تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب شهریور 1394
برخورد منصفانه قرآن با شرابخواری
نظرات | ادامه مطلب

شرابخواری ، مشروب ، شراب

خداوند در مقابل گناهانی همچون قمار و شرابخواری ابتدا سخت و تند برخورد نمی‌ کند؛ بلکه با انصاف می ‌فرماید که این ‌ها منافع مادی و زود گذر و شخصی مثل حالت فراموشی غم‌ های زندگی در مستی و مالیات شراب برای دولت ‌ها دارد. اما ضررهای روحی و بهداشتی و اجتماعی آن زیادتر است.


ممنوعیت شرابخواری، چرا و چگونه؟

خمر به معنای پوشش است و هر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند و مخفی کند، «خمار» می‌ گویند. اما در اصطلاح شریعت، به هر چیزی که مست کننده باشد، خمر می‌ گویند؛ خواه از انگور گرفته شده باشد یا از کشمش و خرما.

به این نوع مایعات از این جهت خمر می‌ گویند که این مایعات به جهت مستی ‌ای که ایجاد می ‌کنند، بر روی عقل پرده‌ای می ‌افکنند و نمی ‌گذارند بد را از خوب و زشت را از زیبا تشخیص داد.(مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص 73)


برخورد قرآن با شرابخواری

خداوند در چهار مرحله با مسئله شرابخواری برخورد کرده است:
1. «وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا‌ «؛ «و از میوه درختان خرما و انگور باده مستى ‌بخش و خوراكى نیكو براى خود مى ‌گیرید».(نحل: 67)
خداوند در این مرحله بر استفاده‌ های سالم و حلال از میوه انگور و خرما تأکید می ‌کند و راه استفاده صحیح آن را نشان می ‌دهد.

این اولین مرحله در تربیت صحیح افراد و راه جلوگیری از عادات زشت است.

 دو گناه بزرگ، ضررهای بسیار جبران‌ ناپذیری بر جسم و جان و انسان دارد؛ چرا که مانع کمالات و نیکی ‌هاست. از همین رو بسیاری از مسلمانان این عادت زشت را ترک کردند

در مرحله دوم می ‌فرماید:
2. «یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ»؛ «درباره شراب و قمار از تو می‏ پرسند بگو در آن دو گناهى بزرگ و سود هایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگ ‌تر است».(بقره: 219)
در این مرحله، خداوند هنگامی که می ‌خواهد شراب را حرام کند، با نرمی و لطافت برخورد می ‌کند و به طور تلویحی متذکر می ‌شود که شرابخواری گناه است.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/21
زمان : 09:06 ق.ظ
عشق واقعی و عشق کاذب به امام غائب
نظرات | ادامه مطلب

عشق واقعی به امام عصر124هزار فرستاده آمدند تا زمینه سازی کنند برای آمدن پیامبر آخرالزمان. پیامبری که قرار است تمام دین و کاملترین برنامه انسان سازی را در اختیار بشرِ تشنه ی کمال قرار دهد. با همه رنجها و سختی هایی که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در این راه متحمل شدند و در قبال آن مزدی از امت نخواستند الّا یک چیز: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی».(١)

علامه طباطبایی (ره) در بخشی از تفسیر این آیه چنین می فرمایند: «اگـر در یـك طـایفه از اخبار كه آن نیز متواتر است، یعنى اخبارى كه از هر دو طریق از رسـول خـدا صلّى اللّه علیه و آله رسیده، و مردم را در فهم كتاب خدا و معارف اصـولى و فـروعى دین و بیان حقایق آن، به اهل بیت علیهم السلام ارجاع داده - مانند حـدیـث ثـقـلیـن و حـدیـث سـفـیـنـه و امـثـال آن - دقـت كـافـى بـه عـمـل آوریـم، هـیـچ شـكـى بـرایـمـان بـاقـى نـمـى مـانـد كـه مـنـظـور از واجـب كردن مودت اهـل بـیت علیهم السلام، و آن را به عنوان اجر رسالت قرار دادن، تنها این بوده كه این محبت را وسیله اى قـرار دهـد بـراى ایـن كـه مـردم را بـه ایـشـان ارجـاع دهـد، و اهل بیت علیهم السلام مرجع علمى مردم قرار گیرند.»(٢)
پاداشی سراسر خیر و برکت، مزدی که به تمامه، سود و منفعت آن به خود امت باز می گردد و بهانه ای می شود برای اینکه راه زندگی کردن را از نور ولایت بیاموزند و راه خود را روشن سازند.
استاد گرامی آیة  الله معرفت می فرماید: «مودت معلول محبت است. به این معنا که محبت علاقه است و مودت اظهار آن علاقه. حق این است که آیه مودت صرف علاقه به اهل بیت علیهم السلام را نمی خواهد. بلکه پذیرش ولایت و پیروی از آنان را تقاضا می کند،  زیرا مودت اجر رسالت قرار گرفته بنابراین عبارت است از محبت پایدار و ماندگار همراه با به کارگیری لوازم و وسایلی که به ظهور آن بینجامد.»(٣)
وقتی این مودت و ارتباط تنگاتنگ بین امام و امت ایجاد شد، پشتوانه محکمی می شود برای نظام اسلامی. وقتی سبک زندگی مردم براساس نظر ولیّ امر تدوین و اجرا شد، دیگر دشمن جایی برای نفوذ نخواهد داشت. مگر اینکه عده ای بتوانند این اصل مهم را از امت اسلامی بگبرند.

حال که ما دارای یک زندگی ابدی هستیم و سرمایه پایان ناپذیر ولایت در دسترس ماست، چرا این قدر کم توقع و قانع هستیم ؟ چرا از این مخازن هدایت الهی به گونه ای که زندگی مان را تا ابد تضمین کند، بهره نمی گیریم؟

انسان امروز دست به گریبان با یک بیماری مرموز



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/19
زمان : 09:13 ق.ظ
زنی که خدا متولّی ازدواجش شد!
نظرات | ادامه مطلب

زن قُرَشی به دیگر زنان پیامبر(ص) فخر می‌فروخت که نکاح من به دست خدا بود و نکاح شما به دست اهلتان.

یکی از آیات بحث‌انگیز قرآن که دستاویز طعن منافقان و نقد مستشرقان اسلام‌ستیز گردیده است، کریمه 37 سوره مبارکه احزاب است که می‌فرماید:
«وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِكْ عَلَیْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفی‏ فی‏ نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدیهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى‏ زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَیْ لا یَكُونَ عَلَى الْمُوْمِنینَ حَرَجٌ فی‏ أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا»[(به خاطر بیاور) زمانى را كه به آن كس كه خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودى [به فرزند خوانده‏ات «زید»] مى‏گفتى: «همسرت را نگاه‏دار و از خدا بپرهیز!» (و پیوسته این امر را تكرار مى‏كردى)؛ و در دل چیزى را پنهان مى‏داشتى كه خداوند آن را آشكار مى‏كند؛ و از مردم مى‏ترسیدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى! هنگامى كه زید نیازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو درآوردیم تا مشكلى براى مومنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‏هایشان- هنگامى كه طلاق گیرند- نباشد؛ و فرمان خدا انجام شدنى است (و سنت غلط تحریم این زنان باید شكسته شود).]
این آیه اشاره دارد به موضوع ازدواج پیامبر(ص) با همسر مطلقه پسرخوانده‌اش، زید بن حارثه. سبب تشریع این آیه، چنانکه از مفاد آن مستفاد است، برانداختن یک باور نادرست و رسم دیرینه جاهلی است که بر مبنای آن، ازدواج با پسرخوانده، حرام انگاشته می‌شده است.
برخی مفسران که چندان عنایتی به سره از ناسره جدا کردن احادیث ندارند در اینجا سخنانی سرداده‌اند که هم مایه وهن شخصیت پیامبر(ص) است و هم دست‌مایه گزافه‌گویی دشمن. چندانکه استناد به این ماجرای ساختگی، از زمان‌های دور، همواره جای ثابتی در ادبیات جدلی مسیحیت در تضاد با اسلامیت داشته است.
جای تاسف دارد که افزون بر مفسران عامّه(1)، حتی برخی از مفسران شیعی(2) نیز در باب شان نزول این آیه، به روایاتی استناد جسته‌اند که به تعبیر علامه طباطبایی(ره) خالی از شبهه و ایراد نیست.
بنا بر نقل این روایات، زید همسری داشت در غایت حسن و جمال. روزی پیامبر(ص) به دیدن زید رفت. به محض ورود اما چشمش به همسر زید افتاد که در میان حجزه نشسته و عطر خوش می‌ساید. از این جمال دلفریب، به وجد آمده فرمود: سبحان الله خالق النور تبارك الله احسن الخالقین. زینب بنت جحش، ماجرا را برای همسرش حکایت کرد و او پیش خود چنین انگاشت که پیامبر-معاذ الله-  دل در گروی عشق دختر عمه خویش دارد. از این رو او را طلاق داد! متاسفانه همین سخنان نسنجیده موجب شده تا برخى از دشمنان اسلام مدعى شوند كه ازدواج پیامبر(ص) از روی خواهش نفسانی صورت پذیرفته است.
ما در وهله نخست،  دلایل بطلان این سوء برداشت را ذکر کرده و آنگاه، به تبیین حقیقت ماجرا می‌پردازیم.
اولا، پیامبر خود به خواستگارى زینب براى زید رفت و با توجه به این كه زید غلام آزاد شده بود و زینب از خانواده‏اى بزرگ، زیر بار این ازدواج نمى‏رفت. اگر پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏خواست، مى‏توانست از اول زینب را براى خود خواستگارى كند و زینب هم مایل به ازدواج با پیامبر صلى الله علیه و آله بود.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/18
زمان : 09:21 ق.ظ
از شهر خودمان امام رضا علیه السلام را زیارت کنیم!
نظرات | ادامه مطلب

شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد.
فاطمه محمدی- بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

گاهی دل ها بهانه گیر می شوند، مثل کودکی سرکش هر چه دستش بدهی، پس می زند. گاهی دل ها حال خوشی ندارند هر بهانه ای هم برایش جور کنی باز ناخوش است، زبان ندارد که دردش را بگوید، با زبان بی زبانی می گوید گرفته است، می گوید حالش خوب نیست و این دنیای پر زرق و برق و محبوب ما، برایش هیچ جذابیتی ندارد.
تو هم سکوت می کنی تا بهتر درکش کنی، وقتی این دل  در کنج سینه، پشت به دنیای ما می نشیند، حاضریم هر کاری کنیم تا روی خوشش را ببینیم، زندگی ای که دلش گرفته باشد زندگی نیست.
گاهی برش می داریم و می بریمش بیرون، پارک، سینما، بازار، تا شاید حالش بهتر شود، اما نمی شود که نمی شود....

شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد

گاهی آنقدر لبریز می شود، آنقدر بی تاب می شود که مثل یک کبوتر پریشان به در و دیوار سینه می کوبد، پرواز می خواهد ، خودش می خواهد برود ، اما در قفس تن اسیر است. اما این دل های گرفته قدرت عجیبی دارند ، گاهی با همه گرفتگی هایش با همه دیوارها و فاصله ها بلند می شود پرواز می کند و ما را هم با خودش می برد ، به همان جا که می خواهد ، به همان جا که برایش پر پر می زند .
گاهی تا لب یک رود ، گاهی کنار سبزی یک درخت ، گاهی تا صحن سبز یک مسجد ، و گاهی تا گنبد طلای امام رضا علیه السلام... گاهی کربلا ، گاهی مدینه... همان جاهایی که کبوترهای زیادی در پروازند.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد گاهی دلتان شما را در همان جایی که نشسته اید به یک زیارت عاشقانه برده باشد ، بارها به ما گفته اند دل ها را راهی کنید ... راهی کربلا... راهی مشهد ... راهی مدینه... . این دل سرعتش زیاد است، می رود و ما را هم با خود می برد .
امروز فرصت پر دادن به دل هاست ، دل هایی که مدت هاست بهانه گیر شده اند ، امروز فراخوان همه دل های تنگ است، فرقی نمی کند که کجای این کره خاکی باشیم ، امروز درها به سمت حرم پر نور امام رضا علیه السلام گشوده است ، همان جا که کبوتر دل ما ایرانیان با گوشه گوشه اش ، مأنوسند .



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/17
زمان : 09:23 ق.ظ
چه فرقی است بین تقیه و دروغ؟
نظرات | ادامه مطلب

مگر دروغ گناه نیست؟ پس چگونه است که تقیه، که نوعی دروغ است، یکی از مسلّمات مذهب تشیع شمرده می‌شود؟

تقیه

گاهی گفته می‌شود تقیه، مصداق دروغ و شاخه‌ای از نفاق و دورویی است و دروغ و نفاق هر دو در آئین اسلام حرام و مذموم است، با این حال، چگونه است که علمای شیعه تقیه را مجاز می‌انگارند؟
در پاسخ بدین سوال، نخست باید ببینیم "تقیّه" در منابع مکتوب دینی به چه معناست؟ آنگاه به ترسیم تفاوت‌ها  و مرزهای مفاهیم سه‌گانه "تقیه"، "دروغ" و "نفاق" خواهیم پرداخت.

مفهوم واژگانی "تقیّه"

واژه "تقیه" با کلمات "تقوا" و "وقایه" هم‌ریشه اند و هر سه از ماده "وقی یقی" مشتق شده‌اند که به معنای خویشتن‌داری و خودنگهداری است. عرب به سپر می‌گوید: وقایه. ترجمانی چون پرهیزکاری، برحذرداشتن، خداترسی و...همه از لوازم و فروعات مفهوم تقوا و تقیّه هستند نه اصل مفهوم.

مفهوم اصطلاحی "تقیّه"

"تقیه" اما در اصطلاح عبارت است از اینکه انسان برای حفظ جان، مال و یا آبروی خود از گزند مخالف مجبور شود سخنی بگوید و یا عملی مرتکب شود که در باطن بدان اعتقاد ندارد.

"تقیّه" در قرآن

تقیّ هجدای از حکم عقل، اصلی است که در آیات متعددی از قرآن مورد تایید قرار گرفته است. ما در مجال حاضر، دست‌کم سه آیه از قرآن را شاهد مثال می آوریم:



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1394/06/16
زمان : 09:21 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.