تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب شهریور 1394
چرا کودکان را از پدرشان می ترسانیم ؟!
نظرات | ادامه مطلب

فرزند


بی شک همه ما این ضرب المثل قدیمی را شنیده ایم که می گوید: "از محبت خارها گل می شود". مهرورزی و دوست داشتن موهبتی است که خداوند متعال در وجود تمامی انسان ها نهاده است. اما گاه به دلیل بی توجهی فراموشش می کنیم. گاه از محبت کردن خجالت می کشیم و در بسیاری موارد اثرات معجزه آسای مهر ورزیدن را از یاد می بریم.

بررسی های دینی و علمی به خوبی این مسئله را نشان می دهد که یکی از بهترین راه های تربیت فرزندان محبت کردن بدان هاست. والدین با نشان دادن علاقه خویش به فرزندان، می توانند آنان را در مسیر صحیح زندگی قرار دهند و خوب بودن را بدان ها آموزش دهند. استفاده از تنبیه، داد زدن، قهر کردن های پی در پی، توبیخ های مدام و ... در بسیاری موارد نه تنها کارساز نبوده بلکه کودک را به موجودی لجباز و خودسر تبدیل می کند. در حالی که استفاده از ابزار محبت می تواند تأثیرگذارتر باشد. از این رو در روایات اسلامی و سیره پیشوایان دینی تأکیدات فراوانی بر محبت کردن به کودکان وجود دارد. گو اینکه عشق ورزیدن و گرامی داشتن فرزند، از جمله وظایف والدین شمرده شده است.

 

پدرها بیشتر مواظب باشند!

شاید مسئله محبت کردن به کودک امری کاملا عادی و بدیهی برای مادران تلقی شود. چرا که وجود مادران شرسته با عشق است و نادرند بانوانی که از ابراز علاقه به فرزندان خویش امتناع ورزند. اما این مسئله در بین پدران گونه ای دیگر است. بسیاری از مردان با وجود آنکه فرزند خویش را بسیار دوست دارند، محبت خویش را بدو ابراز نمی کنند.

 پیامبراکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرمایند: "فرزندان خود را کرامت کنید و با آداب نیکو با آن ها معاشرت نمایید تا آمرزیده شوید"

در بین بسیاری از ما این گونه جا افتاده است که پدر باید نقش سلاح در تربیت را بر عهده گیرد. او باید چون ابزاری برای حساب بردن کودک عمل نماید. فرزندان باید از پدران خویش بترسند. به مادران ما آموزش داده اند که اگر فرزندت از فرمانی سرپیچی نمود و کار اشتباهی انجام داد با استفاده از جمله "به پدرت خواهم گفت" او را از ادامه آن رفتار بازداری. نتیجه چنین تفکری این خواهد شد که بسیاری از پدران خجالت می کشند در میان اقوام و در جامعه به فرزندان خود محبت کنند. دوست ندارند فرزند خویش را در جمع اقوام در آغوش کشند. او را ببوسند و با لحنی کودکانه با او صحبت کنند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/7
زمان : 09:26 ق.ظ
شرط آسمانی شدن دعا
نظرات | ادامه مطلب

دعا

رسیدن دعاها به آسمان آرزوی قلبی همه دعاکنندگان و آنهایی است که دست به سوی معبود بلند کرده اند و جالب آنکه تحقق این آرزو شرطی بسیار ساده دارد.


در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) به طبع قرآن راجع به دعا مطالب گوناگونی بیان شده است.

دعا امری است از ناحیه خدا که اجابت آن را ضمانت فرموده است. در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) یک سری اموری که می‌ تواند به استجابت دعا کمک کند مطرح شده که یکی از آن ‌ها تأکید بر دعای جمعی است.

 

چگونه صلوات بفرستیم؟

یکی از وظایف و آداب مسلمانی، صلوات فرستادن بر پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و خاندانش (علیهم السلام) است. خداوند در آیه 65 سوره احزاب می فرماید: خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید، بر پیامبر صلوات بفرستید و کاملا تسلیم وی باشید.

این آیه به صراحت بر صلوات بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) حکم و فرمان داده است. هنگامی که این آیه نازل شد، مومنان از چگونگی صلوات بر ایشان پرسیدند و آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) نحوه آن را بیان کرد و از صلوات ناقص برحذر داشت.

از این رو در بسیاری از روایات از صلوات ابتر و دم بریده نهی شده و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر صلوات ابتر و ناقص، آن را صلواتی دانسته که بدون ذکر و یادی از خاندان و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) باشد.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) دستور داده است تا همواره صلوات کامل فرستاده شود و هرگز میان پیامبر و آلش در صلوات جدایی نیفتد. ایشان بارها فرمودند: هرگز بر من صلوات ابتر (ناقص) نفرستید. یاران عرض کردند: یا رسول الله! صلوات ابتر چیست؟ آن حضرت (صلی الله و علیه وآله) در پاسخ فرمودند: این که فقط بگویید: اللهم صل علی محمد و دنباله اش را قطع کنید؛ بلکه بگویید؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد. (الصوا عق المحرقه، ص 44)

بسیاری از روایات از صلوات ابتر و دم بریده نهی شده و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در تفسیر صلوات ابتر و ناقص، آن را صلواتی دانسته که بدون ذکر و یادی از خاندان و اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام) باشد

هیجده روایت دیگر هست که بر مشارکت آل پیامبر صلی الله و علیه وآله با او در صلوات دلالت دارند. این روایات را اصحاب سنن و جوامع حدیثی از برخی یاران پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده اند؛ از جمله این افراد می توان به ابن عباس، طلحه، ابوسعید خدری، ابوهریره، ابومسعود انصاری، بریده، ابن مسعود کعب بن عجره و علی علیه السلام اشاره کرد. اما روایات از طریق شیعه، درباره صلوات و چگونگی آن بیش از شمارش است. (المیزان، ج 22، ص 443)

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/7
زمان : 09:25 ق.ظ
نقش آفرینی مادر منتظر در تربیت نسل مهدوی
نظرات | ادامه مطلب

مادران منتظر، یا مهدی، لبیک یا مهدی


در مقالۀ قبل بیان شد که خانواده اصلی ترین رکن برای شکل گیری و تربیت فرزندانی مهدوی است. و «مهدی باوری» عنصری است که انسان را رهنمون می کند به فرزندآوری و تولید نسلی مهدوی که بتواند امام غائب خود را در تشکیل جامعه ای مهدوی، یاری گرداند. بر این اساس اگر پایۀ اصلی تربیت و رشد صحیح فرد برای اجتماع را در خانواده جستجو کنیم، زن به عنوان مربی خانواده و عامل اصلی انتقال ارزشها، جایگاه ویژه ای خواهد یافت. لذا نقش انسان سازی زن در طول هستی از اصیل ترین نقشهای وی بوده است.

 

تربیت جامعه مهدوی از دامان مادران منتظر

بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیها می فرمایند: «آن گاه که زن در منزل به امور خانه و تربیت فرزند می پردازد به خدا نزدیکتر است.»[1] همچنین مفسر بزرگ جهان اسلام حضرت آیت الله جوادی آملی در اهمیت این موضوع چنین می فرمایند: «هر گاه زن اصالت را به نقشهای دیگری غیر از مادری و همسری دهد، از صراط مستقیم خارج است.»
با این بیان روشن می شود که حرکت در صراط مستقیم و تقرب زن به سوی پروردگار، جز از طریق اصالت دادن به ایفای نقش کلیدی و موثر مادری و تربیت فرزندان مقدور نمی باشد. به همین جهت امام خمینی (ره) شغل اصلی زن و مهمترین کار وی را مادری و همسری دانسته است.[2] همچنین ایشان می فرمایند: «این مادر که بچه در دامن او بزرگ می شود، بزرگترین مسئولیت را دارد و شریفترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه.»[3] گویی معمار کبیر انقلاب به این نکتۀ مهم اشاره دارند که جامعۀ مهدوی نیازمند این است که فرزندانی مهدوی در دامان پرعفت مادران، بزرگ شوند و تحت تعلیم این عنصرِ مهمِ خانواده قرار بگیرند.

 

عواطفی خروشان برای جایگاهی عظیم

جایگاه مادری جایگاه ویژه ای است که به ندرت می توان هم وزن آن، جایگاه دیگری یافت. اما متاسفانه گاهی مادران عزیز نسبت به این نقش مهم غفلت می ورزند و یا نقش های دیگر را مهمتر از مادری می پندارند. در این زمینه فرمایش مقام معظم رهبری را به گوش جان بسپاریم. ایشان می فرمایند: «اولین و اساسی ترین و پراهمیت ترین شغل زن، مادری است. اگر رئیس جمهور هم بشود، اهمیتش به قدر اهمیت مادری نیست... خدا این موجود را با این عواطف خروشان آفرید تا مادری لنگ نماند. اگر مادری لنگ بماند، نسل انسان منقطع می- شود. یا انسانهایی که به جامعه وارد می شوند، انسانهای کامل و درست و حسابی و معتدلی نخواهند بود.»[4]

مادر منتظر بر این نکته تاکید می ورزد که فعالیتهای اجتماعی او، در صورتی ارزشمند است که آسیبی به رسالتهای اساسی و مهم آنان در قبال مسالۀ خانواده و تربیت فرزندان نرساند. در منظر مادر منتظر، پرداختن به امور خانواده و تربیت فرزندان، کلیدی ترین و موثرترین نقش اجتماعی می باشد.

ایشان نیز به اهمیت جایگاه مادر برای تربیت فرزندانی اشاره دارند که قرار است در این جامعه وارد شوند و عهده دار وظایفی گردند. جامعه ای که - به لطف آگاهی خانواده ها و تلاش آنها در جهت هر چه بیشتر مهدوی کردن آن -، قرار است زمینه ساز تشکیل جامعۀ مهدوی باشد.

 



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/5
زمان : 09:22 ق.ظ
آمدم ای شاه، پناهم بده...
نظرات | ادامه مطلب


مردِ سالخورده وقتی از پشت تلفن شنید که حال مادرش وخیم است؛ به هر زحمتی بود خودش را به خانه‏ ی مادر رساند. مدّتها بود که برداشتن کوچکترین قدم برای مادرش، سختترین کار شده بود و تخت، مونس همیشگی مادر بود. دیدن چهره‌ ی مثل گچ سفید شده مادر و چشمهای او که به قاب عکس حرم علی بن موسی الرضا علیه‌ السلام خیره شده بود، پیرمرد را نگرانتر کرد.

به سرعت، اورژانس را خبر کردند. دکتر به محض رسیدن؛ مشغول برداشتن نوار قلب شد. گویا مادر، سکته کرده بود. لحظاتی پر اضطراب سپری شد. دکتر دستوراتی داد و بیرون رفت. هنوز به هشتی خانه نرسیده، حال مادر دوباره سنگین شد و نفسهایش به شماره افتاد. مردِ سالخورده بیرون دوید و دکتر را صدا زد. دکتر با عجله برگشت و دوباره مادر را معاینه کرد و قرصی به او داد. بعد مرد را کناری کشید و گفت: «متاسفانه موقع خروج من، مادرتان سکته‌ ی دیگری زده است. کسی که این حالت برایش پیش می ‌آید، کمتر زنده می ماند!»
نگاهی به مادرش انداخت. مادر دوباره به قاب عکس حرم حضرت رضا علیه ‌السلام خیره شده بود!  کم ‌کم حال مادر بهتر شد. مردِ سالخورده با حسرت نگاهی به مادرش انداخت و پرسید: «مادر! دوست داری چه کاری را همین الان برایت انجام دهم؟!»
مادر نگاهش را از قاب عکس برگرداند و گفت: «دوست دارم یک بار دیگه به پابوسی آقا بروم.»
با نگاهی، مات و مبهوت مادرش را براندازی کرد و زیر لب گفت: «این چه حرفی بود که زدم؟! حالا چطوری او را مشهد ببرم؟!»
چاره ای نبود. تمام اراده اش را جمع کرد. نفس عمیقی کشید و به طرف آژانس هواپیمائی حرکت کرد... بالاخره با سختی زیادی اجازه داده شد که آنها سوار هواپیما بشوند. به‌ خاطر بیماری مادر.
اصلاً آسان نبود که مهماندارها زیر بغل مادر را بگیرند و در اولین صندلی‌ ها او را بنشانند. چقدر کم حرف شده بود! پیرمرد هم تشکر کرد و کنار مادر نشست تا کمی عرق هایش خشک و نَفَسش آرام شود. هواپیما اوج گرفت و ساعتی بعد به زمین نشست...

تمام توجهش را به این عنایت الهی داد، تا کلمات شعر از ذهنش نرود. احساس می‌ کرد که این کلمات، بیش از این که زبان حال خود او باشد، زبان حال مادر اوست! تا اینکه شعر به «تخلّص» رسید. تا به خودش آمد، دید مادر، در میان آن همه ازدحام، خود را به ضریح رسانده و آن میله های مقدس را غرق بوسه کرده است


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/4
زمان : 09:22 ق.ظ
پسر کافری که خادم امام رضا (ع) شد
نظرات | ادامه مطلب

در بین عاشقان و دلسوختگان حرم امام رضا(علیه السلام) گاهی افرادی از بضاعت مالی خوبی برخوردارند اما در زمره بی بضاعتان از حیث فرهنگی و اعتقادی قرار دارند...

گاهی به قدری دلت میگیرد که دوست داری در یک جای دنج با خودت و خدای خودت خلوت کنی؛گاهی تمام درها به رویت بسته میشود و تنها رفتن به یک جا می تواند آرامت کند؛ خدا را شکر کسی هست که با گوش جان حرف هایمان را می شنود  و بدون هیچ چشم داشتی جوابمان را میدهد و آرام میگیریم، به راستی چه خوب مهمان نوازی است؛ چه خوب به غصه ها و قصه های تمام نشدنیمان گوش می کند و دستمان را میگیرد...آقا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)را می گویم. همان آقایی که حرمش پرتو نور الهی و قطعه ای از بهشت و دار الشفای دردمندان و خانه امید دلشکستگان است.همان آقایی که در هر لحظه از شب و روز که به زیارت حرمش بشتابی صحن و سرای ملکوتی اش را مملو از جمعیت و دلباختگانی می یابی که برای رسیدن به مراد دلشان انگشتانشان را حلقه ضریح کرده و عطش چشمانشان را با نگریستن به گلدسته ها فرو می نشانند و تپش و بی قراری دل هایشان را با نظاره به گنبد طلا آرامش می بخشند.اینجا عشق و اخلاص موج می زند و داستان ها و قصه ها و معجزات گفته و ناگفته زیادی وجود دارد ....

سکانس اول: شفایم را از امام رضا (علیه السلام)گرفتم

بر روی ویلچر نشسته است و آرام آرام خودش را به نزدیک حرم میرساند،می ایستد و لبهایش صلوات خاصه را تلاوت می کند «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی ...». سن و سال زیادی ندارد اما یکه و تنها به عشق آقا علی ابن موسی الرضا (علیه السلام)و برای رضای خدا با این توان کم و بر روی ویلچر کارهای خیر زیادی میکند.
سمیه دختر 25 ساله ایست  که حدود 5 سال است مبتلا به بیماری ام اس است . به طوری که دیگر نمی تواند روی پاهایش بایستد.در دانشگاه الزهرای تهران درس میخواند و عضو فعال بسیج دانشجویی است.خیلی وقت است که کار خیر می کند . حدود 150 خانواده بی بضاعت را تحت پوشش خود قرار داده و خرج تامین معاش زندگیشان را متقبل شده است . سمیه عاشق اهل بیت علی الخصوص علی ابن موسی الرضا(علیه السلام )است .او بعد ابتلا به این بیماری سخت نذر کرد تا هرسال عده ای را در سالروز تولد امام رضا (علیه السلام )به مشهد ببرد.

حرم امام رضا(علیه السلام)شهری بهشتی است که هر عاشق و دلباخته ای آرزوی دیدن گنبد طلایش را دارداما آرزومندانی در گوشه و کنار این کشورمان هستند که در همه عمرشان توفیق زیارت این شهر ملکوتی را پیدا نکره اند



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/4
زمان : 09:20 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.