تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب آذر 1392
آخرش نفهمیدیم باید از خدا بترسیم یانه؟!
نظرات | ادامه مطلب

خوف و رجا

امام علی علیه السلام در حکمت 208 ترس از خدا را یکی از مراحل خودسازی و تکامل برمـیشمارند: من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم: هرکس به محاسبـ? خویشتن پردازد، سود برد و هرکس از خویشتن غفلت بورزد، زیانکار شود و هرکس ترسد (احتیاط کند) در امان باشد و هرکس عبرت بگیرد بینا گردد و هر شخصی که بینا شود به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد به علم نایل گردد .

در این حکمت چند پله برای تعالی، معرفی شدهاست:

1. حسابرسی: غافل زیانکار است، چون حساب نفس خود را ندارد. در دنیای مادی هم اگر فردی بخواهد دست به کاری بزند باید حسابرسی داشتـهباشد تا ضرر نکند.

2. ترس: وقتی کسی از خدا بترسد، از دیگر ترسها، از جمله ترس از سایر مردم، ایمن مـیشود.

3. عبرت: بعد از ترس از خدا، انسان عبرت مـیگیرد، و این عبرت موجب گاهی مـیشود.

4. گاهی: فرد گاه، چشم دلش باز مـیشود، نه چشم سرش. همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودهاند که القلب هو العقل.

5. علم: عالم کسی نیست که کتاب و اخلاق مـیخواند و مـیداند، عالم اینها را مـیفهمد، عالم کسی نیست که خدا را اثبات مـیکند، عالم خدا را مـیفهمد.

حکمت 242 به میزان ترس از خدا مـیپردازد:

اتق الله بعض التقی و إن قل، واجعل بینک و بین الله ستراً و إن رق

تقوایی به خدا بورز، اگر چه اندک باشد و ما بین خود و خدا پردہای قرار بده اگر چه نازک باشد.



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/09/27
زمان : 08:14 ق.ظ
اگر مطالعه می‌کردی اعتقاداتت قوی می‌شد!
نظرات | ادامه مطلب

حجة الاسلام و المسلمین سید میرزا آقا شیرازی استاد نهج البلاغه

توحید و خداشناسی از موضوعات بسیار اساسی و حائز اهمیت در کتاب شریف نهج البلاغه است. مروری سریع در خطبه ها، نامه ها، حکمت ها و رهنمودهای ژرف حضرت امام علی (علیه السلام) به وضوح نشان می دهد که آن حضرت نسبت به این موضوع که اولین اصل و رکن از مجموعه مبانی اعتقادی اسلام می باشد دقت و توجه ای خاص روامی دارند. امام علی (علیه السلام) در جای جای نهج البلاغه به گونه های مختلف حیوانات اشاره داشته و در بیان خود به توصیف دقیق آنها می پردازد. گفتار حضرت در این باب به علوم گوناگون التفات دارد که در این دوران دانشمندان فراوانی پیرامون آنها به تحقیق و تفحص مشغولند.از میان علوم می توان به انتومولوژی entomology اشاره نمود که به شناخت حشرات و سبک زندگی و تأثیر و تأثرات آن بر جهان هستی می پردازد، هرچند که دانشمندان با تمام پیشرفت هایی که در این حوزه داشته اند تا کنون نتوانسته اند به تمام جزئیات و رموز این موجودات ریز اندام پهنه هستی پی ببرنند و هنوز مجهولات بسیاری در پیش دارند.

امام علی (علیه السلام) در شگفتی آفرینش جاندران کوچک می فرماید:

"فَسُبْحَانَ مَنْ أَدْمَجَ قَوَائِمَ الذَّرَّةِ  وَالْهَمَجَةِ  إلَى مَا فَوْقَهُمَا مِنْ خَلْقِ الْحِیتَانِ وَالاْفْیِلَةِ! وَوَأَى  عَلَى نَفْسِهِ أَلاَّ یَضْطَرِبَ شَبَحٌ مِمَّا أَوْلَجَ فِیهِ الرُّوحَ، إِلاَّ وَجَعَلَ الْحِمَامَ  مَوْعِدَهُ، وَالْفَنَاءَ غَایَتَهُ"(1)

‏منزه است آنكس كه حتى براى مورچگان ریز و پشه‏هاى خرد دست و پا آفرید و بزرگترین‏موجودات یعنى ماهیان بزرك،نهنگان و فیلها را بوجود آورد،و مقرر داشت هر شبهى كه ‏بجنبد و روح در آن نفوذ كند مرك،پایان آن،و فناء و سر انجامش باشد.

ایشان بشر را به تدبر و تفکر در خلقت ریزترین موجودات دعوت می کند و آنها را وادارمی سازد تا از ریزترین موجودات به عظمت و قدرت خالق نظم هستی پی ببرند. امام در این میان به ملخ، به منزله ی موجودی ریز اشاره می کند:" خَلَقَ لَهَا عَیْنَیْنِ حَمْرَاوَیْنِ، وَأَسْرَجَ لَهَا حَدَقَتَیْنِ قَمْرَاوَیْنِ، وَجَعَلَ لَهَا السَّمْعَ الْخَفِیَّ، وَفَتَحَ لَهَا الْفَمَ السَّوِیَّ، وَجَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِیَّ، وَنَابَیْنِ بِهِمَا تَقْرِضُ، وَمِنْجَلَیْنِ  بِهِمَا تَقْبِضُ، یَرْهَبُهَا الزُّرَّاعُ فِی زَرْعِهمْ، وَلاَ یَسْتَطِیعُونَ ذَبَّهَا ، وَلَوْ أَجْلَبُوا بِجَمْعِهِم، حَتَّى تَرِدَ الْحَرْثَ فِی نَزَوَاتِهَا ، وَتَقْضِی مِنْهُ شَهَوَاتِهَا، وَخَلْقُهَا كُلُّهُ لاَ یُكَوِّنُ إِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً."(2)

اگر راههای اندیشه ات را درنوردی تا به پایانه های آن رسی، هیچ دلیلی تو را جز به این رهنمون نشود که آفریننده مورچه همان آفریننده درخت خرما است و این به سبب دقت و ظرافتی است که جداسازی هر چیزی از چیز دیگر و پیچیدگی و تنوعی است که در هر وجود زنده ای به کار رفته است موجودات بزرگ و کوچک، سنگین و سبک و نیرومند و ناتوان، همگی در آفرینش برای خداوند یکسانند

”‌ و اگر بخواهی درباره ملخ سخن بگویی بگو که خداوند برای او دو چشم سرخ رنگ و دو حدقه همچون دو قرص ماه آفریده و گوش پنهان و دهان مرتب و متناسب به او بخشیده است. خداوند برای او حسّ قوی و دو دندان که با آنها (ساقه و شاخه گیاهان و برگ های درختان را) می چیند و دو داس که با آنها (ساقه ها و برگ های مورد نظر را) می گیرد، قرار داده است. کشاورزان برای زراعت خود، از آنها می ترسند، ولی هرگز قادر بر دفع آنها نیستند. اینها همه در حالی است که تمام پیکر او به اندازه یک انگشت باریک نیست. “



:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/09/27
زمان : 08:13 ق.ظ
تکبر در مقابل متکبر عبادت است!
نظرات | ادامه مطلب

زن

در الفاظى كه مربوط به حالات روانى انسان است، گاهى لفظ را به كار مى‏برند و نه به اعتبار خود آن حالت روانى، بلكه به اعتبار اثرى كه معمولاً در آن حالت روانى از انسان سر مى‏زند. مثلاً مهربانى، خود مهربانى یا رحم (در زبان عربى) یك حالت روانى است و احساسى است در انسان، گاهى این كلمه در مورد خود این احساس به كار مى‏رود به عنوان یك حالت روانى و گاهى در مورد بروز این اثر به كار مى‏رود چه خودش وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. مى‏گوییم فلانى با فلان كس مهربانى كرد، یعنى كارى كه از نوع كار مهربانانه است انجام داد چه حقیقتِ مهربانى در او باشد و چه نباشد.

حال سه لغتى كه در این حدیث آمده یعنى تكبّر، جبن و بخل. خود تكبّر معلوم است كه حالتى روانى در انسان است. چون در روایت آمده است كه: التكبّر مع المتكبر عبادةتكبر ورزیدن در مقابل متكبر عبادت است. یعنى اگر كسى متكبرانه رفتار مى‏ كند شما طورى عمل نكنید كه او را به تكبرش تشویق كنید. بلكه در مقابل او متكبرانه رفتار كنید تا دماغش به خاك مالیده شود و دیگر تكبّر نداشته باشد. نه این كه بخواهد بگوید خود تكبّر به عنوان یك حالت روانى كه خودپسندى و خودبزرگ بینى است ممدوح است، بلكه مى‏خواهد بگوید تو همیشه باید متواضع باشى؛ روحت همیشه باید متواضع باشد، ولى رفتارت با یك آدم متكبر، متكبرانه باشد تا دماغش را به خاك بمالى. پس در اینجا تكبر در مقابل فرد متكبر به عنوان «خُلق» توصیه نشده است، بلكه به عنوان یك رفتار كه شبیه رفتار یك آدم متكبر است توصیه شده است.

حال در این حدیث از كلمات قصار نهج‏البلاغه، مراد از نیكو بودن تكبر براى زن، رفتار متكبرانه است. به دلیل این كه مى‏ گوید: لم تمكّن من نفسهاكسى را به خود راه نمى‏دهد نه این كه مراد این باشد كه زن به طور مطلق و همیشه خوب است متكبر باشد، حتى با شوهر و محارم و سایر زنان. یعنى براى زن شایسته نیست كه در مقابل نامحرم فروتنى كند و بگوید قدم شما روى چشم، دل ما را روشن كردید، تشریف بیاورید و از این قبیل حرف‏ها، بلكه باید در مقابل نامحرم خودش را بگیرد تا همواره بین او و نامحرم حریم و دورباش باشد و اما در مورد ترس، این مسأله نیز مربوط به عفاف زن است. نه ترس و شجاعت به طور كلى، چون شجاعت به عنوان خلقى روحى و قوت قلب داشتن و نترس بودن هم براى زن ممدوح است و هم براى مرد و ترس هم در مورد زن مذموم است و هم در مورد مرد و روش زنان مسلمان همیشه شجاعت و قوت قلب داشتن بوده است و دفاع زنانى چون فاطمه زهرا(س) و زینب كبرى(س) از حریم دین و حقیقت بهترین گواه بر این مطلب است.

به زن توصیه شده، رفتارش از روى ترس باشد، نمى‏ گوید زن در مقابل زن و یا در مقابل شوهر و محارم خویش این گونه باشد، بلكه مى‏ گوید در مقابل مرد بیگانه و در مسأله خاصى مربوط به عفت. براى یك زن این شجاعت نیست كه بگوید: من تنها مى‏روم میان خیلى از مردها، من شجاعم و نمى‏ترسم. شجاع آن است كه در وقت فداكارى نترسد، یعنى اگر امانت را از او گرفتند بگوید فداكارى كردم. ولى اگر عفت را از تو گرفتند، فداكارى نكرده‏اى به امانت خیانت كرده‏اى. پس سفارش به ترس و جبن در زن، سفارش به احتیاط كارى زن است


:: مرتبط با: نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/09/27
زمان : 08:12 ق.ظ
دو شرط برای بهشتی شدن!
نظرات | ادامه مطلب

ایمان

نوشته ای که در پیش رو دارید ارزش ایمان و عمل را در حساب و کتاب خداوندی بررسی کرده تا روشن کند در پیشگاه الهی داشتن ایمان مهم تر است یا انجام عمل؟

انسان به کدام بیشتر بها بدهد نزد خداوند مقرب تر خواهد بود؟ برای پاسخ به این پرسش ها، ابتدا چند مقدمه را بیان می کنیم:


مقدمه اول

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که ایمان و عمل صالح را در کنار هم قرار داده و هر دو را شرط ورود به بهشت و نیل به قرب الهی دانسته اند.

این آیات به روشنی بیان می کنند که برای بهشتی شدن باید هر دو شرط را فراهم کرد؛ هم باید ایمان داشت و هم باید عمل صالح انجام داد؛ مانند آیه 25 سوره بقره که نوید بهشت را به کسانی می دهد که هم ایمان دارند و هم از عمل صالح بهره می داند:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

و یا آیه 82 همین سوره که مردمانی را جاویدان در بهشت معرفی می کند که اهل ایمان و عمل صالح باشند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

و نیز آیه 173 سوره نساء که اعطای پاداش در قیامت را منوط به داشتن ایمان و انجام عمل صالح می داند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

 

مقدمه دوم

آیاتی که داشتن ایمانِ تنها را برای ورود به بهشت کافی نمی دانند؛ مانند آیه 158 سوره انعام که ایمان بی عمل را هم ردیف بی ایمانی قرار داده و اعلام می دارد که هیچ یک از این دو، نفعی به حال فرد نخواهد داشت:

یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً

روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت.

بنابراین کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت.

به این نکته هم باید توجه داشت که ایمان اگر به راستی ایمان باشد؛ به این معنا که تنها، دانستن یک سری مفاهیم نباشد؛ بلکه باوری باشد گره خورده با جان، نمی تواند تنها ایمان باقی بماند و عملی متناسب به خود را به دنبال نداشته باشد.

به راستی چگونه می توان پذیرفت کسی حسابرسی روز قیامت را باور داشته باشد؛ اما برای آن روز حساب، خود را آماده نکند؟  

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است. آنچه رضایت الهی را تامین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ایمان به همراه عمل صالح است

مقدمه سوم



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/09/26
زمان : 08:12 ق.ظ
یاران بی بهانه!
نظرات | ادامه مطلب

کربلا

یاران عاشورا، بی‌بهانه‌اند. بر سر جان چانه نمی‌زنند و در هر چه امامشان می‌گوید و می‌خواهد، تردید روا نمی‌دارند. در هنگام نبرد، چونان پروانه، گرد امام(علیه السلام) می‌چرخند و جان خویش را سپرش می‌سازند. ارادت اصحاب ابا عبدلله (علیه السلام) به آن حضرت، از مرز محبت های معمولی به مراتب فراتر رفته است، به گونه ای که در مقابل آن بزرگوار خود را فراموش کرده و از جان و مال و آبروی خویش می گذرند. جلب رضایت آن بزرگوار برای ایشان از همه چیز عزیزتر است. برای خوشنودی ایشان بزرگترین ایثارها را به آسانی انجام می دهند. بر اساس روایات همین ویژگی، در جان و روح صحابه‌ی حضرت امام مهدی(علیه السلام) نیز وجود دارد. آنان آگاهانه با امام خویش همراه و هم‌گام می‌شوند و در لحظه‌های هول و خطر، عاشقانه و صادقانه به میدان می‌آیند و خندان و شكوفا، چون صحابه‌ی كربلا، از حریم دین دفاع می‌كنند [1]. این نوشتار بر آن است که متون دینی را برای یافتن بخشی از مشابهت این دو دسته یاران بررسی کند.


دلدادگی، بی بهانه بودن

در شب عاشورا امام حسین (علیه السّلام) همه اصحاب خود را جمع كرد، پس از حمد و ثناى الهى، به آنها رو كرد و چنین فرمود:

«همانا من یارانى بهتر از شما، و خاندانى بهتر و نیكوتر از خاندانم نمى‏شناسم، خداوند از ناحیه من به همه شما پاداش نیك عنایت فرماید. اكنون پرده تاریكى شب همه جا را فراگرفته است، آن را مرکب خود قرار دهید و شبانه (بدون شرم) بروید، هر یك از شما دست یكى از خانواده مرا بگیرد، و از اینجا پراكنده و دور شوید، مرا تنها با این دشمنان باقى گذارید، زیرا آنها تنها به من كار دارند. [2] »

در این موقعیت اصحاب خاص ایشان پاسخ هایی می دهندکه نشانه ی ارادت خدشه ناپذیر به مولایشان است:

مسلم بن عوسجه چنین می گوید: «آیا ما تو را این گونه رها كنیم و از اینجا برویم؟ با اینكه دشمنان گرداگرد تو را احاطه كرده‏اند، نه به خدا سوگند، خداوند هرگز مرا چنین ننگرد، من در اینجا هستم تا نیزه‏ام را در سینه دشمنان بشكنم، و تا شمشیر در دستم هست، آنها را با شمشیرم بزنم، و اگر بدون اسلحه شدم با پرتاب سنگ با آنها نبرد مى‏كنم، من از تو جدا نشوم تا در ركاب تو كشته شوم.»

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «(یاران مهدی) برای تبرّك و فرخندگی، دست خویش را به زین اسب امام می کشند و بدین سان تبرّك می‌جویند. او را در میان می‌گیرند و جان خویش را ـ در جنگ‌ها ـ پناه او می‌سازند، و هر چه را اشاره كند، با جان و دل انجام می‌دهند. آن ها در فرمانبردارى از امام بیش از كنیز نسبت به آقایش پافشارى دارند... آنها ادعاى شهادت دارند و تمنا می كنند كه در راه خداوند كشته شوند. شعار آنان اینست: اى خون‏خواهان حسین! »

پس از مسلم، سعید بن عبداللّه حنفى برخاست و گفت: «نه، به خدا سوگند اى پسر رسول خدا! هرگز تو را رها نمى‏كنیم تا اینكه خدا بداند (و شاهد باشد) كه سفارش رسولش محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) را در باره تو حفظ كردیم، و اگر من بدانم كه در راه تو كشته مى‏شوم، سپس زنده مى‏گردم، بار دیگر كشته مى‏شوم، سپس زنده شده و سوخته مى‏شوم و بعد از آن خاكسترم را بر باد مى‏دهند، و هفتاد بار با من چنین خواهند كرد، از تو جدا نگردم تا در ركاب تو كشته شوم، تا چه رسد به اینكه كشته شدن، تنها یك بار است، و پس از آن به كرامت و عزّت مى‏رسم كرامت و عزّتى كه ابدى و فناناپذیر است. [3] »


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/09/26
زمان : 08:11 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.