسان و حركت او به سوی كمال می باشد، اهمیت و جایگاه این دو فریضه الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منكر بیشتر تبیین و روشن می گردد.


امر به معروف و نهی از منکر

از آنجایی‌كه انسان غافل است و به دلیل عارض شدن نسیان بسیاری از مواردی كه مفید برای اوست فراموش می‌كند بنابراین امر به معروف و نهی از منكر جزء ضروریاتی است كه در جهت نیل به كمال برای هر انسانی ضرورت پیدا می كند. به این جهت است كه حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) می فرماید: «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر فریضه عظیم بها تقام الفرائض ...» ‌(1) یعنی امر به معروف و نهی از منكر واجب عظیم و بزرگی است كه پابرجایی سایر واجبات به آن بستگی دارد. از تعبیر "بها تقام الفرائض" چنین استفاده می شود كه امر به معروف و نهی از منكر از لوازم حكومت اسلامی به شمار می رود.

 

واجب فراموش شده اسلام

«ما باید خود را به سرچشمه‌ى اسلام برسانیم تا زندگى به تمامى شیرین شود. قرآن كریم مى‌فرماید: «الّذین ان مكّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و اتوا الزّكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن‌المنكر»(1)

من مى‌خواهم این واجب فراموش شده‌ى اسلام را به یاد شما و ملت ایران بیاورم: امر به معروف و نهى از منكر. همه‌ى آحاد مردم باید وظیفه‌ى امر كردن به كار خوب و نهى كردن از كار بد را براى خود قایل باشند. این، تضمین‌كننده‌ى حیات طیبه در نظام اسلامى خواهد بود. عمل كنیم تا آثارش را ببینیم. امر به معروف، یك مرحله‌ى گفتن و یك مرحله‌ى عمل دارد. مرحله‌ى عمل، یعنى اقدام با دست و با زور. این مرحله، امروز به عهده‌ى حكومت است و باید با اجازه‌ى حكومت انجام بگیرد ولاغیر. اما گفتن با زبان، بر همه واجب است و همه باید آن را بدون ملاحظه انجام بدهند.

روزى بود كه اگر كسى كار خلافى مرتكب مى‌شد و دیگرى به او اعتراض مى‌كرد، نظام حاكم آن اعتراض را مى‌كوبید. ما دیده بودیم كه اگر گناهى انجام مى‌گرفت، گناهكار تشویق مى‌گردید؛ اما معترضِ به گناه كوبیده مى‌شد! امروز، به عكس است. امروز، نه این‌كه گناه در جامعه نیست؛ هست.

زمان حكومت امیرالمۆمنین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) هم در جامعه گناه بود؛ اما مهم این است كه نظام و تشكیلات حاكم بر جامعه - آن كسانى كه اداره و مدیریت كشور را بر عهده دارند - میل به طرف صلاح دارند و با گناه و تخلف مخالفند.

امر به معروف و نهی از منكر واجب عظیم و بزرگی است كه پابرجایی سایر واجبات به آن بستگی دارد. از تعبیر "بها تقام الفرائض" چنین استفاده می شود كه امر به معروف و نهی از منكر از لوازم حكومت اسلامی به شمار می رود



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده , عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/12/21
زمان : 08:27 ق.ظ
بهترین دادگاه برای بررسی شکایات
نظرات | ادامه مطلب


بارها و بارها برای هر یک از ما اتفاق افتاده است که از مشکلات و سختی ها  و مسائلی که در فرازو فرود های زندگی برایمان پیش آمده نزد هر دوست و آشنا و غریبه شکایت کرده‌ایم و حتی لب به شکایت از خدا نیز گشوده و از او نیز شاکی بوده‌ایم،اما آیا تا به حال این سوال را از خود پرسیده اید آیا شکایت از مشکلات زندگی نزد هر کسی کار درستی است یا خیر؟

حساب
نزد او شکایت مکن

افرادی هستند که شکایت کردن نزد آنان منع شده چرا که با شنیدن مشکل طرف مقابل نه تنها درددی از او دوا نمی‌کنند بلکه خرسند و خوشحال نیز می‌شوند. حسن بن راشد مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: اى حسن! هر گاه گرفتاریى یافتى شکایت آن را نزد کسى از اهل خلاف [مخالفان شیعه‏] مبر، و آن را به یکى از برادرانت [هم مذهبانت‏] بازگو که در این صورت یکى از چهار خصلت را از کف ننهاده‏اى: یا با گرفتن مالى کافى پاسخ گیرى، یا از مقام او یارى ستانى، یا دعاى او در حق تو استجابت شود و یا رایزنى و مشورتى کرده‏اى. (بهشت کافى / ترجمه روضه کافى / 217)

ابو عبداللَّه (علیه السلام ) به حسن بن راشد فرمود. اى حسن: اگر تو را مشکلى پیش آمد نزد مخالفان به شکایت مرو چه اگر چنین کنى از خدا شکایت کرده‏اى بلکه درد خود را به یکى از برادرانت بگو زیرا از چهار خصلت بیرون نخواهى بود یا اینکه به مال تو را کمک میکنند یا به جاه و مقام تو را یارى میکنند و یا به مشورت در باره تو راى میدهند و یا دعائى خواهند کرد که برآوردنى است.

اى حسن: هر گاه از مۆمن حاجتى خواستى پیش از آنکه بهانه بیاورد براى وى بهانه‏هائى بیندیش و اگر پوزش خواست از وى بپذیر و اگر چه گمان کنى که امر بر خلاف گفته او است و اگر به منافق حاجتى بردى عذرش را نپذیر اگر چه بهانه او را تصدیق کنى. ( مصادقة الإخوان / ترجمه خراسانى کاظمى/ 63)  ابو معاویه اشتر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کس به مۆمنى شکایت برد مانند آن است که به خداوند شکایت برده باشد، ولى کسى که به غیر مۆمن شکایت برد مانند این است از خداوند شکوه کرده باشد. (ایمان و کفر ( ترجمه الإیمان و الکفر بحار الأنوار)    ج‏2 /  496 )  



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/12/8
زمان : 08:29 ق.ظ
شاه کلیدی برای 3 قفل بزرگ در زندگی !
نظرات | ادامه مطلب


شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.


مشکل

ارتباط یک جاده ی دوطرفه است . اگر ما از خدا توقع داریم که بهترین نوع نعمت را به ما بدهد ، اگر همسر می خواهیم بهترین همسر، اگر خانه می خواهیم بهترین خانه ، اگر ماشین می خواهیم بهترین ماشین ، اگر شغل می خواهیم بهترین شغل را می خواهیم ، بخاطر این است که طبیعت انسان ، کمال طلب است . خودش ما را این جوری خلق کرده است . اگر ما از خدا این جوری توقع داریم ، خوب خدا هم از ما این توقع را دارد . خدا می فرماید : من بهترین عمل را از تو می خواهم . چهار بار این بهترین عمل در قرآن آمده است . در سوره ی ملک و کهف است . در سوره های دیگر هم هست .

خدا می گوید : چطور من احسن الخالقین هستم ، الرحم الراحمین هستم ، من در همه ی خوبی ها بالاترین هستم ، از تو نه بهترین ، حداقل نماز خوبتر می خواهم .

لذا اگر می خواهید رابطه هایمان با خدا قشنگ تر بشود ، در هدیه هایی که میخواهیم به خدا بدهیم ، یک قدم بیشتر برداریم . او که الله الصمد است و نیاز ندارد ولی هرچه اعمالت را بهتر انجام بدهی ، پس انداز خودت بیشتر میشود .

 

این نماز برای خودت است یا خدا؟

به کسی گفتم : این نمازی را که میخوانی برای خودت است یا برای خدا ؟ گفت : برای خدا . گفتم : خدا لازم ندارد . نخوان . گفت : پس برای خودم است . گفتم : کسی از خودش دزدی می کند ؟ چرا از نمازت می دزدی ؟ این بی انصافی است . سخت ترین عمل انصاف است . حداقل انصاف را در مورد خدا رعایت کنیم . از من بهترین زیارت و حج را می خواهد . بهترین خمس دادن ،  زکات دادن ، روزه و دعا کردن را می خواهد . بهترین دعا این است که شرایط آنرا داشته باشم . به اسباب آن هم توجه داشته باشم . به موانع و مراحل آن توجه داشته باشم . در تکلیف مان به فکر رفع تکلیف هستیم . در غذا خوردن این جوری نیستیم . منتظر سفره و سالاد هستیم ، دسر می چینیم . چرا ؟ اگر سفره مرتب نباشد ، دعوا راه می اندازید ؟

 



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/12/2
زمان : 08:17 ق.ظ
همراهان برزخ و قیامت
نظرات |

برزخ

در «أمالى» صدوق روایت می کند که قَیس بن عاصِم گفت: من با جماعتى از بنى تمیم بر رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم به عنوان وفود و میهمانى وارد شدیم. چون من داخل بر آن حضرت شدم دیدم صَلْصال بْن دَلَهْمَس نیز در حضور آن حضرت نشسته است. عرض کردم: اى پیغمبر خدا! ما را موعظه اى فرما که از آن نفع ببریم چون ما قومى هستیم که در صحرا زندگى مى کنیم و خدمت شما کمتر می رسیم! پس رسول خدا فرمود: «اى قیس! به درستى که با هر عزّتى ذلّتى است، و با زندگى مرگ است، و با دنیا آخرت است، و براى هرچیزى حسابگرى است، و بر هر چیزى مراقب و پاسدارى است، و براى هر کار نیکوئى ثوابى است، و براى هر کار زشتى عِقابى است، و براى هر أجلى کتاب و تقدیرى است. و اى قیس! حتماً و حقّاً بدون شکّ با تو قرینى است که با تو دفن میشود و او زنده است، و تو نیز با او دفن میشوى و مرده هستی. پس اگر آن قرین کریم باشد تو را از گزند حوادث مصون خواهد داشت و گرامى خواهد داشت، و اگر لئیم باشد تو را دستخوش خطرات و آفات نموده به طوفان بلا خواهد سپرد. و او در روز قیامت محشور نمى گردد مگر با تو، و تو نیز برانگیخته نخواهى شد مگر با او، و از تو بازپرسى نخواهد شد مگر از او، پس او را صالح قرار بده چون اگر صالح باشد با او انس خواهى گرفت، و اگر فاسد باشد از هیچ چیز وحشت ندارى مگر از او؛ و آن کردار و عمل تو است».

قیس عرض کرد: یا نبیّ الله! دوست دارم که این مواعظ شما در ابیاتى از شعر درآید تا ما با این أشعار بر افرادى از عرب که به ما حکومت کنند افتخار کنیم، و آنها را حفظ نموده و از نفائس ذخائر خود قرار دهیم. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم به یکى از حضّار امر فرمودند که برود و حسّان بن ثابت (حسان بن ثابت از اصحاب رسول خدا بوده و مردى ادیب و شاعر و معروف است که رسول الله درباره او فرمودند: «یا حسان ما تزال مویدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک؛ اى حسان تا زمانى که با زبانت ما را نصرت مى کنى به وسیله روح القدس تایید مى شوی» و اشعارى نغز درباره غدیرخم و ولایت امیر المومنین علیه السلام سروده است (ولى در آخر عمر از طرفداران عثمان شد و مات عثمانیا) را بیاورد. قیس می گوید: همین که منتظر آمدن حسّان بودیم در این برهه از زمان من در تفکّر فرو رفتم که این مواعظ را خود به شعر درآورم. شعرها را ساخته و پرداخته و جزماً آماده ساختم و قبل از اینکه حسّان برسد عرض کردم یا رسول الله من شعرها را خودم سرودم و چنین گمان دارم که مطابق پسند شما باشد و براى آن حضرت خواندم.

«تو معصیت خدا را می کنى در حالیکه اظهار محبّت او را مى نمائی؛ سوگند به جان تو که در میان کارها این یک کار تازه و شنیدنى است. اگر در محبّت به خدا صادق باشى باید متابعت و اطاعت او را بنمائى، چون شخص محبّ طبعاً مطیع حبیب خود خواهد بود»

ابن ابى الحدید در «شرح نهج البلاغه» می گوید: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در خطبه آخر عمر شریفشان فرمودند: «اى گروه مردمان بدانید که حقّاً فی ما بین احدى از مردم و بین خدا نَسَبى نیست، و امرى نیست که بواسطه آن، خیرى را به خود متوجّه سازد و یا شرّى را از خود دور گرداند، مگر عمل. آگاه باشید! که هیچ مدّعى چنین ادّعائى نکند و هیچ تمنّاکننده اى چنین تمنّائى ننماید که من بواسطه نسب یا امر دیگرى غیر از عمل، ناجح و رستگار خواهم شد. سوگند به آن خدائى که مرا به حقّ برانگیخته است، چیزى انسان را نجات نمیدهد مگر عمل با رحمت خدا. من هم اگر گناه می کردم و مخالفت امر خدا می نمودم، از درجه خود ساقط شده و به پستى می گرائیدم. بار پروردگارا! حقّاً که من مطلب را رسانیدم و از عهده تبلیغ و اداء این حقیقت برآمدم».

مجلسى رضوانُ الله عَلیه از کتاب «صفاتُ الشّیعة» صدوق (ره) نقل می کند که: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه به بالاى کوه صفا رفته و فریاد برآوردند: اى پسران هاشم! اى پسران عبدالمطلب! تمام فرزندان هاشم و عبدالمطّلب جمع شدند. حضرت آنان را مخاطب ساخته و فرمود: «من به شما إعلام می کنم بدرستیکه حقّاً من فرستاده خدا هستم بسوى شما، و بدرستیکه حقّاً من بر شما شفیق و مهربانم. نگوئید: محمّد از ماست؛ سوگند بخدا که دوستان و محبّان من از شما و از غیر شما نیستند مگر پرهیزکاران! من چنین شما را نیابم و نشناسم که در روز قیامت نزد من آئید؛ در حالیکه دنیا را برگردن هاى خود حمل نموده و مى کشید، و مردم دیگر بیایند در حالیکه آخرت را حمل نموده و با خود بیاورند. آگاه باشید! من حقّاً از عهده بیان و تبلیغ آنچه راجع به شما فیمابینى و بین الله بوده برآمدم و راه عذر را بر شما بستم و حجّت را تمام کردم. و بدرستیکه حقّاً براى من عمل من است و براى شما عمل شما». و درباره لزوم اجتناب از معصیت، حضرت صادق علیه السلام چه نغز و شیرین سروده اند:

تَعْصِى الاْءلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ *** هَذَا لَعَمْرُکَ فِى الْفِعَالِ بَدِیعُ

لَوْ کَانَ حُبُّکَ صَادِقًا لاَطَعْتَه *** إنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطِیعُ

«تو معصیت خدا را می کنى در حالیکه اظهار محبّت او را مى نمائی؛ سوگند به جان تو که در میان کارها این یک کار تازه و شنیدنى است. اگر در محبّت به خدا صادق باشى باید متابعت و اطاعت او را بنمائى، چون شخص محبّ طبعاً مطیع حبیب خود خواهد بود».

 

پی نوشت  :کتاب آشنایى با قرآن 9 صفحه 265 تا 271




:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده , عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1391/11/3
زمان : 08:41 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.