زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]

زین ماتمى كه چشم ملایك ز خون، ترست گویا عزاى صادق آل پیمبرست
یا رب چه روى داده، كزین سوگ جانگداز خلقى پریش خاطر و دلها پر آذرست
مُلك و مَلَك به ناله و افغان و اشك و آه چون داغدار، حضرت موسى بن جعفرست
خون مىرود ز فرط غم از چشم شیعیان زیرا كه قلب عالم امكان مكدَّرست
منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین امّا به خُلد، غمزده زهراى اطهرست
او گرچه كشت خسرو دین را ولى به دهر نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و این كلام نغز بر پیروان حقّ و عدالت مقرّرست
آزادْمرد، تن به زبونى نمىدهد مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبارْ چشم «صفا» زین عزا بود دلهاى شیعیان همه از غم مكدّرست
على سهرابى تویسركانى «صفا

ز هر طرف به کمان تیر غم زمانه گرفت دل مرا که بسی بود خون، نشانه گرفت
چو جد خویش علی سالها به خانه نشاند ز دیدهام همه شب اشک دانه دانه گرفت
هنوز خانه زهرا نرفته بود ز یاد که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت
سپاه کفر به کاشانهام هجوم آورد مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت
ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را دل شب آمد و در کنج آشیانه گرفت
سر برهنه و پای پیاده برد مرا پی اذیتِ من بارها بهانه گرفت
هنوز خستگی راه بود در بدنم که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت
هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت
چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول که گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت
گرفت تا سمت نوکری ز ما «میثم» مقام سروری و جاودانه گرفت
"غلامرضا سازگار"
از داغ تو شد جهان عزادار
اى مهر تو بهترین علایق جانها به زیارت تو شایق
ما را نبود به جز خیالت یارى خوش و همدمى موافق
بیمارى روح را دوا نیست جز مهر تو اى طبیب حاذق
اى نور جمال كبریائى اى نور تو زینت مشارق
روزی كه دمید نور خلقت رخسار تو بود صبح صادق
از جلوه تو تبارك الله فرمود به خلقت تو خالق
حسن تو خود از جمال زهراست اى زاده بهترین خلایق
بر تخت كمال و تاج عصمت آخر كه بود به جز تو لایق
تفسیر كمال ایزدى بود گفتار تو اى امام صادق
باشد سخن تو جاودانى بوده است چو با عمل مطابق
افسوس شدى شهید، آخر از حیله ناکسی منافق
از داغ تو شد جهان عزادار زیرا به تو عالمى است عاشق
ماتم زدهایم و غم چو دریاست دلها همه چون شكسته قایق
"حسان"

ابن ابی یعفور میگوید: امام صادق علیه السلام را دیدم که دست مبارک را به طرف آسمان بلند کرده بود، اشک از چشمانش بر محاسنش جاری بود و به خدا عرض میکرد: رَبِّ لا تَکِلَنی اِلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً وَ لا اَقَلَّ وَلا اَکثَرَ؛ «پروردگارا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن و نه کمتر و نه بیشتر از آن به خودم وا مگذار!»
سپس روی به من کرد و فرمود: پسر ابی یعقور! خداوند یونس بن مَتی را کمتر از یک «طَرفة العَین» به خود واگذاشت، آن پیامدها برایش پیش آمد. عرض کردم: آیا آن کفر بود؟ فرمود: نه! ولی مرگ در چنان حالتی نابودی است. (1)
اِنَّ المُومِنَ لا یُصبِحُ الا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناً وَ لا یُمسی اِلا خائِفاً و اِن کانَ مُحسِناَ.(2)
همانا مومن هر صبح و شام در خوف خدا به سر میبرد هر چند نیکوکار باشد.
حضرت علی علیه السلام
پینوشتها:1- بحارالانوار: 47/46.
2- بحارالانوار: 47/55.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.

بَشّار مُکاری میگوید: در کوفه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. سینی خرمایی مقابل حضرت بود و از آن تناول میکرد، به من فرمود: بَشّار! تناول کن. عرض کردم: فدایت گردم! گوارایتان باد! در راه که میآمدم با حادثهای مواجه شدم که قلبم را به درد آورده، غیرتم را به جوش آورده و مرا سخت آزرده خاطر ساخته است.
حضرت فرمود: به حق من بر تو، بیا و خرما بخور. من جلو رفتم، قدری خرما تناول کردم، آنگاه به من فرمود: اکنون ماجرا را تعریف کن، عرض کردم: پلیس حکومت را دیدم که بر سر زنی میزد و او را به سوی زندان میبرد و آن زن با صدای بلند فریاد میزد و میگفت: به خدا و رسولش پناه میبرم (و بدین وسیله از مردم کمک میخواست) اما کسی او را کمک نکرد.
اما صادق علیه السلام فرمود: چرا با او چنین میکردند؟ عرض کردم: مردم میگفتند: آن زن همان طور که میرفته به زمین خورده و بعد از به زمین خوردن چنین گفته: فاطمه جان! خداوند آنان را که در حق تو ستم کردند لعنت کند! (خلاصه او را به جرم علاقه به زهرا و دشمنی با دشمنانش آزار میدادند). امام صادق علیه السلام با شنیدن این قضیه دست از خوردن خرما کشید و آن چنان گریست که دستمال و محاسن و سینه مبارک حضرت خیس شد، سپس فرمود: بشار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برایش دعا کنیم و از خداوند خلاصی او را بخواهیم، و یک نفر را نیز به خانه حاکم فرستاد تا از آن خبری بیاورد.
ما به مسجد سهله رفتیم و هر کدام دو رکعت نماز خواندیم. بعد از نماز، امام دستها را به سوی آسمان بلند کرد و دعایی خواند، سپس به سجده رفت. نفهمیدم در سجده چه دعایی خواند، از سجده که سر برداشت فرمود: برخیز که آن زن آزاد شد.
از مسجد بیرون آمدیم. در راه به فرستاده حضرت برخوردیم، امام فرمود: چه خبر؟ عرض کرد: آن زن آزاد شد! فرمود: چگونه؟ عرض کرد: نمیدانم، من کنار در ایستاده بودم که نگهبان، آن زن را طلبید و پرسید: تو چه گفتی؟ پاسخ داد: وقتی به زمین خوردم گفتم: لعنت بر آنان که به تو ستم کردند ای فاطمه! نگهبان دویست درهم بیرون آورد و گفت: این پولها را بگیر و امیر را حلال کن و از این به بعد آزادی و میتوانی بروی! آن زن پولها را نگرفت و بیرون رفت.
امام صادق علیه السلام فرمود: آن زن از گرفتن دویست درهم خودداری کرد؟ عرض کرد: آری به خدا! در حالی که بدان نیازمند بود. حضرت هفت دینار به وی داد و فرمود: به خانه او برو، سلام مرا به او برسان و این دینارها را به او بده.
(بشار میگوید:) من و فرستاده امام به در خانه آن زن رفتیم و سلام حضرت را به او رساندیم، زن گفت: آیا جعفر بن محمد به من سلام رسانیده؟ گفتم: آری خدایت رحمت کند! به خدا سوگند او به تو سلام رساند، زن گریبان چاک زد و غش کرد. صبر کردیم تا به هوش آمد و گفت: دوباره بگو! آیا امام صادق علیه السلام به من سلام رسانیده؟ ! گفتم: آری (و تا سه بار این پرسش را تکرار کرد).
به او گفتم: این دینارها را بگیر و مژده باد تو را (که امامت از تو خشنود است). دینارها را گرفت و گفت: از امامم بخواهید از خدا بخواهد این کنیزش را ببخشد، من برای توسل و شفاعت، کسی را برتر از او و پدران و اجدادش (علیهم السلام) نمیدانم.
ما به خانه امام صادق علیه السلام بازگشتیم و جریان را عرض کردیم، حضرت میگریست و برای او دعا میکرد. در این جا من به امام عرض کردم: کاش میدانستم که فرج آل محمد صلی الله علیه و آله کی خواهد بود! فرمود: بَشار! زمانی که ولیّ خدا که چهارمین فرزند من است در دشوارترین شرایط و در میان بدترین بندگان خدا رحلت کرد در آن زمان آل فلان دچار مصیبت میشود و امور سخت خواهد شد (منظور امام از آن فلان، بنی عباس هستند).(1)
اِتَّقوُا دَعوَة المَظلُومِ فَاِنَّ دَعوَةَ المَظلُومِ تَصعَدُ اِلی السَّماءِ.(2)
از دعای مظلوم بر حذر باشید (و بپرهیزید) که دعای مظلوم به آسمان بالا میرود (و به اجابت میرسد).
امام صادق علیه السلام
پینوشتها:1- بحارالانوار، ج47، ص 379.
2- مکارم الاخلاق طبرسی، ص 276.
منبع:
جلوههای تقوا، ج 3، محمدحسن حائری یزدی.
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
