زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]
مفهوم انتظار
در این مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقیده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبری، آیةالله خامنهای بررسی مینماییم.
مفهوم
انتظار «فرج» ... یعنی، انتظار حاکمیت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نیستید. حتی به همین پیشرفتی هم که با انقلاب اسلامی به دست آوردید، قانع نیستید. میخواهید باز هم به حاکمیت قرآن و اسلام، نزدیکتر بشوید. این انتظار «فرج» است. انتظار فرج، یعنی، انتظار گشایش از کار انسانیت .
امروز کار انسانیت، در گرههای سخت، پیچیده و گره خورده است .
...، امروز فرهنگ مادی، به زور به انسانها تحمیل شده است؛ این یک گره است. امروز در سطح دنیا، تبعیض انسانها را میآزارد؛ این گره بزرگی است.
امروز کار ذهنیت غلط مردم دنیا را به آن جا رسانده است که فریاد عدالتخواه یک ملت انقلابی، در میان عربدههای مستانه قدرت گرایان و قدرتمندان گم میشود؛ این یک گره است.
امروز مستضعفان آفریقا و آمریکای لاتین، میلیونها انسان گرسنه آسیا و آسیای دور، میلیونها انسان رنگین پوستی که از ستم تبعیض نژادی رنج میبرند؛ چشم امیدشان به یک فریادرس و نجات بخش است و قدرتهای بزرگ نمیگذارند، ندای این نجاتبخش به گوش آنها برسد؛ این یک گره است.
فرج؛ یعنی، باز شدن این گرهها. دید را وسیع کنیم؛ به داخل خانه خودمان و زندگی معمولی خودمان محدود نشویم. در سطح دنیا «انسانیت» فرج میطلبد؛ اما راه «فرج» را نمیداند. شما ملت انقلابی مسلمان، باید با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامی، به فرج جهانی انسانیت نزدیک بشوید و شما باید به سوی ظهور مهدی موعود(عج) و انقلاب نهایی اسلامی بشریت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه این گرهها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزدیک بشوید و بشریت را نزدیک کنید. انتظار «فرج» این است. (1)
«انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معنای انتظار برای پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت برای همه انسانها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگی بشر و انتظار فرا رسیدن دنیایی برتر از لحاظ معنوی و مادی است. (2)
«انتظار» به معنای اشتیاق انسان، برای دسترسی به وضعی برتر و بالاتر است و این حالتی است که بشر همیشه باید در خود حفظ کند و پیوسته در حال انتظار فرج الهی باشد.
گشایش ابواب رحمت و معرفت و سرازیر شدن سرچشمههای معرفت بر دل انسان، یکی از عمومیترین نمونههای انتظار فرج است. (3)
قبل از ظهور مهدی موعود(عج)، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان میشوند. در کورههای آزمایش وارد میشوند و سربلند بیرون میآیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزدیکتر میشود. این، آن امید بزرگ است.
انتظار ظهور، اشتیاق انسانهای صالح برای گسترش عدالت است. (4)
انتظار؛ یعنی، دل سرشار از امید بودن نسبت به پایان راه زندگی بشر؛ ممکن است کسانی آن دوران را نبینند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)
ابعاد
انتظار فرج و اعتقاد به مهدویت علاوه بر ابعاد منطقی، فکری و استدلالی بسیار بارز - آن دارای جنبههای عاطفی، معنوی و ایمانی عمیق و بسیار مهمی است و امید ناشی از ایمان و اعتقاد به وجود منجی، همواره سرمایه عظیم حرکتهای بزرگ در جوامع اسلامی و شیعی شده است. (6)
قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاینده و مستمر در انجام اعمال نیک و خیر، یک بعد از انتظار است.
امید به آیندهای روشن - که در آن سراسر زندگی بشر را تفکر الهی فرا خواهد گرفت - بعد دیگر انتظار است. ملت منتظر ایران، با تکیه بر امید به پیشرفت و موفقیت، دست به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پیروز شد؛ لذا مردم ما باید روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگی خود زنده کنند. (7)
آثار عقیده به ظهور
این عقیده مبارک برای شیعه - آن وقتی که آن را درست فهمیده باشد و با آن درست رفتار بکند - یک منبع فیض و یک منبع نور است .
علاوه بر این که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شیعه، باید در قلب و در عمل خود، سعی کنند که رابطه معنوی و فکری را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتی تربیت کنند و بار بیاورند که امام معصوم - که به اراده الهی و با علم الهی، محیط به همه حرکات ما است - از آنها راضی باشد؛ خود این عقیده نیز آثار و خصوصیاتی دارد که این خصوصیات برای همه ملتها و برای ملت مسلمان ما، حیات بخش است و عمده این خصوصیات و آثار هم، عبارت است از «امید به آینده.»
امروز هر فرد شیعه، میداند که در یک آیندهای - آن آینده، ممکن است خیلی نزدیک باشد، ممکن است دوردست باشد، به هر حال قطعی است - این بساط ظلم و بی عدالتی و زورگویی، که امروز در دنیا هست، برچیده خواهد شد. میداند که این وضعی که مستکبران در دنیا به وجود آوردهاند - که هر کسی حرف حقی بزند و راه حقی را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار میگیرد و اراده فاسد خودشان را بر ملتها تحمیل میکنند - یک روزی از بین خواهد رفت و گردنکشان، طاغیان، یاغیان و قدرتهای زورگوی عالم، ناگزیر خواهند شد که در مقابل حق، تسلیم بشوند یا از سر راه حرکت حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شیعه - این را میداند و به آن یقین دارد.
این خیلی امیدبخش است. این موجب میشود که هر انسان خیرخواه و مصلح و علاقهمند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با امید به آینده انجام بدهد. ببینید این عقیده چقدر ارزشمند، دارای تاثیر و حیاتبخش است. (8)
احساسات بسیار خوب است. عواطف پشتوانه بسیاری از اعمال نیکوی انسانها است. ایمان و عقیده قلبی، به وجود این منجی عظیم عالم، شفابخش بسیاری از بیماریها و دردهای معنوی و روحی و اجتماعی است. (9)
مردم ما، ولی الله اعظم و جانشین خدا در زمین و بقیه اهل بیت پیامبر را، با نام و خصوصیات میشناسند؛ از لحاظ عاطفی و فکری با او ارتباط برقرار میکنند؛ به او میگویند؛ به او شِکوه میبرند؛ از او میخواهند و آن دوران آرمانی (دوران حاکمیت ارزشهای والای الهی بر زندگی بشر) را انتظار میبرند. این انتظار دارای ارزش زیادی است. این انتظار به معنای آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه امید را از دلهای منتظران نمیزداید و خاموش نمیکند. اگر این نقطه امید در زندگی جمعیتی نباشد، چارهای ندارد جز این که به آینده بشریت، بدبین باشد. (10)
قبل از ظهور مهدی موعود(عج)، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان میشوند. در کورههای آزمایش وارد میشوند و سربلند بیرون میآیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزدیکتر میشود. این، آن امید بزرگ است. (11)
انتظار و امید، به انسان جرات اقدام و حرکت و نیرو میبخشد و شیعیان و پیروان آن حضرت، باید کسب آمادگی معنوی، روحی و ایمانی را جزو وظایف خود بدانند و سرمایه عظیم امید، ایمان و نورانیت را در خود ایجاد کنند تا در حرکت جهانی امام زمان (عج)، در ردیف نزدیکان (خواص)، یاران و همکاران آن حضرت قرار گیرند. (12)
پینوشتها:
1- خطبه نماز جمعه 29/3/60.
2- کیهان 8/10/75.
3- همان.
4- کیهان هوایی 12/10/75.
5- سخنرانی قم 30/11/70.
6- جهان اسلام 9/11/72.
7- کیهان 12/12/69.
8- جمهوری اسلامی 15/9/77.
9- جمهوری اسلامی 23/8/79.
10- سخنرانی قم 30/11/70.
11- سخنرانی قم 30/11/70.
12- جهان اسلام 9/11/72.
طاووس بهشتیان
مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگیها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و مینویسد:
بدان كه مولای ما حضرت صاحبالزمان(عج) زیباترین و خوش صورتترین مردم است؛ زیرا كه شبیهترین مردم به پیغمبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) میباشد. (1)
از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیكبختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافتهاند نیز برمیآید كه قامت و رخسار نازنین امام عصر(علیهالسلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دلربا و خیرهكننده است .
قیامت قامت و قامت قیامت قیامت كردهای ای سرو قامت
مؤذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیامت
آری، همین قامت رعنا و رخسار دلربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دلسوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:
أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دلآرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.
آن حضرت، افزون بر همه زیباییهای ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیهترین مردم به پیامبر گرامی(صلیاللهعلیهوآله) باشد.
سیمای ظاهری
روایات فراوانی در توصیف جمال دلآرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیهالسلام) وارد شده است كه در مجموع میتوان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:
با توجه به روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) یاد نمودهاند كه از آن جمله میتوان به روایات زیر اشاره كرد:
- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) فرمودند:
با توجه به روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بیخَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیهترین مردم به من است.
- احمد بن اسحاق بن سعد قمی میگوید: از امام حسن عسكری(علیهالسلام) شنیدم كه میفرمود:
ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلیاللهعلیهوآله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیهترین مردم به رسول خداست.
با توجه به این روایات میتوان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیهالسلام) نیز نسبت داد.
قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلیاللهعلیهوآله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگیهای برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله میتوان آیات زیر را برشمرد:
- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرمخویی پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله) را یادآور شده و میفرماید اگر این چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده میشدند:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی، از دورت میپراكندند....
- در آیهای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بیپایان رسول خاتم(صلیاللهعلیهوآله) نسبت به امتش اشاره كرده، میفرماید:
«لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بیگمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.
- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، میفرماید:
«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بینظیر پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید:
«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.
خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
با توجه به آنچه گذشت میتوان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرمخویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
روایاتی كه به توصیف ویژگیهای سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداختهاند نیز فراواناند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
در روایتی كه از امام محمد باقر(علیهالسلام) نقل شده ویژگیهای ظاهری پیامبر خاتم (صلیاللهعلیهوآله) چنین توصیف شده است:
«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانهاش بزرگ بود، چون به كسی روی میكرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه مینمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانههایش مانند گلابپاش سیمین بود. بینی كشیدهای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمیداشت كه گویا به سرازیری فرود میآید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)
دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیهالسلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگیهای آن حضرت را یك به یك برشمردهاند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:
از پیامبر گرامی اسلام(صلیاللهعلیهوآله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:
«ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامههایی از نور است.
امام باقر(علیهالسلام) از پدرش، از جدش روایت میكند كه امام علی(علیهالسلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:
«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلیاللهعلیهوآله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور میكند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینهاش فراخ و شانههایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلیاللهعلیهوآله).
امام رضا(علیهالسلام) نیز در بیان صفات و ویژگیهای امام عصر(علیهالسلام) میفرماید:
«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین دراز كند آن را از جای بر كند و اگر بین كوهها فریاد برآورد صخرههای آن فروپاشد.
آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان میپرسد: «نشانههای قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» میفرماید:
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانهاش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونهای كه بیننده میپندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.
امام صادق(علیهالسلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف میكند:
«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینهای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.
ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیهالسلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام میگوید:
او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونهها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانیاش ستارهای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحهای نقرهای میدرخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازندهتر و زیباتر و با طمأنینهتر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)
نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
خصال روحی
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیهالسلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره میكنیم:
- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگیهای امام مهدی(علیهالسلام) چنین نقل میكند:
«عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سختگیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
- امام صادق(علیهالسلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیهالسلام) چگونه شناخته میشود، میفرماید:
«بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [میتوان شناخت].
- امام رضا(علیهالسلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن میتوان به توصیف امام مهدی(علیهالسلام) نیز پرداخت، آن حضرت میفرماید:
«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
- آن حضرت در ادامه میفرماید:
«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِالسَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته میشود: دانش [بیكران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع میشوند، پیش از وقوعشان خبر میدهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.
توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهیالآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان میبریم.
این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان مینویسد:
همانا روایت شده كه آن حضرت شبیهترین مردم است به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستارهای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندانهایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، است.
او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضعتر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان میدهد، سختكوشتر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی میكند، خوددارتر است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیهالسلام)، طاووس اهل بهشت است. چهرهاش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامههایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامههای قدسیه و خلعتهای نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخیاش را هوا شكسته و قدش چون شاخهبان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].
«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بیاندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)
با امید به آن كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بیانتهای خود، دیدار شبیهترین مردم به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را نصیب ما بندگان بیمقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهرهمند سازد.
پینوشتها:
1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیهالسلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.
2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1
3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.
5. سوره توبه (9)، آیه 128.
6. سوره انبیا (21)، آیه 107.
7. سوره قلم (68)، آیه 4.
8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.
9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.
11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.
13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.
14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیهالسلام)، ج1، ص 242، ح 152.
15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.
16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.
17. همان.
18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.
منبع:
ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .
هدایتهای حضرت مهدی (عج)
وجود امام زمان(عج)، هر چند غایباند، دو گونه فایده تکوینی و تشریعی دارد. فائده تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهمترین آن هدایت خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی «مهدی»، بر آن دلالت میکند این هدایتها به سه دوره تقسیم شده است: 1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا 2- دوران غیبت کبرا 3- هدایتهای پس از ظهور .
این مقاله، به پنج نمونه از هدایتهای دوره نخست پرداخته است .
سلیمان اعمش میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «چگونه مردم از حجت غایب بهره میبرند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زیر ابر بهره میبرند.» (1)
در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر . پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهرهبرداری مردم از نور و گرما و اشعه مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین میتابد و دیگری کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت به روزهای آفتابی است.
همانگونه که در روزهای آفتابی، بهره مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر خواهد بود .
البته، برکات و فوائدی که از حجت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم میرسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن میپردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه مییابیم: (2)
1- فواید تکوینی
امام زمان علیه السلام، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است؛ زیرا، همانگونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاجاند؛ یعنی، لطف و عنایت خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است. در زیارت جامعه آمده است:
«بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض ... .»
ذكر این فوائد، خارج از هدف این مقاله است .
2- فواید تشریعی
ما، در این مقاله، به سه گونه فواید اشاره میکنیم:
الف) احکام ولایی؛ آن حضرت، گاهی به واسطه افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را برطرف کرده است. این گونه احکام، مخصوصا، در عصر غیبت صغرا، نمونههای زیادی دارد .
ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان؛ به این فایده، در روایات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان علیه السلام» تصریح شده است. نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضه مقدرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته میکند، از این دسته است .
ج) هدایتهای عمومی و خصوصی آن حضرت به رهجویان و حقطلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا؛ هدایت عمومی و جهانیشان، پس از ظهور، مهمترین فایده وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت - که در روایات متواتر آمده - «مهدی» است . هر چند همه امامان ما، «مهدی» هستند، همان طور که همه آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .
در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد. روایت جابر از امام محمد باقر علیه السلام نظر نخست را تایید میکند؛ زیرا، در آن آمده است:
«انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی ... .» (3)
از این روایت استفاده میشود که «مهدی» به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل میآید، مانند «محصن» به معنای «شخصی عفیف و خویشتندار.» در این جا نیز «مهدی» به معنای «هادی» است. البته کسی که از هر جهت هدایت شده باشد؛ هادی همه جانبه نیز خواهد بود . حکمت اختصاص این لقب به امام زمان علیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همه ائمه علیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایتهای ویژهای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه تنوع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری میکند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از این رو، طبری، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل میکند که:
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد ما آمد. وقتی علی علیه السلام را دید، دست بر دوش او گذاشت و فرمود: «ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت برسد که به او «مهدی» گفته میشود. او، به سوی خدای عزوجل هدایت میکند، و عرب به واسطه او، هدایت میشود، چنان که تو - یا علی! - کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی ... (4)
از این روایت استفاده میشود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حق آن جناب آمده است .
آری، او، هدایت یافته کامل و هدایت کننده تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است .
قبل از بیان مصادیق این هدایتها، لازم است به دو نکته اشاره کنیم:
1- در عصر غیبت کبرا، مردم، موظفاند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد. این قاعده مسلم، به مقدار زیادی، مانع فرصتطلبی شیادان و توطئه دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است .
2- متاسفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصا اخیرا، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت به حضرت، سوء استفاده کردهاند و برای موجه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستانهای دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل میکنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم میشود .
در این مقاله، به احادیث یا داستانهایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرمودهاند، و مدرک معتبری دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری میکنیم .
این هدایتها، در سه مرحله است:
1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا ؛ 2- عصر غیبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .
این دسته بندی، از آن جهت است که تولد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هالهای از کتمان و تقیه بود. به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار میآید .
1- شیخ طوسی، نقل میکند که گروهی از شیعیان مفوضه (افراطی) و مقصره (تفریطی)، شخصی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی» را به سوی امام حسن عسکری علیه السلام فرستادند . کامل میگوید:
با خود گفتم: از امام بپرسم که «آیا صحیح است که داخل بهشت نمیشود مگر کسی که مانند من عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد).»
هنگامی که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پردهای آویخته بود. بادی وزیده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم به نوجوانی مانند پاره ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهیم!»
بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: «لبیک ای آقای من!» فرمود: «به نزد ولی خداوند و به در خانه حجت خدا آمدهای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت میشوند؟» گفتم: «آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت خواهند شد که به آنان «حقیه» (6) گفته میشود.» پرسیدم: «آنان چه کسانی هستند؟» فرمود: «گروهی که «علی» را دوست دارند و به خاطر محبت به «علی ، قسم میخورند، اما حق و فضیلت او را نمیدانند.»
سپس مدتی ساکت شد، آنگاه فرمود: «نیز آمدهای تا از عقیده مفوضه بپرسی؟» فرمود: «آنان، دروغ میگویند، بلکه دلهای ما، ظرف خواست خداوند است. هنگامی که او بخواهد، ما میخواهیم . خداوند، در قرآن میفرماید: «و ما تشاءون الا ان یشاء الله.» (7)
سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم. در این حال، امام حسن عسکری علیه السلام به من فرمود: «دیگر چرا این جا نشستهای، در حالی که حجت خداوند و جانشین من، به پرسشهایت پاسخ داد؟» (8)
منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود .
در این حدیث شریف، امام مهدی علیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمیشدند، به دو مسئله مهم پاسخ میدهند. طبق این روایت، امام فرمودند که دایره رحمت خداوند را تنگ نگیرید. هر چند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علی علیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .
نیز حضرت تفویض را باطل دانستند. در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی میکنند. به نظر اهل بیت علیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امام زمان علیه السلام مفوضه را تکذیب کردند و فرمودند: «دلهای ما، ظرف خواست خداوند است و در محدوده مشیت و اراده او، انسان میتواند فعل یا ترک را اختیار کند.»
احتمال دیگر، تفویض ربوبیت جهان به ائمه علیهم السلام است. شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمه علیهم السلام، پروردگار جهان هستند و آناناند که بر مردم روزی میدهند و زنده میکنند و میمیرانند و امام زمان علیه السلام این عقیده را نفی کرده، میفرماید: «دلهای ما ائمه، ظرف خواست خداوند است و خواست ما، محدود و مقید به خواست او است و ما، مطیع او هستیم.»
احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایینتر میدانند) قرار گرفته، صحیحتر است .
2- مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل میکند که:
در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حجام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: «ای حسن بن وجنا نصیبی!» من، برخاستم. دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیشتر، پیشاپیش من راه افتاد. من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانه حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در وسط آن دیوار بود و پلهای از چوب ساج داشت. کنیزک، بالا رفت. آنگاه صدایی برخاست و فرمود: «بیا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم.» پس حضرت صاحب الزمان علیهالسلام به من فرمود: «آیا فکر میکنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچگاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس یکایک اوقاتی که حج به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برایم برشمرد .
من از وحشت و تعجب، بی هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستی را بر روی شانه خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «ای حسن! در خانه جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق علیه السلام در مدینه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .»
سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حقجویان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!»
پرسیدم: «ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمیبینم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»
حسن بن وجناء میگوید: از حج برگشتم و در خانه جعفر بن محمد علیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمیآمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن.»
پس هنگام غذا، وارد خانهام میشدم، ظرف چهارگوشهای پر از آب مییافتم که گرده نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن میخوردم و همان، مرا کفایت میکرد. لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برایم میآمد . و هرگاه(خانوادهام) برایم آب میآوردند، با آن، خانه را آبپاشی کرده و کوزه را خالی میکردم (زیرا، آب داشتم) یا هنگامی که غذا میآوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه میدادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)
از این واقعه استفاده میشود که امام (علیه السلام) از حال شیعیان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه میفرماید: «من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزهای در خانه امام جعفر صادق علیه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود - صدق و صحت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تایید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد.
3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل میکند که:
امام زمان علیه السلام بر جعفر کذاب، هنگامی که به ناحق، ادعای میراث امام حسن عسکری علیهالسلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! چرا میخواهی حق مرا ببری؟!» جعفر متحیر و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غایب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکری علیه السلام معروف به جده از دنیا رفت. او وصیت کرد، در همان خانه امام حسن علیه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نباید در این خانه دفن شود.» این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! آیا این خانه تو است؟» سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد. (10)
میدانیم با وجود فرزند(طبقه اول)، ارث، به برادر (طبقه دوم) نمیرسد. جعفر، مدعی بود از آن جا که امام حسن عسکری علیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (علیه السلام) است و اجازه نمیدهد کسی در خانه امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت .
4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالادیان نقل میکند که:
من، خدمتگزار امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم و نامههای حضرت را به شهرهای اطراف میبردم. در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم. نامههایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آنها را به مدائن ببر . چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید. روز پانزدهم، وقتی وارد سامرا شدی، صدای ناله عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل دادن بر روی مغسل میبینی.»
ابوالادیان میگوید: پرسیدم: «ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟» فرمود: «کسی که جواب نامهها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بگوید در کیسهها چیست، او، جانشین من است.»
در این جا، هیبت حضرت، نگذاشت بپرسم: «منظور از کیسهها چیست؟»
ابوالادیان میگوید: «نامهها را به مدائن بردم و جوابهایش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانه امام علیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علی برادرش»، (فرزند امام علی النقی علیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت میدهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک میگویند.» با خود گفتم: «اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت شیعه، باطل شده است؛ زیرا، من، سابقا، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی میشناختم. با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم. او، از من، چیزی نخواست. در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقای من! برادرتان کفن شده است. برخیز و بر وی نماز بخوان! " جعفر و شیعیانی که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از ماموران دولت بنی عباس، به نام سمان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند .
هنگامی که به خانه امام رسیدیم، دیدم، امام (علیه السلام) کفن شده، روی تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندمگون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: " ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگش پریده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»
ابوالادیان میگوید: همان کودک، به من فرمود: "ای بصری! جواب نامههایی که به همراه داری، به من بده." من نیز پاسخها را به او دادم و با خود گفتم: "این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکری علیه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه سوم باقی ماند."
آنگاه به سوی جعفر بن علی رفتم. دیدم، ناراحت است و آه میکشد. یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجت را بر او تمام کند، از وی پرسید: «این کودک چه کسی بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم.»
ابوالادیان میگوید: «در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکری علیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: "به چه کسی تسلیت بگوییم؟" آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند. آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامهها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم."
جعفر، ناراحت شد و در حالی که لباسش را تکان میداد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غیب میخواهید."
پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیر بودند، خادمی از درون خانه امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامهها و اموال را به ایشان گفت و افزود: "همراه شما، نامههای فلانی و فلانی و کیسهای است که در آن هزار دینار سالم و ده دینار تقلبی وجود دارد." شیعیان قم نیز نامهها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: "آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است."
جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نیز ماموران خود را برای تفتیش، به خانه امام (علیه السلام) فرستاد. آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند. کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئله کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .
آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشته کارهایشان به هم ریخت. از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد.» (11)
در این جریان، امام (علیه السلام) با حضور به جنازه پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامهها از ابوالادیان و معرفی صاحبان نامهها به اهل قم و مقدار موجودی کیسهها، حجت خداوند را معرفی و مدعی امامت را رسوا کرد. حضرت، با این که در شرایط تقیه و استتار بودند، خداجویان و حقطلبان را هدایت فرمودند .
پینوشتها:
1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ینابیع المودة. مضمون این روایت، به روشها و طرق مختلف، از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است .
2- گاهی گفته میشود: «یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است.» اگر منظور از آن، همان علت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلمان شیعه نیست یا مورد نقد و اشکال است . از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم. البته توضیح کامل بحث علت غایی بودن حضرات معصومین علیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد .
3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغیبة سید علی بن عبدالحمید. نظیر این روایت، در همان جلد، ص 29 و 30 نیز آمده است .
4- این که خداوند به واسطه حضرت مهدی علیه السلام عرب را هدایت میکند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد. شاید تاکید بر هدایت عرب، از جهت بلند پروازی و تعصب خاص این نژاد است .
5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت به معصوم علیه السلام منتهی شود .
6- مرحوم مجلسی، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، میگوید: «مراد از حقیه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفای شیعه یا هر دو گروهاند.»
7- دهر: 30 .
8- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .
9- کمال الدین، ج 2، ص 443 .
10- کمال الدین، ج 2، ص 442 . این داستان، از هدایتهای تشریعی قسم نخست است .
11- کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 475 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجری گلستانی .
غیبتى در حضور
اگر چه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است كه در اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشریت بوده است، اما از بعد دیگر یك كمال است چرا كه باعث احساس نیاز مردم مىشود كه نامش انتظار است كه فایدههاى زیادى بر آن مترتب است .
این جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و یكى از مفاهیم غیبت مىپردازد كه همان نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم است. و این معنا صبغه روشن تاریخ امامت است و غیبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشریت بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها مىتواند خود مهمترین عامل ظهور باشد.
حكمت و فلسفه خلقت، از دیر باز، فكر بشر را به خود مشغول كرده است. تفكر و اندیشهاى متین و قانع كننده در این امر، مىتواند آرام بخش وجود انسان در دریاى متلاطم این دنیاى مادى گردد. به همین دلیل، پروردگار متعال، در كلاماش، از این هدف سخن گفته است. مىفرماید: «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (1)؛ جن و انس را خلق نكردم، جز براى این كه مرا پرستش و اطاعت كنند.
بنابراین، از نظر قرآن، هدف و غایت خلقت، بندگى پروردگار متعال است. در عالم هستى، هیچ رتبهاى بالاتر از آن نیست، ضرورت تحقق این هدف، از دو جهت قابل تامل است:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر كس بمیرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
جهت نخست آن كه اگر هدف خلقت انسان، بندگى و طاعت مبدا هستى است، آن بندگى و اطاعتى مقصود است كه به درجه كمال برسد و معیار و میزان قرار گیرد و اطاعت و عبادت انسانهاى عادى خطاكار و آسیبپذیر، نمىتواند مصداق اتم و اكمل این هدف الهى باشد، و از آن جا كه اطاعت كامل، در گرو معرفت كامل است، لذا این هدف، جز در وجود معصوم تحقق پیدا نمىكند. پس بدون وجود حجت الهى، هدف خلقت تامین نمىشود و عالم، بیهوده و عبث خواهد بود .
جهت دوم، امر هدایت سایر انسانها است. اگر قرار است كه انسان، معناى بندگى پروردگار را بفهمد و در آن مسیر گام بردارد، چنین رشد و آگاهى حاصل نمىشود مگر با وجود نمونه كامل این بندگى، نمونهاى كه آن طور كه سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت كند و بندگى او را در لحظه لحظه حیاتاش نشان دهد .
این، از آن جهت است كه نحوه بندگى پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدساش قرار گیرد، باید از ناحیه خودش ارائه گردد. در واقع، انسانها، به حال خود رها نشدهاند كه هر طور بخواهند او را بندگى كنند، بلكه در این باره، هم هدف روشن و تعیین شده است و هم راه رسیدن به آن هدف. راهى كه برگزیدگان الهى در حیات خود نشان دادند و دیگران باید دلیل بندگى حق را، از این نمونههاى كامل بیاموزند.
در حقیقت، راه رسیدن بشر به این مرتبه عالى، در نگاه و اقتداى به آن عبادت كامل است، به گونهاى كه اگر كتابهاى آسمانى، به تنهایى، متولى نشان دادن این راه مىشدند، كافى نبود، بلكه حقیقت آن مفاهیم، باید در وجودى شكل مىگرفت و باز مىشد و معنا مىیافت؛ یعنى، اگر نزدیكى به پروردگار متعال و بندگى او، در مفاهیمى مانند ایمان، توكل، صبر و زهد، ایثار ...، مطرح شده است، لازم است كه این مفاهیم، در وجود انسانى در صحنه عمل نشان داده شود تا بشریت واقعیت آن را درك، و به او اقتدا كند. این بستر، هیچ جایى جز وجود معصوم نبوده است. بنابراین، ضرورت وجود امام در عالم هستى براى هدایت انسانها است و بدون وجود چنین تحقق عملى، بندگى خدا در عالم بى معنا خواهد بود .
تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت به پروردگار متعال است كه لطف و فیض الهى بر عالم هستى نازل مىشود. در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهى، فیض هدایت است كه به بركت وجود امام، یعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مىیابد و انسانها به واسطه او هدایت مىشوند. این، مهمترین معنا براى واسطه فیض بودن امام است .
باید در هر عصرى، غایت خلقت، آن مصطفى و مجتباى الهى، حضور داشته باشد تا با حیاتاش، اطاعت خدا معنا یابد و دیگران به واسطه او، راه بندگى را بیاموزند. ضرورت معرفت امام نیز دقیقا به همین مساله باز مىگردد: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة (2)؛ هر كس بمیرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
یعنى، امام، راه عملى پیموده شده بندگى خدا است: «انتم الصراط الاقوم»(3)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوى با ماندن در جاهلیت، یعنى فضاى ره گم كردگان .
به همین جهت است كه اگر آن حجت الهى، روى زمین نباشد، وجود هیچ انسان دیگرى معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالم، به كلاس بدون مربى و معلمى مىماند كه شاگردى در آن، بى مفهوم است. در واقع، مادامى كه شاگرد بودن را بپذیریم، ضرورت وجود مربى، همچنان باقى است، مگر آن كه شاگردى خویش را فراموش كنیم یا از اساس انكار كنیم! (ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى [علق/ 6 - 7] اما واقعیت، این است كه حتى اگر انسان به خیال استغنا نیز جایگاه خویش را فراموش كند، این، به مفهوم عدم نیاز او به مربى و مذكر نخودهد بود. انسان، از آن جهت كه انسان است و داراى هواى نفس، نیازمند تربیت و تذكر دائمى است و از همین جهت، نیازمند شاگردى مكتب وحى است، چه در عصر اولیه زیست كند و چه در عصر علم و فن آورى. رشد عقلى و افزایش آگاهىهاى او، نه تنها او را از این امر بىنیاز نمىكند، بلكه ضرورت استمرار مربى و مذكرى الهى را براى او به اثبات مىرساند، ضرورتى كه حیات همه عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روى زمین نباشد، زمین اهلش را فرو خواهد برد. (5)
بنابراین، تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت به پروردگار متعال است كه لطف و فیض الهى بر عالم هستى نازل مىشود. در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهى، فیض هدایت است كه به بركت وجود امام، یعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مىیابد و انسانها به واسطه او هدایت مىشوند. این، مهمترین معنا براى واسطه فیض بودن امام است .
بنابراین، امام، چه ظاهر باشد، چه غایب، چه چشمها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنابخش عالم هستى و بندگى خدا، بلكه قوام خانه دنیا است.
اما گاه از خود مىپرسیم: «اگر حقیقت عالم وجود، به او معنا مىیابد و او است كه وجودش نشان دهنده راه است، پس چرا اكنون غایب است؟ فلسفه غیبت چیست؟ و چه شد كه بشریت به غیبت مبتلا گشت؟»
قطعا، غیبت، به معناى عدم وجود امام نیست، بلكه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه وظایفى را كه به حكم امامت مىبایست نسبت به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت خویش است؛ چون حضور دارد، باب هدایت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مىكوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولىنعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمىدهد.
قطعا، غیبت، به معناى عدم وجود امام نیست، بلكه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه وظایفى را كه به حكم امامت مىبایست نسبت به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت خویش است؛ چون حضور دارد، باب هدایت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مىكوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولىنعمت خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمىدهد. در واقع امامت مجموعه رفتارهایى است كه وقتى در وجودى شكل گرفته و تجلى یافته است او را امام مىنامیم، همان طور كه «مادرى» یك اسم نیست، یك منصب نیست، مجموعه رفتارهایى سرشار از لطف و عطوفت و تربیت است كه در هر كس باشد او را مادر مىنامیم، لذا امام نمىتواند امام باشد و نگران بشرین نباشد، نمىتواند امام باشد و هدایت نكند، نمىتواند امام باشد و رفع مشكلات نكند و ...
به همین دلیل است كه در زیارات امام را به عنوان چشم خدا در میان خلقش خطاب مىكنیم: «السلام علیك یا عین الله فى خلقه» (6)
على (علیهالسلام) در خطابش به یكى از یاران مىفرماید: اى رمیله، هیچ مؤمنى در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست. (7)
خورشید، چون حقیقتش، نورافشانى است، حتى اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمایش بهرهمند مىكند، به طورى كه روز ابرى، هرگز، مانند شب تاریك نیست، گرچه با روز آفتابى نیز متفاوت است. درست به همین دلیل است كه وقتى راوى از امام صادق (علیهالسلام) سؤال مىكند:
«كیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» قال: «كما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب» (8) ؛ «چگونه مردم از حجت غایب و پنهان بهره مىبرند؟» فرمود: همانگونه كه از خورشید، چون در پس ابرها قرار مىگیرد، بهرهمند مىشوند.»
همان طور كه اثر وجودى خورشید در پس ابر، براى هیچ كس قابل انكار نیست، اثر وجودى امام در عالم آفرینش و براى تك تك انسانها، قابل انكار نیست، هر چند كه شاید صاحبان معرفت، این اثر را بیشتر درك كنند .
بنابراین، وقتى از فلسفه غیبت سؤال مىكنیم، منظورمان این نیست كه «چرا آن غایت هستى نیست؟» بلكه مىخواهیم بدانیم كه این حضور بى ظهور، چرا اتفاق افتاد .
غیبت، امرى است كه ریشهها و زمینههاى آن را باید قبل از وقوعش، در رفتار انسانها یافت. اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .
واقعیت، این است كه غیبت، یك امر دفعى و ناگهانى نبوده است، بلكه مفهومى از غیبت، به طور تدریجى، در طول تاریخ جریان داشته است و سرانجام، در یك نقطه از تاریخ، نمود فیزیكى و عملى یافته است .
غیبت، امرى است كه ریشهها و زمینههاى آن را باید قبل از وقوعش، در رفتار انسانها یافت. اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .
مسئله نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم، مىتواند مفهوم دیگرى از غیبت باشد. آن اندازهاى كه پیامبر و ائمه (علیهمالسلام) در طول تاریخ شناخته نشدند، مىتوانیم بگوییم، در واقع، از دید مردم غایب بودند. این مفهوم از غیبت، بر تمام تاریخ امامت، سایه افكنده است، بلكه نشانههاى آن را در زمان خود پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) مىتوانیم بیابیم .
آن جا كه پیامبر مصلحت اسلام را در صلح حدیبیه دید و عزم را بر صلح با مشركان محكم كرد، آنان كه جنگ، خوى همیشگىشان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر كرده بود، به مخالفت برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگیم و خوارى صلح را نمىپذیریم.!» قرآن، از آن صلح، به «فتح آشكار» تعبیر كرده است: «انا فتحنا لك فتحا مبینا.»
آن جا كه پیامبر، در آخرین روزهاى حیاتش، فرمان حضور در لشكر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة»، آنان كه فرمان پیامبر را فرمان خدا نمىدانستند و دلهاشان به مسئله خلافت بعد از رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) مىاندیشید، بهانه آوردند كه چگونه یك جوان را به فرماندهى خویش بپذیریم؟!» و آن زمان كه پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در بستر بیمارى فرمود: «قلم و دواتى بیاورید تا برایتان چیزى بنویسم كه گمراه نشوید.»، ندا در دادند: «حسبنا كتاب الله»!
در این رفتارها كه مىاندیشیم، در مىیابیم كه گویا پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) در جامعه آن روز، غایب بوده است، غیبتى كه آخرین نمود واقعى آن، در ماجراى سقیفه تجلى كرد، آن جایى كه از همه چیز سخن مىرود جز آن چه پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) گفته و وصیت كرده بود!
رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) كه مسئولیت حفظ و بقاى دین بعد از خود را نیز بر عهده داشت، در آخرین سال حیات خود، در حجةالوداع، بار دیگر با نداى «من كنت مولاه فهذا علی مولاه ...» در میان جمع كثیرى از مسلمانان، این امر عظیم را به انجام رسانید و با ایشان اتمام حجت كرد، اما عملكرد آنان در فاصله كمى بعد از وفات پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) نشان داد كه گویى اصلا غدیر نبوده است، پیامبر را در آن صحنه ندیدهاند و كلامش را نشنیدهاند!
آرى، پیامبر متصل به وحى و تعیین شده از جانب خدا، غایب است و آن چه براى بسیارى ظهور دارد، حاكمى است كه از پیش خود راى و نظرى دارد و دیگران نیز در كنار او راى و نظرىاند!
به گزاف نگفتهایم، اگر بگوییم؛ جامعه آن روز، پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) را آنگونه كه باید، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نكرد و چون اطاعت نكرد، سودى نبرد .
بعد از وفات پیامبر (صلىاللهعلیهوآلهوسلم)، آن روز كه على (علیهالسلام) به همراه زهرا (علیهاالسلام) به در خانه مهاجران و انصار رفت و از آنان براى یارى خود و دفاع از حق امامت دعوت كرد، كسى نداى او را اجابت نكرد ... تا آن جایى كه امامى كه براى ساختن جامعه بشرى آمده بود، بیست و پنج سال در اطراف مدینه، نخل خرما كاشت و قنات حفر كرد! گویا، جامعه آن روز، انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله غایب را مىكند!
آنگاه كه مردم، خود، از ظلم و تبعیض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ریختند و با او بیعت كردند، همانان، چون امام، حكومت و ولایتى را كه ایشان انتظار داشتند، به صاحبان امتیازات اعطا نكرد، بر وى شمشیر كشیدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاویه، قرآنها بر سر نیزه شد، نصیحتهاى آن قرآن مجسم، در گوشهاى سنگینشان اثر نكرد و گفتند: «اى على! یا بگو مالك اشتر باز گردد و یا با تو خواهیم جنگید.» !
از زمان امام جواد (علیهالسلام) تا زمان امام حسن عسكرى (علیهالسلام) این نشناختن و عدم توجه و بهرهگیرى، بیش از هر زمان دیگرى، مشهود است. همین كه تاریخ، خالى از بسیارى از رفتارها و عملكردهاى این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است كه جامعهاى كه مىبایست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مىكرد، الگو مىگرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله یك غایب را كرده است!
آرى، امام (علیهالسلام) در صفین، از جمعى از لشكریان خود، شكست خورد كه اساسا تفاوتى با لشكریان معاویه نداشند! آنان، بعد از نتیجه حكمیت، اهداف شیطانى خود را با زمزمههاى قرآنى آمیختند و در برابر امام خویش، نهروان را به راه انداختند .
امام، بعد از پیروزى بر نهروانیان، آنان را به جنگ با معاویه طلبید، بهانه آوردند و تخلف كردند تا آن جا كه امام (علیهالسلام) فرمود:
لوددت انی لم اركم و لم اعرفكم (9)؛ اى كاش شما را ندیده بودم و نمىشناختم! بارالها! مرا از اینان بگیر و بدان را برایشان بگمار و آنان را از من بگیر و قهر از آنان را به من عنایت كن. (10)
در عصر امام مجتبى (علیهالسلام) نیز همین سپاهیان، لشكر امام بودند كه به راحتى، با پول معاویه، تطمیع مىشدند و امام را تنها مىگذاشتند ... آن چنان كه امام، تنها راه افشاى چهره دروغین معاویه را در صلح با او دید، گرچه حتى بسیارى از نزدیكان امام، این پیروزى بزرگ را درك نكردند و با ایشان، به این تعبیر سخن گفتند: «السلام علیك یا مذل المؤمنین»!
چون زمان به عصر امام حسین (علیهالسلام) رسید، در حالى كه پاى حتى یك نفر از لشكریان شام به كربلا نرسیده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانى قرار گرفت كه براى وى نامه فرستاده بودند و از او دعوت كرده بودند ...
امام سجاد (علیهالسلام) نیز بالاترین معارف و مفاهیم دین را در قالب دعا بیان مىكرد؛ چرا كه جامعه، بسترى براى شنیدن این معارف نبود .
زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) گرچه زمینه را براى بهرهگیرى علمى از این دو بزرگوار بسیار مساعد مىبینیم، اما بسیارى از انبوه حاضران در مجلس امام، كسانى هستند كه هم به جلسات مالك بن انس مىروند و هم نزد امام صادق (علیهالسلام) مىآیند و تفاوتى هم میان این دو حس نمىكنند! همانان كه خود، قطرهاى از دریاى علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مكتب ساختند!
امام رضا (علیهالسلام) در شهر نیشابور، همه حقیقت دین را در یك جمله بیان فرمودند . گفتند: «كلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها.»
غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه روشن تاریخ امامت است. به همین دلیل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده الهى، بر این تعلق گرفت كه این بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور مىكند.»
در این مقارنه زیبا و پر معناى توحید و ولایت، غربت و غیبت امامت در جامعه آن روز را متذكر شدند، به طورى كه اگر مردم عالم، همین یك كلام را مىفهمیدند و عمل مىكردند، هدایت مىشدند .
از زمان امام جواد (علیهالسلام) تا زمان امام حسن عسكرى (علیهالسلام) این نشناختن و عدم توجه و بهرهگیرى، بیش از هر زمان دیگرى، مشهود است. همین كه تاریخ، خالى از بسیارى از رفتارها و عملكردهاى این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است كه جامعهاى كه مىبایست به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مىكرد، الگو مىگرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله یك غایب را كرده است!
با كمى تدبر در این نمونهها، در مىیابیم كه مردم، تا در كنار ائمه بودند، معناى نیاز به امام را درك نمىكردند، گرچه هرگاه به مشكلى جدى بر مىخوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادى، به ائمه (علیهمالسلام) رجوع مىكردند، اما این رجوع، همیشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا كه هیچ وقت به امام، به عنوان تنها راه هدایت و نجات، نمىنگریستند.(همچون بسیارى از انسانهاى امروز)
این، همان است كه حضرت امیر (علیهالسلام) در روایتى مىفرماید:
«اللهم ... انك لا تخلى ارضك من حجة لك على خلقك ظاهر لیس بالمطاع او خائف مغمور ... (11)
بارالها! تو، زمینت را از حجت بر خلقت، خالى نمىگذارى. او، یا ظاهر و آشكار است، ولى مطاع مردم نیست و یا خائف و ناشناخته است .
بنابراین، غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه روشن تاریخ امامت است. به همین دلیل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده الهى، بر این تعلق گرفت كه این بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم (12)؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور مىكند.»
پس غیبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشریت بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها، مىتواند خود، مهمترین عامل ظهور باشد .
به عبارت دیگر، ظهور، با تغییر و دگرگونى فكرى و عملى ما صورت مىگیرد؛ چرا كه «ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم»(13)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمىدهد مگر این كه خود را تغییر دهند .
نكتهاى كه نباید فراموش كنیم، این است كه گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشریت بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه یك كمال است؛ چرا كه غیبت، مىتواند مقدمه یك احساس نیاز در مردم باشد.
نكتهاى كه نباید فراموش كنیم، این است كه گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بى توجهىها و غفلتهاى بشریت بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه یك كمال است؛ چرا كه غیبت، مىتواند مقدمه یك احساس نیاز در مردم باشد.
بهتر است براى روشن شدن مطلب مثالى بزنیم. انسانى را در نظر بگیرید كه در خانه خود، آب روانى را در اختیار دارد، به طورى كه هر زمانى كه بخواهد مىتواند از آن آب بهرهمند گردد، اما او، مادامى كه در كنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده لازم را از آن نكرده است، اما همین انسان، چون آب قطع گردد، احساسى در او زنده مىشود. آن احساس، نیاز به آب است. این احساس به صورت یك امر جدى و واقعى، در درونش ظهور مىكند، به طورى كه اگر محرومیت ادامه یابد، فشار تشنگى و ... او را وامىدارد كه به حركتى بیندیشد و براى دستیابى به آب، تلاش كند و از همه ابزارهاى ممكن، براى رسیدن به آب كمك مىگیرد و دیگران را به یارى مىطلبد، حتى جان خویش را به خطر مىافكند تا شاید جرعه آبى براى رفع تشنگى بیابد .
در تحمل این رنجها و سختىها، به باور دیگرى، درباره آب دست مىیابد. در اثناى كار كه با مشكلات دست و پنجه نرم مىكند و نمناكى زمین، به واسطه نزدیكى به آب را حس مىكند، قشنگىاش بیشتر مىشود و شوق رسیدن به آب، همه وجودش را در برمىگیرد .
حال انسان عصر غیبت نیز چنین است. وجود امام، آب حیاتى بود كه تاریخ گذشته، آن طور كه شایسته بود، نسبت به آن احساس عطش نكرد و از آن بهره نبرد. جامعه بشرى، باید مىفهمید كه قرآن باید در كنار ولى خدا باشد و آن چه مىتوانست به بشریت در درك این معنا كمك كند، نفس مسئله غیبتبود.
غیبت، عامل یك تلاش ویژه در فهم دین مىگردد، نه این كه حاصل این تلاش، مىتواند جایگزین ظهور امام باشد، اما مىتواند باعث گردد كه در یك محدودهاى، مردم، به طور جدى، به دین بیندیشند، و براى دستیابى به آن، تلاش كنند و با واقعیتها روبهرو شوند تا در نهایت، به نقطهاى نزدیك شویم كه عدهاى، امام را درك كنند و بخواهند كه از او اطاعت كنند. لذا شك نداریم كه اگر امروز، ظهور امام تحقق یابد، سؤالات بسیارى از مردم، دیگر از سنخ سؤالاتى كه در آن عصر از حضرت امیر (علیهالسلام) پرسیدند، نخواهد بود. (14)
بنابراین، غیبت، مىتواند احساس نیازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزى جز احساس یك عطش و حركت براى رفع آن نیست. هر چه قدر كه جوامع بشرى، پیچیدهتر مىشوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان مىدهند .
در واقع، انتظار، مرحلهاى از كمال بشر است كه مقدمهاش، نیاز، واقعیتش، تلاش و حركت براى دستیابى به راه هدایت و اطاعت آن است. به همین دلیل است كه انتظار را «افضل العبادة» (15) نامیدهاند .
امام صادق (علیهالسلام) مىفرماید:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فی فسطاطه؛ لا، بل كمن قارع معه بسیفه؛ لا، والله! الا كمن استشهد مع رسول الله (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) (16) ؛ هر كس از شما بمیرد، در حالى كه منتظر امر ظهور باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (علیهالسلام) در خیمه ایشان بوده است؛ نه، بلكه، مانند كسى است كه همراه با حضرت شمشیر بزند؛ نه، به خدا قسم! نیست مگر مانند كسى كه همراه رسول خدا (صلىاللهعلیهوآلهوسلم) شهید شده است .
غیبت، مىتواند احساس نیازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزى جز احساس یك عطش و حركت براى رفع آن نیست. هر چه قدر كه جوامع بشرى، پیچیدهتر مىشوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان مىدهند .
در همین باره مىتوانیم بگوییم كه منتظر واقعى و مشتاق ظهور، كسى است كه از یك طرف، بیشتر به دنبال فهم دین و شناخت آن است و از طرف دیگر، پیوندى گسستناپذیر با اهداف و آرمانهاى امام موعود خود دارد، به طورى كه در راه آن اهداف، گام برمىدارد و جهتگیرىها و گرایشهایش در چهارچوب آن اهداف شكل مىگیرد. جامعه منتظر، اگر انتظارى راستین و صادقانه داشته باشد، دست كم، در حوزه خود، سعى در رفع مشكلات و ناسامانىهاى مردم مىكند و خواستهها و آرمانهاى امام موعود را در محیط خود تحقق مىبخشد. بنابراین، انتظار راستین فرج، خود، فرج و گشایشى است در فهم دین، از یك طرف، و در اصلاح كار جامعه و مردم، از طرف دیگر، و این است معناى حدیث: «انتظار الفرج من الفرج.» (17)
انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، اما اگر حقیقى باشد، بخشى از فرج خواهد بود؛ چرا كه معنایش این است كه كسانى، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل كنند و جامعه را به آن سمت سوق دهند، و در نهایت، به آن درجهاى برسند كه بخواهند امام را اطاعت كنند، همان چیزى كه در زمان ظهور ائمه در گذشته بسیار كم بود .
امرى كه در كنار همه این تلاشها و حركتها، نقش اساسى دارد، مسئله دعا در حق ظهور است. روشن است كه دعا، نباید لقلقه زبان باشد؛ چرا كه دعاى فرج، بدون حركت و تلاش، به مصداق «الداعی بلا عمل كالرامی بلاوتر» (18) سودى نخواهد داشت .
انتظار، هیچ چیزى جز نشان دادن احساس نیاز نیست و این نشان دادن، راههاى متفاوتى دارد كه حركت و كوشش براى شناخت دین و عمل به آن، یكى از نمودهاى آن است و نمود دیگر، دعا و تفرج براى فرج است. فرمودند:
«اكثروا الدعا بتعجیل الفرج؛ فان ذالك فرجكم (19)؛ براى تعجیل فرج زیاد دعا كنید؛ زیرا، همین، فرج شما است.»
بنابراین، هرگاه مردم، احساس نیاز كنند و این نیاز را در عمل نشان دهند، وعده الهى تحقق خواهد یافت. در آن زمان، بزرگترین بهرهاى كه مردم منتظر از امام غایب مىبرند، آن است كه ذكرش و یادش، آنان را رشد مىدهد و تفكر و آگاهى آنان را ارتقا مىبخشد .
در واقع، ما در انتظار یك بذرى كه در آینده كاشته شود و درختى پدید آید و میوهاى به بار دهد، نیستیم، بلكه ما، انتظار میوهاى رسیده را مىكشیم كه هر لحظه مىتواند در دستان ما باشد .
بنابراین، انتظار ظهور، دور از دسترس نیست . انتظار، در تمامى لحظهها است، لحظاتى كه در آن، امیدى نهفته است كه مىتواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگى خدا و مقاومت و پایدارى در مقابل ناملایمات باشد .
پىنوشتها:
1) ذاریات: 56 .
2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .
3) زیارت جامعه كبیره .
4) اصول كافى، ج 1، باب 4، ج 10 .
5) در بعضى روایات، دو حجت، از جانب خداوند، براى مردم ذكر شده است: حجت ظاهرى، یعنى انبیا و رسل و ائمه (علیهمالسلام)، و حجت باطنى یعنى عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسى بن جعفر (علیهالسلام).) از این جهت، كسانى با الهام از مضامین چنین احادیثى، «حجت» ، را در حدیث بالا، به «عقل» معنا كردهاند، در حالى كه حتى اگر در صدد جمع احادیث باشیم، لازم است حجت را در مفهوم كلى آن، یعنى ظاهرى و باطنى، هر دو، تفسیر كنیم؛ چرا كه در حدیث، هیچ قرینهاى، جهت تخصیص دادن «حجت» به «حجت باطنى» یعنى - عقل - وجود ندارد و در صورتى كه كلى معنا كنیم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقى است. به علاوه، احادیث دیگرى وجود دارد كه ما را در تفسیر «حجت» به «امام»، مطمئن مىسازد كه به نمونههایى از آن اشاره مىكنیم .
نیاز عقل به وحى و حجت ظاهرى، خود، مطلب جداگانهاى است كه در جاى خود قابل اثبات است.
1- قال الصادق (علیهالسلام): «والله! ما ترك الله الارض منذ قبض آدم الا فیها امام یهتدی به الى الله عزوجل و هو حجةالله عزوجل على العباد.» «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»
2 - قال الصادق (علیهالسلام): «لو لم یبق فی الارض الا رجلین لكان احدهما الحجة.» «بحار، ج 23، ح 24 .»
6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .
7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .
8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .
9) نهجالبلاغه، خ 27 .
10) نهجالبلاغه، خ 25 .
11) اصول كافى، كتاب الحجة، باب النادر فی حال الغیبة، ح 3 .
12) اصول كافى، كتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح 31 (امام باقر علیهالسلام.)
13) رعد: 11 .
14) زمانى كه حضرت امیر (علیهالسلام) بر منبر فرمود «سلونی قبل ان تفقدونى» ، شخصى برخاست و پرسید: «در سر و روى من، چند مو وجود دارد؟»
15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .
16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .
17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .
18) دعا كننده، بدون حركت و عمل، مانند كمال بدون زه است. بحارالانوار، ج 93، ص 312 .
19) كمال الدین، باب 45، ح 4 .
منبع:
مجله انتظار، ش 6، نیكو دیالمه .
سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام
در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت میشوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز مینماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران میپردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام میباشد و سفارش بسیار شده كه در حرمهای مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بیسواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .
در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ میباشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارد كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است.
شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر میبرند اما دلیل نمیشود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راههای ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه میخوانیم و چه میگوییم.
یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز میشود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .
در فرازی از این زیارت میخوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛ خدایا من باز تجدید میكنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.
در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن میرسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم، معانی آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.
عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.
بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت میباشد. (2)
پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:
عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)
عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)
بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبهی اخلاص و پیروی خالصانه)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، ص 813.
2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.
سایت تبیان
مهری هدهدی
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
