تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب داستانها وحکایت های اموزنده
حجره (3)
نظرات | ادامه مطلب

حجره (3)
اگر مومن شدیم دریا دل میشیم. قلب المومن عرش الرحمن. و اگر چیزی تو این عرش خدا بیفته محو می شه و هضم میشه. برا همینه که می بینید اولیای خدا با وجود مشکلات و امتحانات زیادی که دارند بسیار شاداب و سرحال هستند و انگار هیچ مشکلی توی زندگیشون نیست.

در ادامه داستانهای حجره توجه شما را به قسمت سوم آن جلب می نماییم:

 

استاد بی مقدمه برگشت و رو به محمد گفت: ...

محمد جان چطوری؟ حالت خوبه؟ فکر می کنم یه کمی حالت جور نیست درسته؟

استاد سلیمانی انسان عجیبی بود. از چشمهای ادم خیلی چیزها را می فهمید. دردهای روحی و جسمی. انصافا هم یک طبیب روحی بود و هم یک طبیب جسمی.

 

محمد هم با نگاه تعجب امیز و چهره ای بهت زده برگشت و گفت: بله کمی بی حالم. و استاد هم طبق معمول به محمد توصیه هایی کرد.

بلند شدم و کتری طلایی رنگ که شعله های اتش بخش زیادی از آن را سیاه کرده بود را از روی گاز برداشتم و شروع کردم به درست کردن چای. عباس هم وسایل پذیرایی میوه را فراهم کرد و با یک پذیرایی جزئی مجلس ما گرم شد.

سینی قدیمی چای را که محمد از خانه مادربزرگش آورده بود، برداشتم و لیوانهای قد و نیم قد حجره را روی آن گذاشتم و چای ریختم. با یک سینی قدیمی و چند لیوان قد و نیم قد پر از چای وارد حجره شدم و طبق ادب ابتدا به استاد سلیمانی چای را تعارف کردم.

 

استاد هم با همان لبخند همیشگی به آرامی کوچکترین لیوان را برداشت و صمیمانه تشکر کرد. آنقدر حرف هایش از ته دل بود که وقتی تشکر می کرد آدم از شرمندگی آب می شد.

سینی را بردم و به محمد هم چای تعارف کردم. اما نخورد و تشکر کرد. از چهره اش معلوم بود که هنوز حالش بهتر نشده. رفتم به سمت عباس و تنها لیوان باقیمانده را به او تعارف کردم. عباس سرش را بالا گرفت و گفت: اجازه بده بلند شم... اخه این کارا رو ساقدوش انجام میده نه داماد.

 

من هم که به این حرفهای عباس عادت داشتم فقط لبخند کوچکی زدم و رفتم. استاد همینطور که لیوان چای را توی نلبکی کج می کرد گفت: فکر می کنید این استکانی که اینجاست اگه یه سنگ به اندازه گردو توش بیفته چی میشه.

البته سوال استاد خیلی نچسب به نظر می رسید. اما چون همه ما او را خوب می شناختیم می دانستیم حرکات استاد هم بی معنا نیست چه برسد به سوالهایش.

 

من سریع و بدون مقدمه گفتم: خوب معلومه آب لیوان نصف میشه و اضافه آب سرازیر میشه.

استاد گفت: بعلاوه نلبکی و بدنه لیوان هم خیس میشه. درسته؟ محمد بلافاصله گفت: بله همینطوره.

 

بی صبرانه منتظر نتیجه گیری استاد بودم. می دانستم حکمت بزرگی زیر سوال او نهفته است. سه نفری به چهره شیرین او خیره شده بودیم و منتظر بودیم تا نکته نهایی را از زبان استاد بشنویم:

آدما درست مثل این لیوان هستن. بعضی ها ظرفیت یک استکان دارند برخی ظرفیت یک لیوان. ظرفیت بعضی ها هم اندازه یک پارچ است و برخی دیگر هم به اندازه استخر و یا دریا و یا اقیانوس گنجایش دارند.

این سنگ هم فراز و نشیب و ناملایمات زندگی ماست. ببینید بچه ها. بعضی وقتا تو زندگی یه چیزایی پیش میاد که خوشایند ما نیست. این مسائل به هر دلیلی می تونه اتفاق بیفته. حالا کسایی که ظرفیتشون اندازه یک استکان باشه، کوچکترین مشکل و ناملایمت تو زندگی باعث میشه که سر ریز بشن. عصبانی بشن و هم خودشونو عصبی و ناراحت کنن و هم اطرافیان رو. مثل این استکان که هم خودش خیس میشه و هم نلبکی زیرش.



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/05/22
زمان : 08:17 ق.ظ
حجره (2)
نظرات | ادامه مطلب

حجره(2)
از پیامبر گرامی اسلام روایت داریم: لا دین لمن لا عهد له.( كسی كه پای بند به عهد و پیمان خود نباشد دین ندارد).

هنوز ظرف ها دستم بود که درب حجره به صدا در آمد... و بلافاصله در باز شد. محمد پشت در بود ولی رنگش بدجوری پریده بود. انگار داشتند روح را از بدنش می گرفتند. اصلا حال خوشی نداشت. بلند شدم و سریع رفتم جلوی در.

محمد جان چرا مثل گچ شدی؟؟؟ حالت خوب است؟ برعکس برخی ها که وقتی کنارشان می نشینی، آنچنان سفره دلشان را باز می کنند که فکر می کنی کنار بدبخت ترین آدم ها نشستی، محمد اصلا این طور نبود. بسیار شاکر بود و روحیه قوی داشت.

 

گفت خدا را شکر. چیزی نیست. کمی حالم ناخوش است. بعدش هم هنوز نشسته رو به من و عباس کرد و مدام عذر خواهی می کرد و از اینکه نتوانسته وظیفه اش را انجام دهد اظهار شرمندگی می کرد.

 

گفتم: داداش یه خبر می دادی می بردمت دکتر...

ولی عادت نداشت زحمتش را دوش کس دیگری بیندازد. همیشه اظهار شکر می کرد و طوری می گفت: الحمدلله که انگار در همه این عالم هیچ کم و کسری ندارد. این روحیه اش انقدر روی ادم تاثیر گذار بود که اگر کسل هم بودی نشاط همه وجودت را می گرفت.

 

یکی از پتو ها را از کنار قفسه برداشتم و انتهای اتاق زیر پنجره پهن کردم و با کلی اصرار محمد را وادار کردم استراحت کند. می خواست برود خرید. برای حجره کمی میوه بخرد تا مهمانی ما رنگ و لعاب بگیرد.

خلاصه با کلی قسم و درخواست از این کار منصرفش کردم. عباس هم نگذاشت محمد کاری کند و خودش رفت برای خرید میوه.

 

برای محمد کمی اب قند درست کردم تا رنگ از دست رفته چهره اش دوباره برگردد. از اینکه در حضور استاد سلیمانی ناخوش است ناراحت بود و می گفت ای کاش که امروز این اتفاق رخ نمی داد. استاد سلیمانی از اساتید دلسوز مدرسه ما بود و همه بچه ها ایشان را پدر دوم خودشان می دانستند.

 

به هر حال عباس هم از خرید برگشت و میوه ها را آماده گذاشت و رفت. یک دفعه غیبش زد. نفهمیدم کجا رفت. من هم که از چند ساعت قبل درگیر کارهای حجره بودم سعی کردم از این فرصت کوتاه تا آمدن مهمان استفاده کنم. از این رو یکی از کتابهای درسی را که قرار بود آخر شب مباحثه کنیم از لابلای کتابهای قفسه برداشتم و شروع کردم به مطالعه.

خدا حفظ کند استادمان را. همان اقای سلیمانی را می گویم. چیزهای خیلی زیادی یادمان داد. بیشتر آنها هم عملی بود. گاهی اوقات زودتر از ساعت درس می آمد سر کلاس. فقط چند دقیقه زودتر...

 

یا با بچه ها صحبت می کرد و به مشکلات آنها می رسید و یا اگر کسی نبود خیلی سریع یک کتاب را از کیفش بیرون می اورد و مشغول می شد. معلوم بود این کتاب مخصوص وقت های مرده تدریسش است. چون یک کتاب خاصی بود.

من هیچوقت ندیدم استاد در و دیوار را نگاه کند و یا بی دلیل نشسته باشد و ... از این کارهایی که عده ای برای وقت گذرانی انجام می دهند. همیشه از کوتاه ترین فرصتهایش بهترین استفاده را می کرد.



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/05/22
زمان : 08:16 ق.ظ
حجره(١)
نظرات | ادامه مطلب

حجره (ایثار و گذشت)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواند که: خشم و غضب ایمان ( شخص ) را فاسد میکند هم چنانکه سرکه عسل را فاسد میکند.

عباس دوست صمیمی دوران دبیرستان من بود. بعد از دبیرستان، حال و هوای حوزه ما را به این سمت هدایت کرد.  من و عباس روحیه های شبیه به هم داشتیم. به همین دلیل بار و بنه را جمع کردیم و راهی حوزه شدیم.

 

من, عباس را خوب می شناختم او هم زیر و بم روحیات من را خوب می شناخت. اما محمد هم حجره ای جدیدی بود که تازه همسفره ما شده بود.

 

درب ورودی حجره را باز کردم و با ذهنی خسته و کوفته بعد از چهار ساعت کلاس فشرده و یک ساعت مباحثه وارد حجره شدم. اما نگاه اول، خستگی مضاعفی را روی دوشم گذاشت.

 

حالا باید علاوه بر مطالعه ای که برای بحث شب داشتم به چیزهای دیگری هم فکر می کردم. ظرف های نشسته ای که از ناهار دیروز روی هم انباشته شده و بوی بدی که فضای حجره را گرفته بود.

 

باید حجره را جارو می زدم چون وضعیت مناسبی نداشت. متاسفانه رختخواب عباس هم از صبح روی زمین مانده بود و مثل یک جنازه تصادفی باید تکه های بدنش را از جاهای مختلف حجره جمع می کردم. خوابیدن عباس داستان عجیبی داشت. البته هنگام خواب درست می خوابید ولی بعد از بیدار شدن به طرز معجزه آسایی انگار که رختخوابش منفجر می شد و باید بالشش را از کنار قفسه کتابها پیدا می کردی. پتوی زیرش هم مچاله شده بود. و ملافه ای که رویش می کشید، کنار درب ورودی حجره چشمک می زد.

 

خلاصه جمع و جور کردن و جاروی حجره هم شده بود مشکل دومی که روی دوشم سنگینی می کرد. خدایا... امروز نوبت عباس بود حجره را جمع کند. محمد هم باید ظرفها را دیروز می شست. حالا من ماندم و یک برنامه بهم ریخته که نمی دانم حجره را باید سر و سامان داد یا اطلاعات ذهنی و علمی را باید با یک مطالعه به روز کرد و آماده مباحثه شد...

فشار عصبی از کم کاری هم حجره ای ها حسابی کلافه ام کرده بود. دم به دم با خودم کلنجار می رفتم که چرا من باید به همه وظایفم دقیق عمل کنم و احساس وظیفه ام ادای نفس لوامه را در بیاورد اما دیگران با بی خیالی و بی اهمیتی از یک زندگی بی دغدغه لذت می برند؟؟ کمبود زمان هم به این دغدغه ها دامن می زد. چون زمان زیادی برای مطالعه نداشتم.

اهسته به سمت ظرفهای نشسته رفتم. بوی نامطبوعش حال و هوای شامه ام را بهم ریخته بود. آستین را بالا زدم و با جدیت تمام همه ظرفها را جمع کردم و راهی ظرفشویی شدم. ظرفها را گذاشتم داخل سینک و کمی آب ریختم تا بعد از 5 دقیقه بشود ظرف ها را شست.

 



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/05/22
زمان : 08:13 ق.ظ
زیان‌های رشوه خواری و عواقب شوم آن
نظرات | ادامه مطلب


زشتی رشوه، سبب می شود که این عمل در لابلای عبارات و عناوین فریبنده انجام شود و افراد، از نامهایی مانند هدیه، تعارف، حق الزّحمه و انعام استفاده کنند. اما این تغییر، تغییری در ماهیت آن نمی دهد و در هر شکل حرام است.

رشوه

خبرگزاری شبستان؛ خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم به اهل ایمان هشدار داده است که اموال یکدیگر را به ناحق نخورند و به حقوق یکدیگر تجاوز و تعدی نکنند، بلکه از طریق داد و ستد، تجارت و یا سایر عقود مشروع و قانونی که با ضوابط خاصی بین آنان به امضا می رسد، به کسب و کار و سایر فعالیتهای مجاز مشغول باشند و روزی حلال کسب کنند. همچنین به آنها گوشزد نموده که از راههای غیرمشروع و حرام، مانند ربا، کم فروشی، غشّ در معامله، دزدی، خیانت و موارد دیگر، کسب مال نکنند. «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأکُلُوا اَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ اِلَّا اَن تَکُونَ تِجارَهً عَن تَراضٍ».(1) ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه از روی رضا و رغبت تجارتی کرده باشید و سودی برید.

 

رشوه خواری یا بلای عظیم اجتماعی

یکی از بلاهای بزرگ که از دیرباز دامنگیر بشر شده و امروز نیز با شدت بیشتر ادامه دارد، موضوع رشوه خواری است. این موضوع یکی از بزرگترین موانع اجرای عدالت در کشور ما و سایر کشورهای جهان بوده و هست و همین مسئله نیز سبب بروز ناهنجاریهای اجتماعی شده است. قوانین هر کشوری قاعدتاً باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد، اما متأسفانه به سود طبقات نیرومند بکار می افتد، زیرا زورمندان در تمامی دورانهای تاریخ همواره قادر بوده اند که با نیروی زور و ثروت خود، از منافع خویش دفاع کرده و پیوسته بر طبقات تهیدست اعمال حاکمیت کنند و از درون حاکمیت نیز قانون و قانونگذاران را باخود موافق سازند، اما این ضعفا هستند که باید منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود، بدیهی است که اگر باب رشوه گشوده شود، قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد. زیرا این اغنیا و ثروتمندان هستند که قدرت پرداخت رشوه را دارند و در نتیجه قوانین مملکتی بازیچه دست آنها برای تداوم ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا و تهیدستان خواهد شد. لذا در اسلام، مسئله رشوه خواری با شدت هر چه تمام‌تر مورد تقبیح قرار گرفته و محکوم شده است و از گناهان کبیره محسوب می شود.

امیرالمۆمنین(علیه السلام)فرمود: هر حاکم و کارگزار حکومتی که در برابر رفع نیازمندی های مردم خود را مخفی و پنهان نماید(و به مردم و نیازهای نان بی توجهی نماید)خداوند در روز قیامت از او و نیازهایش مخفی و پنهان خواهد شد و اگر هدیه بگیرد، خائن و اگر رشوه بگیرد مشرک است

فرمانداری که رشوه را تحت عنوان هدیه پذیرفت

در تاریخ زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) می خوانیم که به او خبر دادند یکی از فرماندارانش رشوه ای را به عنوان هدیه پذیرفته است، حضرت(صلی الله علیه و آله) برآشفت و به او فرمود: کَیفَ تَاخُذُ ما لَیسَ لَکَ بِحَقِّ، لَقَد کانَت هَدیَّهٌ یا رَسُولَ اللهُ، أرَایتَ لَو قَعَدَ أحَدُکُم فِی دارِهِ وَ لَم تَوَلِّهِ عَمَلاً کانَ النَّاسُ یَهدُونَهُ شَیئاً؛ چگونه چیزی را که از برای تو حقی نیست، می گیری؟ عرض کرد: یا رسول الله هدیه است. حضرت فرمود: اگر شما در خانه خود نشسته بودید و کار فرمانداری را بر عهده نداشتید، آیا مردم برای شما هدیه می آوردند؟ یعنی این هدیه نیست بلکه رشوه است که نامش را هدیه گذارده اند! امروزه در جامعه ما متأسفانه رشوه و رشوه خواری فراوان به چشم می خورد و حقوق بسیاری از انسانها در سایه رشوه خواری از بین می رود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت المال مسلمین قرار دادند و این فرماندار خاطی را از کار بر کنار کرد.

گناه
مذمت رشوه در سخنان ائمه معصومین(علیهم السلام)



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/01/29
زمان : 08:38 ق.ظ
پیامدهای دنیوی و اخروی غیبت!
نظرات | ادامه مطلب


آثار سوء برخى از اعمال بر روابط انسان با دیگران بسیار آشكار است. از جمله اعمالى كه روابط انسان‏ها را سست و سرد مى‏كند و منشأ گناهان دیگر مى‏گردد غیبت است.


غیبت

از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است:

پیامبر پرسیدند: آیا مى‏دانید غیبت چیست؟ پاسخ دادند: خدا و رسولش داناترند. فرمودند: یاد كردن برادرت (در نزد كسی یا كسانی) نسبت به چیزی كه اگر بفهمد ناراحت می‌شود. (كشف الربیه عن احكام الغیبة، ص 5)

پرسیده شد: حتى اگر آن چه مى‏گویم در برادرم باشد باز هم غیبت است؟ فرمودند: اگر آن چه مى‏گویى در او باشد غیبتش را كرده‏اى و اگر در او نباشد بهتان زده‏اى.

از امام كاظم (علیه السلام) روایتى نقل شده است كه حدود غیبت را روشن مى‏فرماید:

«مَن ذَكرَ رَجُلا مِن خَلفِهِ بما هُو فِیه مِمّا عُرفه الناس لَم یَغتَبه و مَن ذَكره مِن خَلفِهِ بما هو فیه مِما لا یَعرفهُ الناس اَغتابهِ، و مَن ذَكره بِما لَیس فیه فَقد بُهته.» (جامع السعادات، ج 2، ص 304.)

كسى كه دیگرى را در غیابش به عیبى كه مردم از آن باخبرند یاد كند، غیبت او را نكرده است و كسى كه دیگرى را در غیابش به عیبى یاد كند كه مردم از آن بى‏خبرند، غیبت او را كرده است و كسى كه او را به عیبى كه در او نیست یاد كند به او بهتان زده است.

در هر حال یكی از اخلاق عالی اسلامی پوشاندن عیب دیگران است. برترین عیب پوشی‌ها همراه با نصیحت و ارشاد به خوبی‌هاست.

 

مگر غیبت پیامد هم دارد؟

پیامدهای غیبت را می‌توان در دو دسته پیامدهای دُنیوی و پیامدهای أُخروی(معنوی) بررسی نمود.

الف. پیامدهای اُخروی و معنوی غیبت:

1.   تباهی اعمال نیك‏

غیبت سبب مى‏شود اعمال نیكى كه انسان انجام مى‏دهد تباه گردد و از بین برود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

«الغیبة حرام على كلّ مسلم و إنّها َلتأكل الحسنات كما تأكل النّار الحطب»؛[1]

غیبت كردن براى هر مسلمانى حرام است و همان گونه كه آتش هیزم را مى‏خورد، غیبت نیز كارهاى نیك انسان را مى‏خورد و از بین مى‏برد.



:: مرتبط با: داستانها وحکایت های اموزنده ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/01/29
زمان : 08:37 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.