تبلیغات
امام حسن مجتبی علیه السلام - مطالب اسفند 1392
حزن و اندوه و گریه حیوانات بر شهادت حسین (ع)
نظرات | ادامه مطلب

نویسنده: آیت الله سید محمد حسن میرجهانی(ره)
در بیان تألم و تأثر و تحسّر و توجع و گریه و عزاداری حیوانات، خصوصاً اسب ها و شیرها و گوسفندها و آهوها. بدانکه اخبار و احادیث بسیاری در این موضوع روایت شده ‍[که] به ذکر چند حدیث اکتفا می شود:

حدیث اول

در کتاب عوالم مسنداً از حارث اعور همدانی از امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) روایت کرده که فرموده:
«بأبی و امّی الحسین(ع) المقتول بظهر الکوفة، و الله کأنی أنظر إلی الوحش مادة اعناقها علی قبره من أنواع الوحوش، یبکونه و یرثونه، حتی الصباح، فاذا کان کذلک او ایّاکم و الجفا».(1)
یعنی: (پدر و مادرم فدای حسین مقتول(ع) باد که در پشت کوفه کشته می شود. به ذات خدا سوگند! که گویا می بینیم حیوانات وحشی را که گردن های خود کشیده اند بالای قبر او، از انواع وحشیان که گریه و مرثیه سرائی می کنند برای او تا صبح. وقتی که اینطور شد شما جفا نکنید).

حدیث دوم

در کتاب کامل الزیارات مسند از ابی بصیر از حضرت ابی جعفر(ع) روایت کرده که فرمود:
«بکت الانس و الجن و الطیر و الوحش حتی ذرفت دموعها».(2)
یعنی: (گریه کردند آدمیان و جنیان و مرغان و وحشیان تا اینکه اشک هایشان جاری شد).

[حدیث سوم]

و نیز از حضرت امام حسن(ع) روایت شده که فرموده:
«یبکی علیک کل شیء حتی الوحوش فی الفلوات».(3)
و از میثم تمار نیز روایت شده که:
«یبکی علیه کل شیء حتی الوحوش فی الفلوات».(4)
یعنی: (گریه می کند بر تو هر چیزی حتی وحشیان در بیابان ها).

حدیث چهارم

در کتاب بحارالانوار روایت کرده است که:
«در وقت شهادت حضرت امام حسین(ع)، در میان زمین و آسمان غبار شدید تیره کننده ای ظاهر شد و باد سرخی در میان آن می وزید، و هوا به نحوی تیره و تار گردید که چشم هیچ چیز را نمی دید؛ تا اندازه ای که قوم گمان کردند که عذاب الهی بر ایشان نازل شده، و به قدر ساعتی به همان حال باقی ماندند و همه متحیر و سرگردان ماندند که آیا عاقبت امر به کجا خواهد کشید. چون هوا کمی روشن شد، دیدند اسب حضرت را با زین واژگون از میان گرد و غبار شیهه زنان و ناله کنان پیدا شد و به جانب قتلگاه روانه گردید.
چشم پسر سعد که بر او افتاد، امر کرد که او را بگیرند و به نزد او برند -و آن از اسب های خوب رسول خدا(ص) بود- پس سوارانی چند و بسیار، به امر آن بی ایمان، اطراف آن حیوان را گرفتند و خواستند که او را بگیرند، و آن حیوان گاهی لگد می زد و گاهی دندان می گرفت، تا اینکه جمعی از آن اشقیا را به قتل رسانید.».(5)
ابن شهر آشوب گفته:
«چهل نفر از پیادگان ایشان را بدار البوار فرستاد و سواران بسیاری از آن کافران را بر خاک هلاک انداخت. ابن سعد ملعون فریاد کرد که: وای بر شما! دور شوید از او و او را به حال خود گذارید تا ببینم چه اراده ای دارد. چون آن حیوان از شرّ آن منافقان ایمن شد، صیحه زنان و فریاد کنان در میان آن کشتگان می گردید و نعش صاحب خود را می طلبید. چون صاحب خود را کشته و در خاک و خون آغشته دید، آن بدن طیب را بوئید و بوسید، و بعد از آن پیشانی خود را به خون آن بزرگوار رنگین کرد، و پی در پی ناله می زد،‌ مانند زن فرزند مرده».(6)
پوشیده نماند که نوحه و ناله و عزاداری این اسب را خدای تعالی به موسی بن عمران(ع) خبر داده و در بعضی از کتب معتبره، از جمله آنها کتاب عوالم است. در ضمن آن حدیث وحی فرموده است که: «امّت طاغیه باغیه جدّش، در زمین کربلا حسین را می کُشند».(7)
«و تنفر فرسه و تحمحم و تصهل، و تقول فی صهیلها: الظلیمة الظلیمة من امّة قتلت ابن بنت نبیها فیبقی ملقی علی الرّمال من غیر غسل و لا کفن، و ینهب رحله، و تسبی نسائه فی البلدان، و یقتل ناصروه، و تشهر رئوسهم مع رأسه علی أطراف الرماح.
یا موسی! صغیرهم یمیته العطش، و کبیرهم جلده منکمش، یستغیثون و لا ناصر لهم، و یستجیرون و لا خافر.
فبکی موسی و قال: یا رب و ما لقاتلیه من العذاب؟


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/10
زمان : 08:55 ق.ظ
علم سکولار یا علم دینی؟ (1)
نظرات | ادامه مطلب

چکیده
علم سکولار با حذف خدا و ماوراءالطبیعه از حوزه علم شروع می‌شود، با تقلیل جهان طبیعت به جنبه تجربه‌پذیر و کمیّت‌پذیر آن و حذف معارف غیرتجربی از قلمرو معارف بشری ادامه می‌یابد، به تفکیک میان علم و اخلاق ختم می‌شود و هدفش کسب قدرت است و هیچ‌گونه توصیه اخلاقی را حتی برای کسانی که قدرت فراوانی در اختیارشان قرار می‌دهد به همراه ندارد. در مقابل، علم دینی مدعی است که حذف خدا از قلمرو علم امکان‌پذیر نیست و در حقیقت، هر علمی از آن نظر که شناخت آیات خداست نوعی خداشناسی محسوب می‌شود و عدم عنایت به عالم معنا و ماورای طبیعت در حوزه علم مساوی است با درافتادن در ورطه نیهلیسم. و به رسمیت نشناختن معارف وحیانی و شهودی، منجر به از دست دادن چیزی است که لازمه اساسی تکامل بشر بوده و در خود عالم طبیعت هم رازهایی فراتر از آنچه با میزان تجربه و کمیّت قابل سنجش است وجود دارد. هدف علم جست‌وجوی حقیقت است و اخلاق هم لازمه علم است و تفکیک این دو از یکدیگر عواقب جبران‌ناپذیری به بار خواهد آورد، و در صورتی که علم تمامی عوامل مزبور را، که لازم و ملزوم یکدیگرند، نداشته باشد اصلاً شایسته نام «علم» نیست.
کلیدواژه‌ها: علم سکولار، علم دینی، سکولاریسم، خدا، جهان، معرفت، معنویت، ارزش.

مقدّمه

سرعت روزافزون جهان غرب در مسیر پیشرفت مادی معلول چیست؟ چرا ما مسلمانان، که بر گذشته درخشان و بالنده خود می‌بالیم، از کاروان علم و فناوری عقب مانده‌ایم؟ راستی، در غرب چه چیزی هست که عامل پیشرفت است، ولی در ممالک اسلامی وجود ندارد؟ در جوامع اسلامی مانع پیشرفت چیست که در جوامع غربی نیست؟ آیا مقیّد ماندن به دین نمی‌تواند عامل توقّف و کندی ما مسلمانان باشد؟ آیا فرار از چنگال قید و بندهای ادیان علت سرعت و پیشرفت غربی‌ها نیست؟ آیا وضعیت موجود در جهان غرب را می‌توان مصداق پیشرفت حقیقی، و آرمانْ شهری محقق تلقّی کرد؟ آیا اگر آنها در ابتدای راه بودند، همین راه کنونی را پیش می‌گرفتند؟ آیا اگر ما بخواهیم راه ترقّی و کمال را بپیماییم باید همان راه آنها را طی کنیم؟
این سؤالات آن‌قدر اهمیت دارند که تاکنون بسیاری از متفکران مسلمان سعی کرده‌اند در آثار و نوشته‌های خود، از زوایای گوناگون درباره آنها به بحث و تحقیق بنشینند. این مقاله درصدد بیان مطالبی است که هرچند به طور مستقیم به همه سؤالات مزبور پاسخی نمی‌دهد، اما مشتمل بر نکات مهمی درباره آنهاست.

هویّت علم

علم ذاتا ارزشمند است و هیچ‌کس نمی‌تواند منکر ارزش‌های آن در شاخه‌ها و گرایش‌های گوناگون آن گردد. علم تجربی جدید نیز از این قاعده مستثنا نیست. دستاوردهای علم جدید آن‌قدر زیاد است که کمتر کسی در این عصر از آن محروم است. بنابراین، قطعا زیر سؤال بردن هویّت علم جدید توجیه مناسبی برای کسالت و
کم‌کاری و کندی حرکت ما در مسیر علم نیست. پس چرا ما اکنون در موقعیت انتخاب یکی از دو نوع علم قرار می‌گیریم: علم سکولار یا علم دینی؟
به نظر می‌رسد در موقعیت کنونی جهان، امکان طفره رفتن از پاسخ به این سؤال وجود ندارد. البته این سخن بدان معنا نیست که تاکنون این امکان وجود داشت، اما اینکه اکنون احساس ضرورت بیشتری وجود دارد از این نظر است که علم هرقدر بیشتر به پیش برود نتایج و احیانا عواقبی به دنبال می‌آورد که کنترل و مهار آنها دشوارتر خواهد بود، و آن وقت دیگر این انتخاب سودی نخواهد داشت. مهم‌تر اینکه پاسخ این سؤال تا حدّ زیادی ما را از ابهام و سردرگمی، که درباره سؤالات پیشین وجود دارد، نجات خواهد داد و خط‌مشی آینده ما را درباره آن نگرانی‌ها روشن خواهد ساخت.
برای اینکه با دیدی بازتر و ذهنی روشن‌تر به بحث ادامه دهیم، بجاست نخست به اختصار منظور از دو اصطلاح «علم سکولار» و «علم دینی» توضیح داده شود. التبه این مقاله به دقت وارد بحث لغوی و شناخت و تعریف اصطلاحات از دیدگاه‌های گوناگون نمی‌شود؛ در این خصوص، در آثار مکتوب، بحث‌های مفصّلی صورت گرفته است. اما به دلیل آنکه در خصوص اصطلاحات اصلی بحث (علم سکولار و علم دینی) رویکردهای مختلفی وجود دارد و اینها به صورت‌های متفاوتی معرفی شده‌اند، دست‌کم، لازم است منظور ما از این اصلاحات معلوم شود.

الف. علم سکولار

هویّت علم سکولار را می‌توان با توجه به دیدگاه لاپلاس، شارح خوش‌بیان ایده‌ای که طبیعت را یک ماشین بی‌جان و بی‌تشخّص تلقّی می‌کرد، به صحیح‌ترین نحو توضیح داد. او در تبیین تفاوت سیمای قرون وسطایی جهان و تصویر علم نوین از عالم می‌گوید:
دیگر جهان بسان نمایش هدف‌داری که در قرون وسطا انگاشته می‌شد، نمی‌نمود یا حتی موضوع و معروض مشیّت و عنایت ـ چنان‌که نیوتن عقیده داشت ـ نبود، بلکه مجموعه‌ای از نیروهای همکنش طبیعی بود. اگر علل طبیعی بر همه حوادث حکم‌فرماست در این صورت، همه رخنه‌های بازمانده در توصیف و تبیین علمی باید هموار شود، اما نه با به میان آوردن یک امدادگر غیبی، بلکه با جست‌وجوی بیشتری در طلب تبیین‌های طبیعی... (ما) باید حالت کنونی جهان را معلول حالت سابق آن و علت لاحق در نظر آوریم. اگر فرضا به کسی برای یک لحظه علم و عقل مطلق بدهند که بتواند تمامی نیروهایی که ابر و باد و مه خورشید و فلک را در کار آورده و نیز موقعیت عناصر تشکیل‌دهنده آنها را دریابد، و نیز با این شرط که احاطه کافی بر تحلیل این معلومات داشته باشد، می‌تواند بر همین مبنا حرکت بزرگ‌ترین اجرام تا سبک‌ترین اتم‌های جهان را آنا دریابد و از نظر او، هیچ چیز نامعلوم نخواهد بود و آینده و گذشته برای او چون حال خواهد بود. بنابراین، «دنیوی کردن» (secularization) [= دین‌زدایی] معرفت علمی و معارف دیگر به این معنا بود که مفاهیم کلامی [= الهیاتی] با هر نقشی که در سایر حوزه‌ها دارند، باید از حوزه شناخت جهان کنار گذاشته شوند.1
به نظر نمی‌رسد توضیحی بیش از آنچه در عبارات مزبور به وضوح بیان شده است، در تبیین آنچه از علم سکولار می‌فهمیم مورد نیاز باشد.

ب. علم دینی

در خصوص «علم دینی» باید توجه داشت همان‌گونه که وصف «سکولار» تنها نوعی نگرش عام و جهان‌بینی کلی را درباره عالم هستی ضمیمه عنوان «علم» می‌سازد، صفت «دینی» نیز خواهان انضمام جهان‌بینی خاص خود به مفهوم علم است. با این توضیح، معلوم است که هر یک از این دو ترکیب وصفی مشتمل بر مبانی، باورها، نتایج و خط‌مشی خاصی خواهد بود بسیار متفاوت از دیگری. و این گویای آن است که هر یک از شاخه‌های علم می‌تواند «سکولار» باشد یا «دینی». بنابراین، تقسیم علم به دینی و غیر دینی به یک معنا صحیح است و به یک معنا غلط. اگر این توهّم را پیش بیاورد که علومی که در اصطلاح، «غیردینی» نامیده می‌شوند لزوما از دین بیگانه‌اند، این تقسیم جایز نیست؛ چراکه بخصوص درباره اسلام، بنابر جامعیت و خاتمیت آن، لازم است هر علم مفید و نافعی را که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است «دینی» بخوانیم.2 اما اگر ـ چنان‌که گذشت ـ منظور این باشد که اهداف غایی و آثار علمی و مبانی و باورهای این دو نوع علم با توجه به نوع جهان‌بینی حاکم بر آنها متفاوت است، این تقسیم کاملاً موجّه است. و منظور این مقاله نیز همین است. بنابراین، می‌توان گفت: «علم دینی» علمی است که در آن، «بینش الهی بر عالِم حاکم باشد؛ بینشی که خدا را خالق و نگه‌دارنده جهان می‌داند؛ عالم وجود را منحصر به عالم مادی نمی‌داند؛ برای جهان هدف قایل است و اعتقاد به یک نظام اخلاقی دارد. (در مقابل)، علم سکولار، که با خدا کاری ندارد، تنها برای عالم ماده شأنیت قایل است، اصولاً هدفدار بودن جهان برای آن مطرح نیست و فارغ از ارزش‌هاست.»3

علم سکولار است یا دینی؟

از جریان سکولاریسم، اعم از علم سکولار، اخلاق سکولار، جامعه سکولار، سیاست سکولار و مانند آن، ارزیابی‌های متفاوتی صورت گرفته است. برخی در دفاع از آن، معتقدند: این جریان موجب بازیابی معنا و اهمیت دین در زندگی خصوصی افراد و در نتیجه، حفظ قداست دین خواهد شد.4 کسانی آن را نماد و پایان دوران دادگاه‌های تفتیش عقاید و رهایی آدمی از قدرت نفس‌گیر کلیسا تلقّی کرده‌اند.5 و گروهی به سکولاریسم همچون بخشی از فرایند تاریخ بشری نگاه می‌کنند و از آن همچون بخشی از فرایند گریزناپذیر «آمدن عصر و زمان»، «رشد» و «بلوغ» که در آن هنگام انسان «از چیزهای کودکانه دست برخواهد داشت» و خواهد فهمید که باید «جرئت بودن» پیدا کند، یاد می‌کنند.6 حتی برخی از متکلّمان مسیحی «خود را با نیروهای اندیشه نوین تازه در یک صف قرار داده و به اندازه‌ای در این راه پیش رفته‌اند که پیروزمندانه در تمایل هم‌صف بودن با پیشامدهای معاصر باختر زمین، مدعی شده‌اند که در ایمان به کتاب مقدّس ریشه‌های دنیوش وجود دارد و این ثمره‌ای از انجیل است و بنابراین، به جای مخالفت با فرایند دنیوش، خواستار آن شده‌اند که مسیحیت به آن خوشامد بگوید و آن را فرایندی هم‌ریشه با طبیعت واقعی و هدف خود بداند.»7
در مقابل، گروهی از این جریان احساس خطر کرده و درباره عواقب آن، به بشر دوران جدید هشدار داده‌اند. برای نمونه، ژاک مارتین، فیلسوف با نفوذ مسیحی قرن بیستم، درباره این فرایند، از عنوان «ارتداد مطلق» استفاده کرده و معتقد است:
جامعه مسیحیت و بسیاری از متکلّمان مسیحی و روشن‌فکرانی که رهبران کلیسا را تشکیل می‌دهند، عملاً به صورتی ژرف، گرفتار یک «ارتداد مطلق» شده‌اند؛ بدان جهت که در عین مصمّم بودن بر بقای مسیحیت به هر قیمت، آشکارا از روایتی دنیوی شده از آن حمایت8 و آن را تعلیم می‌کنند.9


:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/10
زمان : 08:54 ق.ظ
از وقتی دانشجو شدم به گناه افتادم!
نظرات | ادامه مطلب

اینترنت شهری

«متاسفانه از وقتی دانشجو شدم و مجبور شدم از اینترنت زیاد استفاده کنم، به گناه و بلاهای متعددی آلوده شدم. شرم دارم از نوشتن این حرف ها؛ ولی مجبورم؛ چون نیاز به کمک دارم و جوانی و عمرم رو به تباهی است ... تصاویری را نگاه می کنم که بسیار مهلک هستند، بعد مشاهده این تصاویر، تحریک جنسی برایم رخ می دهد و مجبور به خود ارضایی می شوم.» این درد دل بسیاری از جوانان است.

امروزه کتاب ها و رمان های عشقی، مجلات مختلف، عکس ها و پوستر های تحریک کننده، فیلم ها و سی دی های مبتذل و سایت های مستهجن اینترنتی زمینه ساز و عوامل تحریک کننده شهوت هستند که اخلاق و فرهنگ انسانیت را مورد هجوم خود قرار داده اند، و چه بسا قشر عظیمی از نسل جوان و نوجوانان را تهدید می کند.

امیر مۆمنان حضرت علی(علیه‌السلام) می فرماید: من شما و خویشتن را از چنین موضعی برحذر می دارم. هر کس باید از خویشتن بهره بگیرد؛ زیرا شخص بصیر و بینا آن است که بشنود و بیندیشد و نگاه کند و عبرت گیرد و از آن چه موجب عبرت است نفع ببرد؛ سپس در جاده های روشن گام نهد و از راه هایی که به سقوط و گمراهی و شبهات اغوا کننده منتهی می شود دوری جوید. ای شنونده، از هستی خود به جوش آی و از غفلت بیدار شو و از عجله و شتاب بکاه و فکرت را به کار ببند.(1)

آن حضرت با بیانی ساده و کاربردی، اساسی ترین نکات در مقابله با طغیان شهوت و روش‌های درمان آن را ذکرکرده اند که به قرار زیر می باشند:

1. درک میدان مبارزه با شهوت

میدان مبارزه با شهوت همه وجود، اعضا و جوارح را در بر می گیرد و شامل همه لحظه های عمر انسان است. بنابراین انسان باید با شناخت کافی از خودش، نقطه های آسیب پذیر را شناسایی کند و با آنها به مقابله برخیزد. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: جهاد با نفس از روی علم و دانش، سر فصل عقل و خرد است.(2)

2. درک ارزش خویشتن

امیرمومنان (علیه السلام) با استفهام توبیخی می فرماید: آن کس که توجهش را از خویشتن باز دارد در تاریکی ها متحیر می ماند و در مهلکه ها غوطه ور می گردد و شیاطین او را در مسیر طغیان پیش می رانند و اعمال ناشایسته اش را در نظرش جلوه می دهند... ای بندگان خدا شما را به خدا مراقب عزیزترین و محبوب ترین شخص نسبت به خویش که خودتان هستید باشید.(3)

حضرت علی (علیه السلام) در وصیت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید: در تمام کارها، خویشتن را به خدا بسپار که خود را به پناهگاهی مطمئن و نیرومند سپرده ایی

و در جای دیگر می فرماید: کسی که برای خود شخصیت قایل است شهواتش در پیش او خوار و ذلیل خواهند بود.(4)

و نیز می فرماید: بدانید جان شما بهایی جز بهشت ندارد به کمتر از آن نفروشید. (5)

3. حضور در محضر خدا

در جایی که نفس اماره به گناه امر می کند و خلوت را حاشیه امن جلوه می دهد؛ خداوند حاضر است و اوست که در قیامت حساب رسی می کند.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. , نهج البلاغه ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/8
زمان : 09:10 ق.ظ
تربیت از دیدگاه اسلام
نظرات | ادامه مطلب

در عـصـر حاضر، دلیل دور بودن و نا آگاهى قشر عظیمى از کودکان و نوجوانان از مسائل مذهبى، بى توجهى والدینشان به این مسئله مهم است. در این نوشتار به بررسی اجمالی اهمیت و ضرورت تربیت فرزند در اسلام می‌پردازیم.

 

انسان موجودی است دارای قابلیت‌ها و توانایی‌های نهفته درونی که باید در جریان تربیت آشکار گشته و به ظهور برسد. از سویی دیگر بسیاری از خلقیات و صفات نیکو باید از طرق مختلف در وجود وی ایجاد شده و به کمال برسد. به فرموده شهید مطهری: «تربیت عبارت است از پرورش دادن؛ یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شیء موجود است به فعلیت در آوردن و..

 

این پرورش دادن‌ها به معنی شکوفا کردن استعدادهای درونی آن موجود است و از همین جا معلوم می‌شود که تربیت باید تابع و پیرو فطرت باشد؛ یعنی تابع و پیرو طبیعت و سرشت شیء باشد. اگر بنا باشد یک شیء شکوفا گردد باید کوشش کرد همان استعدادی که در آن هست بروز و ظهور کند، اما اگر استعدادی در یک شیء نیست، بدیهی است چیزی که نیست و نمی‌شود آن را پرورش داد.

 

مثلاً استعداد درس خواندن در یک حیوان وجود ندارد و ما نمی‌توانیم به یک حیوان مثلاً ریاضیات یاد بدهیم تا مسائل حساب و هندسه را حل کند؛ زیرا استعدادی که در او وجود ندارد نمی‌شود پرورش داد. امام خمینی «ره» در این زمینه می‌فرماید: «اساس عالم بر تربیت انسان است. انسان عصاره همه موجودات و فشرده تمام عالم است و انبیاء آمده‌اند تا این عصاره بالقوه را بالفعل کنند و انسان یک موجود الهی بشود که این موجود الهی تمام صفات حق تعالی در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالی است.»

 

بنابراین تربیت از دیدگاه اسلام پرورش استعداد و به فعلیت در آوردن آن می‌باشد و تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرّب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى می‌باشد. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود كوشا باشند، خیر او را فراهم كرده‏اند و پروردگار بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تكلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است، زیرا تأثیر عقایدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى‏ شود در آینده او غیر قابل انكار می‌باشد.



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/8
زمان : 09:09 ق.ظ
امنیّت در برابر شرارت شیاطین جنّى و انسى‏
نظرات | ادامه مطلب


با بررسى آیات و روایات معلوم مى‏شود كه نقش شیطان در تكامل انسان بسیار كارساز بوده است. اگر اندكى اندیشه شود روشن مى‏گردد كه وجود این دشمن شرور، كمكى به پیشرفت و رشد بشر است. و بخش زیادى از موفقیت‏هاى آدمى مدیون شرارت‏ها و فتنه‏هاى شیطانى اوست و این ترجمانِ همان جمله معروف است كه مى‏گوید: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.»

وسوسه
ابزار دفاعی در برابر شیطان

هر چند شیطان وظیفه خود مى‏داند كه بندگان خدا را گمراه سازد و با ابزار و ترفندهاى گوناگون، بشر را از سوى حق به بیراهه بكشاند ولى در عین حال شیطنت او نه تنها زیانى به بندگان حق جو نمى‏رساند بلكه نردبان ترقى آنهاست. خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه‏هایش آزاد گذاشت، ولى انسان را در برابر او بى‏دفاع قرار نداده است، بلكه چندین سرمایه و سنگر محكم و دژ امنى در وجود او قرار داده است.

یكى ‌از‌ ترفندهاى پیچیده ‌ى‌ ابلیس لعین این است ‌كه‌ گاهى انسان ‌را‌ ‌به‌ خیرى دعوت ‌مى‌ كند، ولى غرض نهایى ‌او‌ این است ‌كه‌ ‌وى‌ ‌را‌ ‌از‌ خیر بزرگ ‌تر‌ ‌و‌ مهم ‌تر‌ محروم گرداند ‌یا‌ ‌به‌ ‌پى‌ آمدهاى نامعقول دیگر گرفتار سازد. 

از‌ این ‌رو‌ ،‌در‌ نبرد ‌بى‌ پایان میان انسان ‌و‌ شیطان، آشنایى ‌با‌ نقاط آسیب پذیر دشمن ‌و‌ چگونگى غافل گیر ساختن ‌و‌ خلع سلاح كردن ‌وى‌ ‌از‌ اهمیت حیاتى برخوردار است ‌كه‌ مورد توجه ‌و‌ درخواست قرار گرفته است.

1- نیروى عقل و اندیشه به او بخشیده كه مى‏تواند سد نیرومندى در مقابل وسوسه‏هاى شیطان به وجود آورد. اگر عقل به یارى وحى بر كشور جان حكومت كند نیروهاى رحمانى را به كار مى‏گمارد و همه چیز را به خوبى اداره مى‏كند. در حكومت عقل، غرایز بشر فروگذار نمى‏شود بلكه سهم هر یك از خواسته‏ها و نیازهاى او عادلانه تقسیم مى‏شوند. و آتشفشان نفس امّاره مهار مى‏شود و دشمن آرام مى‏گیرد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: ستون هستى انسان عقل است، عقل سرچشمه هوش و فهم و حفظ دانش است خرد او كامل كند و رهنما و آگاه كن و كلید كار او است، وقتى عقلش به نور مۆید باشد دانشمند و حافظ و یادآور و باهوش و فهمیده بود و از این رو بداند چگونه و چرا و كجا و خیر خواه و بدخواه خود را بشناسد، وقتى این را روش و پیوست و جدائى خود را بشناسد و در یگانه‏پرستى خدا و دل دادن به فرمانبرى مخلص گردد و چون چنین كند، از دست رفته را به چنگ آورد و بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است، براى چه در اینجا است، از كجا به اینجا آمده و به كجا مى‏رود. اینها همه از تأیید عقل است. (أصول الكافی/ ترجمه كمره‏اى/ج‏1/ 69)



:: مرتبط با: عمومی .اسلامی .قران. ,
نویسنده : عظیم جان آبادی
تاریخ : 1392/12/8
زمان : 09:07 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.