تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب شهریور 1392
معنای بی نیازی
نظرات | ادامه مطلب

معنای بی نیازی

تفكیك قائل شدن میان فضیلت دانستن نیازمندی و فقر به خداوند متعال و نكوهش كردن اظهار نیاز به خلق، به این خاطر است كه برای انسان در این جهان موهبتی بزرگ تر از احساس عزت و شرافت نیست و هیچ زنجیر و زندانی نیز بالاتر و خرد کننده تر از این نیست که احساس نماید در زندگی اسیر و مقهور و بنده دیگران است.

انسان با نیاز و فقر محض بدنیا آمده و در فقر مطلق به حیات خود ادامه داده و در همین وضعیت وارد عالم قبر و قیامت می گردد. این فقر و نیازمندی در برابر خالق، كه خود می تواند بی نیازی از خلق خدا را موجب گردد، از مختصات اصلی انسانهای الهی بشمار می رود. البته نیاز عادی انسانها به همدیگر در زندگی اجتماعی، مانند نیاز به پزشك، منظور نظر نبوده، بلكه مراد از بى نیازى از مردم، در امورى است كه باعث سرافكندگى و ذلت فرد شود. امام سجاد (ع) می فرمایند: « تمام خیر و نیكى در بریدن طمع از دست مردم است و هركه هیچ امیدى به مردم نداشته باشد و امرش را در هر كارى به خداوند واگذارد، خداى عزوجل در هر چیزى او را اجابت كند.(1)

 

این تفكیك قائل شدن میان فضیلت دانستن نیازمندی و فقر به خداوند متعال و نكوهش كردن اظهار نیاز به خلق، به این خاطر است كه برای انسان در این جهان موهبتی بزرگ تر از احساس عزت و شرافت نیست و هیچ زنجیر و زندانی نیز بالاتر و خرد کننده تر از این نیست که احساس نماید در زندگی اسیر و مقهور و بنده دیگران است‏ ، ناچار است عقیده دیگران را بجای عقیده خود بگیرد و اراده دیگران را بجای اراده خود اجرا کند ، فکر و نقشه دیگران را بجای فکر و نقشه خود عمل کند ، به هوا و هوس‏ و آرزوهای دیگران احترام بگزارد ، تن به ذلت و اسارت و ستم بدهد .

 

امیرالمومنین (ع) در تبیین این مساله می فرمایند: « اگر نیکی کنی به کسی و او را مشمول انعام و خوبی قرار دهی آن کس هر که باشد رهین احسان تو و در فرمان تو و تو نسبت به او فرمانده خواهی بود ، و اگر نسبت به کسی استغنا و بی نیازی بورزی آن کس هر که باشد و دارای‏ هر مقام باشد تو نیز مانند او و شخصی مثل او خواهی بود و اگر نسبت به‏ کسی نیاز بورزی و از او حاجت بخواهی و استمداد کنی آن کس هر که باشد تو بنده او و رهین او و زیر دست او خواهی بود.»(2)



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/06/31
زمان : 07:59 ق.ظ
علی (علیه السلام)؛ امام یا پیغمبر؟!
نظرات | ادامه مطلب

امام علی
مقدمه:

نبوت و امامت دو بخش مهم از اصول اعتقادات به شمار می روند. اما در میان اینها کدامیک از لحاظ رتبه و مقام بردیگری افضلیت دارد؟ یعنی نبی بالاتر است یا امام؟! علاوه بر مفاهیم در مصداق نبی و امام آیا مقام نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) برتر است یا ائمه اثنی عشر(علیهم السلام)؟! انبیای سلف نسبت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السلام) چه جایگاه و مقام و رتبه ای دارند؟! برای پاسخ به این پرسشها نخست لازم است مقصود از امامت و نبوت معلوم گردد و سپس به انواع نبی بپردازیم و نسبت مقام ایشان با مقام ائمه را معلوم نماییم. فایده و هدف اصلی این بحث تحکیم اعتقادات نسبت به مقام و جایگاه و شأن نبوت و امامت خواهد بود.

 

اوج مقام انسانیت!

اگر قدری توجه به اصل خلقت انسان نماییم معلوم می شود که چگونه امام و نبی بدان مقام دست یافته اند؟ خداوند متعال کمال بشریت را در کمال نفس قرار داده و کمال نفسانی برای انسان حاصل نمی گردد مگر به تزکیه ی نفس. تزکیه ی نفس به راهنمایی قوه ی عاقله با دو قوه ی علم و عمل حاصل می گردد که سبب پرواز نفس تا اوج مقام انسانیت می گردد. همچنان که در کلام نورانی امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) است که فرمود: "انسان خلق گردیده (علاوه بر تن و بدن جسمانی) و دارای نفس ناطقه ای می باشد (که آن حقیقت انسانیت است) اگر به علم و عمل تزکیه شود شبیه موجودات عوالم علویه که مبدأ اصلی خلقت او می باشد، خواهد شد و زمانی که به مقام اعتدال رسید و از مواد طبیعی فارغ شد با موجودات عوالم علوی شریک ، آنگاه از عالم حیوانیت خارج و به مقام حقیقت انسانیت نائل خواهد شد."

در واقع به جز این هیکل جسمانی آدمی، نفس ناطقه ای وجود دارد که همان نفس است که سبب برتری موجودات می شود ولی به یک شرط و آن اینکه نفس خود را پاک کند و تزکیه نماید و با علم و عمل همچون دو بال به اوج قله ی انسانیت پرواز نماید و اوج بگیرد. آدمی هر قدر علم و عملش قوی تر باشد به کمال نفسانی بیشتر نائل می شود:

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت           بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

پس از خروج از عالم حیوانیت و وصول به مقام اعلای انسانیت بستگی کامل به کمال نفس دارد و هر بشری که در مقام استکمال نفس، قوای علمی و عملی را در خود جمع نماید به کمترین مرتبه ی مقام نبوت رسیده است، و هر گاه چنین آدمی مورد توجه خاص ذات حق تعالی قرار گیرد به عنوان نبی از جانب حق تعالی برگزیده می شود!

نبوت عامه و خاصه براساس مقام و رتبه ی انبیاء است که نبوت خاصه یعنی نبوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)خاتم انبیاء مقامی برتر از همه حتی مقام امامت است!

مراتب نبوت!

نبوت مراتب مختلف دارد که وقتی نبی به مرتبه ای می رسد که مشتمل بر اقوی مراتب باشد آن مرتبه بالاترین مراتب است که حکما آن را عقل اول می گویند. این مرتبه مقام خاتم الانبیاء محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) است که مقام و منزلت حضرت (صلی الله علیه و آله) مادون مقام پروردگار و مافوق تمام مراتب موجودات است به همین دلیل هم وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به این مرتبه نائل شدند نبوت به وجود مبارک ایشان ختم گردید!

 

امامت چه مقامی است؟!

مقام امامت مقامی است که یک درجه پایین تر از مقام خاتمیت و مافوق تمام مراتب نبوت است و امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) چون واجد مقام نبوت بوده و اتحاد نفسانی با خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) داشتند لذا به امامت نائل آمد و بر همه ی انبیای سلف افضلیت یافته است!

 

امامت بالاتر از نبوت عامه!

بر اساس قرآن کریم می توان به راحتی این مطلب را اثبات نمود که جایگاه مقام امامت در کجاست؟! امامت مقامی است که خداوند متعال به حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آنکه از امتحانات سربلند بیرون آمد، اعطا نمود: "و إذ ابنلی إبراهیم رَبُّه بکلماتٍ فأَتمَهنَّ قال إنی جاعلُکَ للناسِ إماماً قال و من ذُرّیتی قال لاینال عهدی الظالمین، به یاد آر هنگامی که خداوند ابراهیم (علیه السلام) را به اموری امتحان فرموده و او همو را به جای آورد. خدا بدو فرمود من ترا برای مردم امام و پیشوا قرار دادم حضرت ابراهیم عرض کرد: این امامت را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ خداوند فرمود: عهد من که امامت است به مردم ستمکار نخواهد رسید." (بقره/124)

بر اساس این آیه ی شریفه مقام امامت از جهت رتبه و درجه بالاتر از مقام نبوت است زیرا حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از مقام نبوت و رسالت به این مقام دست یافت. البته باید دانست که مقام امامت از مقام نبوت عامه بالاتر است وگرنه از مقام نبوت خاصه که همان نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) و بالاتری مقامات انسانیه است پایین تر است.

انبیا
اختلاف مراتب انبیاءً



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/06/31
زمان : 07:58 ق.ظ
آیا چشم زخم حقیقت دارد؟
نظرات | ادامه مطلب

بررسی آیات و روایاتی كه به مسأله چشم زخم اشاره دارند

و ان یكاد


چنانكه می‌دانیم معروفترین آیه‌ای كه در آن به چشم و آثار مخرب آن اشاره شده‌است آیه 51 سوره مباركه قلم است كه خداوند در این آیه خطاب به رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین می‌فرماید: وَ إِنْ یَكادُ الَّذینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ‏ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛

و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‏گفتند: «او واقعاً دیوانه‏اى است.»

در تفسیر این آیه شریفه نظرات گوناگونی از سوی مفسران ارائه شده است؛


و ان یكاد

چنانكه می‌دانیم معروفترین آیه‌ای كه در آن به چشم و آثار مخرب آن اشاره شده‌است آیه 51 سوره مباركه قلم است كه خداوند در این آیه خطاب به رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله چنین می‌فرماید: وَ إِنْ یَكادُ الَّذینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ‏ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛

و آنان كه كافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزى نمانده بود كه تو را چشم بزنند، و مى‏گفتند: «او واقعاً دیوانه‏اى است.»

در تفسیر این آیه شریفه نظرات گوناگونی از سوی مفسران ارائه شده است؛

از جمله صاحب تفسیر نمونه چنین می نویسد:

1 - بسیارى از مفسران گفته‌اند: منظور این است كه دشمنان به هنگامى كه آیات با عظمت قرآن را از تو مى‌شنوند، به قدرى خشمگین و ناراحت مى‌شوند، و با عداوت به تو نگاه مى‌كنند كه گوئى مى‌خواهند تو را با چشمهاى خود بر زمین افكنند و نابود كنند! و در توضیح این معنى جمعى افزوده‌اند كه آنها مى‌خواهند از طریق چشم زدن كه بسیارى از مردم به آن عقیده دارند و مى‌گویند در بعضى از چشمها اثر مرموزى نهفته‌است كه با یك نگاه مخصوص ممكن است طرف را بیمار یا هلاك كند، تو را از بین ببرند.

2- بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه‌انـد كـه ایـن، كـنـایـه از نـگـاهـهـاى بـسـیـار غـضـب‌آلود اسـت مـثـل ایـنـكـه مـى‌گـوئیم فلانكس آن‌چنان بد به من نگاه كرد كه گوئى مى‌خواست مرا با نگاهش بخورد یا بكشد!

3- تـفسیر دیگرى براى این آیه به نظر مى‌رسد كه شاید از تفسیرهاى بالا نزدیكتر باشد و آن اینكه قرآن مى‌خواهد تضاد عجیبى را كه در میان گفته‌هاى دشمنان اسلام وجود داشت با این بیان ظاهر سازد و آن اینكه : آنها وقتى آیات قرآن را مى‌شنوند آنقدر مجذوب مى‌شوند و در برابر آن اعجاب مى‌كنند كه مى‌خواهند تو را چشم بزنند (زیرا چشم زدن مـعـمـولا در بـرابـر امـورى اسـت كـه بـسـیـار اعـجـاب انـگـیـز مـى‌بـاشـد) امـا در عـیـن حال مى‌گویند: تو دیوانه‌اى ، و این راستى شگفت‌آور است ، دیوانه و مجنون كجا و این آیات اعجاب‌انگیز جذاب و پرنفوذ كجا؟. این سبك مغزان نمى‌دانند چه مى‌گویند و چه نسبتهاى ضد و نقیضى به تو مى‌دهند؟

و ان یكاد

علامه طباطبایی نیز در تفسیر شریف المیزان فی تقسیر القرآن در شرح این بخش از آیه می‌فرمایند:

كـلمـه (زلق ) بـه مـعـنـاى زلل و لغـزش اسـت ، و (ازلاق ) بـه (مـعـنـاى ازلال ، یعنى صرع است ، و كنایه است از كـشـتـن و هـلاك كـردن. و مـعناى آیه این است كه : محققا آنها كه كافر شدند وقتى قرآن را شنیدند نزدیك بود با چشم‌هاى خود تو را به زمین بیندازند، یعنى با چشم‌زخم خود تو را بكشند. و مـراد از ایـن (ازلاق بـه ابصار) - به طورى كه همه مفسرین گفته‌اند - چشم زدن اسـت ، كـه خود نوعى از تاثیرات نفسانى است و دلیلى عقلى بر نفى آن نداریم ، بلكه حـوادثـى دیـده‌ شده كه با چشم زدن منطبق هست، و روایاتى هم بر طبق آن وارد شده ، و با این حال علت ندارد كه ما آن را انكار نموده بگوییم یك عقیده خرافى است . علامه در ادامه و در یك بحث روایی به دو حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله در این‌باره استناد می‌كنند و می‌فرمایند:

در الدرالمـنـثـور اسـت كـه بـخـارى از ابـن عـبـاس روایـت كـرده كـه گـفـت: رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه و آله وسـلم  در تـفـسـیـر آیـه و ان یكاد الذین كفروا فرمود: مسأله چشم زخم حق است و در هـمـان كـتـاب اسـت كـه ابونعیم در كتاب الحلیه از جابر روایت كرده كه گفت : رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیه و آله وسلم فرمود چشم زخم ، مرد سالم را در قبر و شتر سالم را در دیگ قرار مى‌دهد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/06/31
زمان : 07:56 ق.ظ
بررسی سن و نوع حجاب برای كودك
نظرات | ادامه مطلب


معمولاً والدین در پیدا کردن سن حجاب برای کودکان خود دچار مشکل هستند و نمی‌دانند که کودک خود را از چه سنی تشویق به پذیرش حجاب بکنند.


چادر

گاه فردی می‌گوید بگذار برای همان سن تکلیف و گاه فردی، سن مدرسه را ترجیح می‌دهد و گاه کسی پیدا می‌شود که از یک سالگی کودک خود را سفت و سخت وادار به حجاب می‌کند. البته هیچ‌کدام از این روش‌ها درست نیست.

باید بدانیم که تدریج و مداومت، همیشه یک اصل درست تربیتی است. اصل دیگر آن است که تربیت کودک را نباید به دوران نوجوانی واگذار کنیم؛ در واقع از همان زمانی که نوزاد به دنیا می‌آید و حتی قبل‌تر از آن (دوران بارداری و قبل آن) باید فرآیند تربیت کودک، اعم از اخلاق و دین، درست پایه‌گذاری شود؛ البته با تدریج و مداومت.

پس باید بگوییم که شما والدین دلسوز باید از همان زمانی که تصمیم به بارداری گرفتید، نکات تربیتی را برای خود و کودک دلبندتان کاملاً جا بیندازید. به این ترتیب که با مطالعه نکات دینی و اخلاقی و عمل کردن به آن‌ها، در ابتدا خودتان را آماده کرده و یک معلم به تمام معنا شوید و سپس با مرور این نکات برای جنین در رحم، او را نیز آماده پذیرش بهترین تربیت قرار دهید. این یک اصل تربیتی برای تثبیت همه نکات تربیتی است و اما درباره حجاب هم این نکته نباید فراموش شود.

می‌دانیم که خردسالی، بهترین زمان برای آموزه‌های دینی است، چرا که فرموده‌اند تربیت در زمان خردسالی همانند حک کردن نقش بر روی سنگ است. یعنی پایه‌گذاری و درونی کردن تعلیمات در کودکی آنقدر مهم است که همانند نقشی که بر روی سنگ حک شده، هیچ وقت از بین نخواهد رفت.

بنابراین برنامه‌ای برای خود و فرزندتان پیاده کنید که بتوانید طبق آن، اصول درست دین‌داری را البته با رعایت اصل تدریج و مداومت اجرا نمایید. مثلاً برای پایه گذاری حجاب، می‌توانید کارهای زیر را انجام دهید:

1- در ابتدا خود و همسرتان را طوری پرورش دهید تا نسبت به حجاب و عفاف، حساسیت خاصی داشته باشید. با هر کس و نا کسی (افراد بی حجاب و بی بند و بار نسبت به مسائل دینی) رفت و آمد نداشته باشید و طوری رفتار کنید تا کودک دلبندتان، بدی ارتباط با این دسته از افراد را درک کند و نیز الگو بگیرد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/06/30
زمان : 08:44 ق.ظ
جواهر قناعت
نظرات | ادامه مطلب

جواهر قناعت
قناعت را می توان در دو مرحله خلاصه كرد كه مرحله اول، بر راضی بودن به حد ضرورت و مرحله دوم بر رضایت به كمتر از آن دلالت دارد.

از شاخصه های بالندگی و عزت نفس و كرامت انسان در فرهنگ دینی، قناعت ورزیدن است كه هم می تواند به عنوان یك صفت فردی مطرح باشد و هم از ویژگی های یك ملت به حساب آید. این حسنه علاوه بر آنكه از صفات ممتاز اخلاقی محسوب شده و به حسن رابطه فرد با مولای خود منجر می‏شود، در استحكام بنیاد خانواده و روابط اجتماعی نیز از اهمّیت خاصی برخوردار است و آثار مهمی برآن مترتب می‏شود.

 

برخی لغویون، قناعت را به معنای اکتفا کردن به اندک از آنچه مورد نیاز انسان است(1)، تعریف نموده اند. اما اصطلاحا به این معناست كه انسان در مصرف كردن مال و خرج كردن آن برای خود و خانواده‎اش، حالت اعتدال را مراعات نموده و به مقدار ناچیزی از وسایل زندگی كه در حدّ ضرورت و نیاز او است، اكتفا نماید. فضیلت اخلاقی قناعت كه بعد اجتماعی نیز دارد، با تکرار و تمرین در نفی انسان حاصل می شود و باعث خشنودی و راضی شدن به چیز کم و نگه داشتن نفس از زیاده خواهی می شود.

 

اهمیت و نتایج عمیق قناعت در زندگی فردی و اجتماعی انسان به حدی است كه امام زین العابدین(ع)، در پاسخ به فردی كه از ایشان جویای برترین اعمال شده بود، فرمودند: «هو ان یقنع بالقوت...؛ برترین عمل این است كه انسان به آنچه در دست او است، قانع باشد.»(2) در ضمن روایتی دیگر، قناعت آن قدر مهم تلقی شده است كه موجب سعادت انسان به حساب آمده است.(3) 

 

قناعت را می توان در دو مرحله خلاصه كرد كه مرحله اول، بر راضی بودن به حد ضرورت و مرحله دوم بر رضایت به كمتر از آن دلالت دارد. قناعت بر خلاف آنچه برخی به غلط می پندارند، هیچ منافاتی با كار و كوشش انسان ندارد، چون قناعت، معنایش این نیست كه انسان وقتی مقداری از وسایل زندگی در حدّ نیاز ابتدایی‎اش را بدست آورد، دیگر هیچ تلاش وكوششی برای بدست آوردن مال حلال نكند، بلكه قناعت به معنای روحیه ایثار و فداكاری است؛ یعنی اگر در اثر تلاش و فعالیّت مال و مكنت بیش از حد ضرورت و نیاز خود را بدست آورد، این روحیه را داشته باشد كه مقداری از آن را به نیازمندان و برادران دینی‎اش و یا برای مصالح عمومی، مصرف نموده، خود به مقدار ناچیزی از آن اكتفا و قناعت كند. خداوند اینگونه افراد را چنین شایسته ستایش نموده است: « یُۆْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ »(حشر/ 9) یعنی دیگران را بر خود ترجیح می‎دهند هر چند خود نهایت احتیاج را دارند.»



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/06/30
زمان : 08:43 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.