عظیم جان آبادی زائربقیع [مدیر اصلی] سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون

اهل بیت
پیامبر اكرم ص
{ع}حضرت علی
حضرت زهرا{س}
امام حسن مجتبی {ع}
حضرت زینب {س}
حضرت عباس {ع}
حضرت علی اكبر {ع}
امام حسین {ع}
حضرت رقیه {س}
امام سجاد {ع}
امام محمد باقر{ع}
امام جعفر صادق {ع}
امام موسی كاظم {ع}
حضرت معصومه {س}
امام رضا {ع}
امام محمد تقی {ع}
امام هادی {ع}
{ع}امام حسن عسكری
امام زمان {ع}
دانلود مداحی
دانلود مداحی
سید جواد ذاكر
مرحوم آقاسی
حاج محمود كریمی
حاج منصور ارضی
حاج سعید حدادیان
حمید رضا علیمی
مهدی مختاری
جواد مقدم
عبدالرضا هلالی
حسین سیب سرخی
مهدی اكبری
حاج احمد واعظی
سید مجید بنی فاطمه
سید مهدی میر داماد
روح الله بهمنی
حاج محمدرضا طاهری
مهدی سلحشور
حاج حسن خلج
احد قدمی
ملاباسم
مولودی
مجموعه بچه های مسلمان
فیلم وصوت سیاحت غرب
آذری روضه و سینه زنی
غلام كویتی پور وفخری
حاج صادق آهنگران
سرودهای زیبا در مدح امام زمان (عج)
سخنرانی
سخنرانی
آیت الله مصباح یزدی
حاج آقا دانشمند
استاد پناهیان
استاد رضا الهی
حاج آقای مویدی
استاد فاطمی نیا
دکتر رحیم پور ازغدی
مرحوم دولابی
استاد انصاریان
حجت الاسلام رفیعی
مرحوم کافی
حجت الاسلام صدیقی
مرحوم آیت الله بهاالدینی
استاد توکل
حاج آقای فرحزاد
حاج آقای هاشمی نژاد
مرحوم فلسفی
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی
استاد مطهری
خطبه ها مقام معظم رهبری
استاد قرائتی
حضرت امام خمینی (ره)
ادعیه وزیارات
مفاتیح الجنان
نهج البلاغه
ادعیه و زیارات
دانلود مقتل خوانی
مناجات خمس عشره
ادعیه و زیارات استاد فرهمند
اذان به صورت Mp3
قرآن
.اسلامی .قران
دانلود قران
ترجمه گویای فارسی قرآن کریم
ترتیل قرآن استاد شاطری
مجموعه قرائت های مجلسی
ترتیل قرآن استاد سعیدیان
ترتیل قران استاد پرهیزگار
ماه مبارك رمضان شب های قدر
ماه مبارك رمضان شب های قدر
عید سعید فطر
اعمال ماه مبارك رمضان
دعا روزهای ماه مبارك رمضان
آشپزی در ماه رمضان
جبهه وجنگ
شهدا و جنگ
خاطره از شهیدزین الدین
خاطره از شهید چمران
قصه های مینی مالیستی جنگ
نوای جبهه مداحی اهنگ
كلیپ از جبهه و شهیدان
مهدویت
ظهور و نشانه‌ها
تكلیف منتظران
انتظار
مهدویت و فرقه ها
امام مهدی عج
متفرقه
احادیث
داستانها وحكایت
بگراندهای مذهبی
اجتماعی
حج
كتاب های شهید مطهری
ویژه نامه دهه فجر
اسرائیل و قدس
بهائیت

عظیم جان آبادی نویسنده] -
لینك دوستان: دروازه های جاودانگی -منتظران ظهور امام زمان -عشق فقط عشق علی رهبر فقط سید علی -شهادت نربان آسمان بود... -جدیدترین یوزر پسورد نود32 -دین من -مرثیه علی -هیئت جانثاران حضرت رقیه زاهدان -آمین -امام زمان (عج) -لحظه دیدار نزدیک است -مجمع الذاکرین بیت اباصالح(عج)مشهد الرضا -حسینیه اهل بیت -(طراحی اطلاعیه مذهبی-ویژه هیئات -قلوب -عاشقان روح الله -عروس نستعلیق -چه کنیم که بوی زلفش همه را دیوانه کرده -پایگاه مقاومت بسیج شهدای نیروی انتظامی استان فارس -سریرعشق -غرفه ی جنگ نرم در معبر انتظار -هیئت حسن جان -دوستداران فاطمه (س) بندر گناوه -هشت سال دفاع،سی سال پایداری -مسجد امام حسن(ع) گالیکش -حسن تنها ترین سردار دنیاست -گروه فرهنگی مذهبی بین الحرمین زاهدان -یاداشتهای شخصی محمود مجلسی -یه بنده خدا -هیئت رهروان ولایت زاهدان -پایگاه اینترنتی حسینیه -ترکش ولگرد -دفاع مقدس -خبرنامه حکایت مو و ماست -یا علی ابن ابیطالب -بزگترین پایگاه مداحی -نجوم ، علمی به بزرگی جهان! -غریب عشق -پایگاه اطلاع رسانی شیعیان -وبلاگ شخصی محمد قمی -نجوا12 -شفاعت -ذاکر{مداح و ذاکر اهل بیت (ع) سیدفاضل میرصادقی} -اربابم امام حسن مجتبی علیه السلام -دکوراسیون البرز -امام رئوف -حسین سیب سرخی -علامه حسن زاده آملی -سلام بر بقیة الله اعظم (عج) -پایگاه دانلود تشیع ایرانشهر -شیعه اثنی عشر حق روشن است -پایگاه تخصصی مهدویت -رهروان کوی دوست(یا حجة ابن الحسن) -هیئت عاشقان حسین علیه السلام -مجموعه طرح های گرافیکی -::انتظار مذهب اعتراض:: -مطالب داغ -افلاک -حاج مهدی مختاری -"مخزن المعارف واللطائف -
:عظیم جان آبادی: --- طراح قالب ::
1387/05/26 نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

مفهوم انتظار

در این مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقیده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبری، آیة‌الله خامنه‌ای بررسی می‌نماییم. 

 

مفهوم
انتظار «فرج‏» ... یعنی، انتظار حاکمیت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نیستید. حتی به همین پیشرفتی هم که با انقلاب اسلامی به دست آوردید، قانع نیستید. می‏خواهید باز هم به حاکمیت قرآن و اسلام، نزدیک‏تر بشوید. این انتظار «فرج‏» است. انتظار فرج، یعنی، انتظار گشایش از کار انسانیت .

امروز کار انسانیت، در گره‏های سخت، پیچیده و گره خورده است .

...، امروز فرهنگ مادی، به زور به انسان‏ها تحمیل شده است؛ این یک گره است. امروز در سطح دنیا، تبعیض انسان‏ها را می‏آزارد؛ این گره بزرگی است.

امروز کار ذهنیت غلط مردم دنیا را به آن ‏جا رسانده است که فریاد عدالت‏خواه یک ملت انقلابی، در میان عربده‏های مستانه قدرت گرایان و قدرتمندان گم می‏شود؛ این یک گره است.

امروز مستضعفان آفریقا و آمریکای لاتین، میلیون‏ها انسان گرسنه آسیا و آسیای دور، میلیون‏ها انسان رنگین پوستی که از ستم تبعیض نژادی رنج می‏برند؛ چشم امیدشان به یک فریادرس و نجات بخش است و قدرت‌های بزرگ نمی‏گذارند، ندای این نجات‏بخش به گوش آنها برسد؛ این یک گره است.

فرج؛ یعنی، باز شدن این گره‏ها. دید را وسیع کنیم؛ به داخل خانه خودمان و زندگی معمولی خودمان محدود نشویم. در سطح دنیا «انسانیت‏» فرج می‏طلبد؛ اما راه «فرج‏» را نمی‏داند. شما ملت انقلابی مسلمان، باید با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامی، به فرج جهانی انسانیت نزدیک بشوید و شما باید به سوی ظهور مهدی موعود(عج) و انقلاب نهایی اسلامی بشریت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه این گره‏ها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزدیک بشوید و بشریت را نزدیک کنید. انتظار «فرج‏» این است. (1)

«انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معنای انتظار برای پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت ‏برای همه انسان‏ها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگی بشر و انتظار فرا رسیدن دنیایی برتر از لحاظ معنوی و مادی است. (2)

«انتظار» به معنای اشتیاق انسان، برای دسترسی به وضعی برتر و بالاتر است و این حالتی است که بشر همیشه باید در خود حفظ کند و پیوسته در حال انتظار فرج الهی باشد.

گشایش ابواب رحمت و معرفت و سرازیر شدن سرچشمه‏های معرفت ‏بر دل انسان، یکی از عمومی‏ترین نمونه‏های انتظار فرج است. (3)

قبل از ظهور مهدی موعود(عج)، در میدان‏های مجاهدت، انسان‏های پاک امتحان می‏شوند. در کوره‏های آزمایش وارد می‏شوند و سربلند بیرون می‏آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزدیکتر می‏شود. این، آن امید بزرگ است.
انتظار ظهور، اشتیاق انسان‏های صالح برای گسترش عدالت است. (4)

انتظار؛ یعنی، دل سرشار از امید بودن نسبت ‏به پایان راه زندگی بشر؛ ممکن است کسانی آن دوران را نبینند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)

 

ابعاد
انتظار فرج و اعتقاد به مهدویت علاوه بر ابعاد منطقی، فکری و استدلالی بسیار بارز - آن دارای جنبه‏های عاطفی، معنوی و ایمانی عمیق و بسیار مهمی است و امید ناشی از ایمان و اعتقاد به وجود منجی، همواره سرمایه عظیم حرکت‏های بزرگ در جوامع اسلامی و شیعی شده است. (6)

قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاینده و مستمر در انجام اعمال نیک و خیر، یک بعد از انتظار است.

امید به آینده‏ای روشن - که در آن سراسر زندگی بشر را تفکر الهی فرا خواهد گرفت - بعد دیگر انتظار است. ملت منتظر ایران، با تکیه بر امید به پیشرفت و موفقیت، دست‏ به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پیروز شد؛ لذا مردم ما باید روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگی خود زنده کنند. (7)

 

آثار عقیده به ظهور
این عقیده مبارک برای شیعه - آن وقتی که آن را درست فهمیده باشد و با آن درست رفتار بکند - یک منبع فیض و یک منبع نور است .

علاوه بر این که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شیعه، باید در قلب و در عمل خود، سعی کنند که رابطه معنوی و فکری را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتی تربیت کنند و بار بیاورند که امام معصوم - که به اراده الهی و با علم الهی، محیط به همه حرکات ما است - از آنها راضی باشد؛ خود این عقیده نیز آثار و خصوصیاتی دارد که این خصوصیات برای همه ملت‌ها و برای ملت مسلمان ما، حیات بخش است و عمده این خصوصیات و آثار هم، عبارت است از «امید به آینده.‏»

امروز هر فرد شیعه، می‏داند که در یک آینده‏ای - آن آینده، ممکن است‏ خیلی نزدیک باشد، ممکن است دوردست ‏باشد، به هر حال قطعی است - این بساط ظلم و بی عدالتی و زورگویی، که امروز در دنیا هست، برچیده خواهد شد. می‏داند که این وضعی که مستکبران در دنیا به وجود آورده‏اند - که هر کسی حرف حقی بزند و راه حقی را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار می‏گیرد و اراده فاسد خودشان را بر ملت‏ها تحمیل می‏کنند - یک روزی از بین خواهد رفت و گردنکشان، طاغیان، یاغیان و قدرت‏های زورگوی عالم، ناگزیر خواهند شد که در مقابل حق، تسلیم بشوند یا از سر راه حرکت ‏حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شیعه - این را می‏داند و به آن یقین دارد.

این خیلی امیدبخش است. این موجب می‏شود که هر انسان خیرخواه و مصلح و علاقه‏مند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با امید به آینده انجام بدهد. ببینید این عقیده چقدر ارزشم‏ند، دارای تاثیر و حیاتبخش است. (8)

احساسات بسیار خوب است. عواطف پشتوانه بسیاری از اعمال نیکوی انسان‏ها است. ایمان و عقیده قلبی، به وجود این منجی عظیم عالم، شفابخش بسیاری از بیماری‏ها و دردهای معنوی و روحی و اجتماعی است. (9)

مردم ما، ولی الله اعظم و جانشین خدا در زمین و بقیه اهل بیت پیامبر را، با نام و خصوصیات می‏شناسند؛ از لحاظ عاطفی و فکری با او ارتباط برقرار می‏کنند؛ به او می‏گویند؛ به او شِکوه می‏برند؛ از او می‏خواهند و آن دوران آرمانی (دوران حاکمیت ارزش‏های والای الهی بر زندگی بشر) را انتظار می‏برند. این انتظار دارای ارزش زیادی است. این انتظار به معنای آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه امید را از دل‏های منتظران نمی‏زداید و خاموش نمی‏کند. اگر این نقطه امید در زندگی جمعیتی نباشد، چاره‏ای ندارد جز این‏ که به آینده بشریت، بدبین باشد. (10)

قبل از ظهور مهدی موعود(عج)، در میدان‏های مجاهدت، انسان‏های پاک امتحان می‏شوند. در کوره‏های آزمایش وارد می‏شوند و سربلند بیرون می‏آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزدیکتر می‏شود. این، آن امید بزرگ است. (11)

انتظار و امید، به انسان جرات اقدام و حرکت و نیرو می‏بخشد و شیعیان و پیروان آن حضرت، باید کسب آمادگی معنوی، روحی و ایمانی را جزو وظایف خود بدانند و سرمایه عظیم امید، ایمان و نورانیت را در خود ایجاد کنند تا در حرکت جهانی امام زمان (عج)، در ردیف نزدیکان (خواص)، یاران و همکاران آن حضرت قرار گیرند. (12)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- خطبه نماز جمعه 29/3/60.

2- کیهان 8/10/75.

3- همان.

4- کیهان هوایی 12/10/75.

5- سخنرانی قم 30/11/70.

6- جهان اسلام 9/11/72.

7- کیهان 12/12/69.

8- جمهوری اسلامی 15/9/77.

9- جمهوری اسلامی 23/8/79.

10- سخنرانی قم 30/11/70.

11- سخنرانی قم 30/11/70.

12- جهان اسلام 9/11/72.



بازدیدها [] - نظرات [] داغ کن - کلوب دات کام
1387/05/26 نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

طاووس بهشتیان

مؤلف ارجمند كتاب مكیال المكارم، در بخش چهارم كتاب خود جمال و زیبایی حضرت مهدی(عج) را به عنوان یكی از ویژگی‏ها و خصایص آن حضرت كه مایه لزوم دعا برای ایشان است، برشمرده و می‏نویسد:

بدان كه مولای ما حضرت صاحب‏الزمان(عج) زیباترین و خوش صورت‏ترین مردم است؛ زیرا كه شبیه‏ترین مردم به پیغمبر اكرم‏(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‏باشد. (1)

از بررسی روایات و مطالعه حكایات نیك‏بختانی كه توفیق زیارت آن امام را یافته‏اند نیز برمی‏آید كه قامت و رخسار نازنین امام ‏عصر(علیه‌السلام) در كمال زیبایی و اعتدال بوده و جزء جزء سیمای مباركش دل‏ربا و خیره‏كننده است .

قیامت قامت و قامت قیامت                                          قیامت كرده‏ای ای سرو قامت

مؤذن‌ گر ببیند قامتت را                                                به قد قامت بماند تا قیامت

آری، همین قامت رعنا و رخسار دل‏ربا بوده است كه موجب شده هزاران عاشق دل‏سوخته هر صبح و شام با زاری و التماس از خدای خود بخواهند كه:

أَللَّهُمّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ وَ الغُرَّةَ الحَمیدَةَ وَاكحَلْ ناظِری بِنَظَرَةٍ مِنّی إلَیْهِ؛ خداوندا! آن چهره زیبا و جمال دل‏آرا را به من بنمای و دیدگان مرا با یك نگاه به او روشن ساز.

آن حضرت، افزون بر همه زیبایی‏های ظاهری، جامع همه كمالات روحی و سجایای اخلاقی نیز هست و همین امر نیز موجب شده كه ایشان از نظر خلق و خو نیز شبیه‏ترین مردم به پیامبر گرامی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) باشد.

 

 سیمای ظاهری
روایات فراوانی در توصیف جمال دل‏آرای آخرین حجت خدا، حضرت مهدی(علیه‌السلام) وارد شده است كه در مجموع می‏توان آنها را به دو بخش تقسیم كرد:

با توجه به روایات می‏توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیه‌السلام) نیز نسبت داد.

دسته اول، روایاتی كه به توصیف كلی سیرت و صورت آن حضرت بسنده كرده و از ایشان به عنوان شبیه‏ترین مردم به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) یاد نموده‏اند كه از آن جمله می‏توان به روایات زیر اشاره كرد:

- از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است كه پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:

با توجه به  روایات می‏توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیه‌السلام) نیز نسبت داد.
 المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی، إسْمُهُ إسمی، و كُنْیَتُهُ كُنْیَتی، أشْبَهُ النَّاسِ بی‏خَلْقاً و خُلْقاً... (2)؛ مهدی از فرزندان من است. اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبیه‏ترین مردم به من است.

- احمد بن اسحاق بن سعد قمی می‏گوید: از امام حسن عسكری(علیه‌السلام) شنیدم كه می‏فرمود:

ألْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یُخْرِجْنی مِنَ الدُّنْیا حَتّی أَرانیَ الخَلَفَ مِنْ بَعْدی، أشْبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) خَلْقاً و خُلقاً... (3) ؛ سپاس از آن خدایی است كه مرا از دنیا نبرد تا آن كه جانشین مرا به من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیه‏ترین مردم به رسول خداست.

با توجه به این روایات می‏توان همه خصال و صفاتی را كه در قرآن و روایات به پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدی(علیه‌السلام) نیز نسبت داد.

قرآن كریم در آیات متعددی به توصیف پیامبر خاتم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پرداخته و آن حضرت را به دلیل ویژگی‏های برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله می‏توان آیات زیر را برشمرد:

- در نخستین آیه خداوند كریم، ویژگی نرم‏خویی پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را یادآور شده و می‏فرماید اگر این ‌چنین نبودی مردم از پیرامون تو پراكنده می‏شدند:

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلیظَ القَلْبِ لانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ... (4) ؛ پس با بخشایشی از [سوی] خداوند، با آنان نرم‏خویی ورزیدی و اگر درشت‏خویی سنگ‌دل می‏بودی، از دورت می‏پراكندند....

- در آیه‏ای دیگر، خداوند متعال به دلسوزی، احساس مسئولیت، خیرخواهی و مهر و محبت بی‏پایان رسول خاتم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نسبت به امتش اشاره كرده، می‏فرماید:

 «لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتمْ حَریصٌ عَلَیْكُم بِالمُؤْمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ (5)؛ بی‏گمان پیامبری از [میان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجی ببرید، بر او گران است. بسیار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهربانی بخشاینده است.


- یكی دیگر از آیات قرآن، رحمت بودن پیامبر اكرم نسبت به همه جهانیان را مورد توجه قرار داده، می‏فرماید:

«وَ ما أَرسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» (6)؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستاده‏ایم.

خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم‏خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.
- آیه دیگری از قرآن در مقام ستایش خلق و خوی بی‏نظیر پیامبر اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‏فرماید:

«وَ إنَّكَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» (7)؛ و به راستی تو را خویی است سترگ.

خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم‏خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.

با توجه به آنچه گذشت می‏توان گفت: خاتم اوصیا نیز چون خاتم پیامبران مظهر نرم‏خویی، دلسوزی، خیرخواهی، مهر، محبت، گذشت و خلق و خوی شایسته و سترگ بوده و رحمتی برای همه جهانیان است.

 روایاتی كه به توصیف ویژگی‏های سیرت و صورت پیامبر اكرم پرداخته‏اند نیز فراوان‏اند، كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏كنیم:

 در روایتی كه از امام محمد باقر(علیه‌السلام) نقل شده ویژگی‏های ظاهری پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) چنین توصیف شده است:

«رخسار پیامبر خدا سپید آمیخته به سرخی و چشمانش سیاه و درشت و ابروانش به هم پیوسته، و كف دست و پایش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گویی طلا بر انگشتانش ریخته باشد. استخوان دو شانه‏اش بزرگ بود، چون به كسی روی می‏كرد به خاطر مهربانی شدیدی كه داشت با همه بدن به جانب او توجه می‏نمود. یك رشته موی از گودی گلو تا نافش روییده بود، انگار كه میانه صفحه نقره خالص خطی كشیده شده باشد. گردن و شانه‏هایش مانند گلاب‏پاش سیمین بود. بینی كشیده‏ای داشت. هنگام راه رفتن محكم قدم برمی‏داشت كه گویا به سرازیری فرود می‏آید، باری، نه قبل و نه پس از پیغمبر خدا كسی مثل او دیده نشده است. (8)

دسته دوم، روایاتی كه خصال و سیمای امام مهدی(علیه‌السلام) را به تفصیل بیان كرده و ویژگی‏های آن حضرت را یك به یك برشمرده‏اند. برخی از روایاتی كه در این زمینه وارد شده به شرح زیر است:

از پیامبر گرامی اسلام(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) در توصیف آن حضرت روایت شده است كه:

 «ألمَهدیُّ طاوُوسُ أَهْلِ الجَنَّةِ وَجُهُه كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛ مهدی طاووس اهل بهشت است. چهره او مانند ماه درخشنده است. بر [بدن] او جامه‏هایی از نور است.

امام باقر(علیه‌السلام) از پدرش، از جدش روایت می‏كند كه امام علی(علیه‌السلام) روزی، در حالی كه بر بالای منبر بود، فرمود:


«یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فی آخِرِالزَّمانِ أبْیَضُ اللَّون، مُشْرَبٌ بِالحُمْرَةِ، مَنْدَحُ [مَبْدحُ] البَطْنِ، عَریضُ الفَخْذَینِ، عَظیمُ مَشاشِ المَنْكَبَینِ، بَظَهِرهِ شامَتانِ؛ شامَةٌ عَلی لَونِ جِلْدِهِ و شامَةٌ عَلی شِبْهِ شامَةِ النَّبِّی(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)...» (9)؛ از فرزندان من در آخرالزمان مردی ظهور می‏كند كه رنگ [صورتش] سفید متمایل به سرخی و سینه‏اش فراخ و شانه‏هایش قوی است و در پشتش دو خال است، یكی به رنگ پوستش و دیگری مشابه خال پیامبر اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله).

امام رضا(علیه‌السلام) نیز در بیان صفات و ویژگی‏های امام عصر(علیه‌السلام) می‏فرماید:

«إنَّ القائِمَ هُوَ الذَّی إذا خَرَجَ كانَ فی سِنِّ الشُّیوُخِ وَ مَنْظَرِ الشباب، قوِیّاً فی بَدَنِه حَتّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إلی أعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلی وَجْهِ الأرْضِ لَقَلَعَها و لَوْصاحَ بَیْنَ الجِبالِ لَتَدَكْدَكَتْ صُخُوُرها» (10)؛ قائم كسی است كه در سن پیرمردان و با چهره جوانان قیام كند و نیرومند باشد تا بدانجا كه اگر دستش را به بزرگ‏ترین درخت روی زمین دراز كند آن‏ را از جای بر كند و اگر بین كوه‏ها فریاد برآورد صخره‏های آن فروپاشد.

آن حضرت در روایت دیگری، در پاسخ اباصلت هروی كه از ایشان می‏پرسد: «نشانه‏های قائم شما به هنگام ظهور چیست؟» می‏فرماید:

نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت‏گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.

«عَلامَتُهُ أنْ یَكُونَ شَیْخَ السِّنِّ، شابَّ المَنْظَرِ، حَتّی أنَّ النّاظِرَ إِلَیهِ لَیَحْسَبَهُ ابْنَ أرْبَعینَ سَنَةً أوْ دُونَها و إنَّ مِن عَلاماتِه أَنْ لایَهْرَمَ بِمُرُورِ الأَیّامِ وَ اللیَّالیَ حَتّی یَأتِیَهُ أجَلُهُ» (11)؛ نشانه‏اش این است كه در سن پیری است ولی منظرش جوان است به گونه‏ای كه بیننده می‏پندارد چهل ساله و یا كمتر از آن است و نشانه دیگرش آن است كه به گذشت شب و روز پیر نشود تا آن كه اَجَلش فرا رسد.

امام صادق(علیه‌السلام) نیز آن حضرت را این گونه توصیف می‏كند:

«لَیْسَ بالطَّویل الشّامِخِ وَلا بالقَصیرِ اللّازقِ بَلْ مَرْبُوعُ القامَةِ، مُدَوَّرُ الهامَّةِ، واسِعُ الصَّدْرِ، صَلتُ الجَبینِ، مَقْروُنُ الحاجِبَیْنِ، عَلی خَدِّهِ الأَیَمنِ خال "كأَنَّهُ فُتاتُ المِسْكِ عَلی رَضْراضَةِ العَنَبرِ"» (12)؛ میانه بالا، نه بسیار بلند قد و نه بسیار كوتاه قد، صورتی گرد، سینه‏ای فراخ، پیشانی سفید، ابروانی به هم پیوسته، خالی به گونه راستش، چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر سائیده باشد.

ابراهیم بن مهزیار نیز كه به شرف ملاقات امام مهدی(علیه‌السلام) رسیده است، در بیان خصال آن امام می‏گوید:

او جوانی نورس و نورانی و سپید پیشانی بود با ابروانی گشاده و گونه‏ها و بینی كشیده و قامتی بلند و نیكو چون شاخه سرو و گویا پیشانی‏اش ستاره‏ای درخشان بود و بر گونه راستش خالی بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحه‏ای نقره‏ای می‏درخشید و بر سرش گیسوانی پر پشت و سیاه و افشان بود كه روی گوشش را پوشانده بود و سیمایی داشت كه هیچ چشمی برازنده‏تر و زیباتر و با طمأنینه‏تر و با حیاتر از آن ندیده است. (13)

نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت‏گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.
 خصال روحی
در مورد سجایا و مكارم اخلاقی امام مهدی(علیه‌السلام) نیز روایات متعددی از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‏كنیم:

- «ابن حماد» در كتاب خود از یكی از راویان اهل سنت در مورد ویژگی‏های امام مهدی(علیه‌السلام) چنین نقل می‏كند:

 «عَلامَةُ المَهدِیّ أن یَكُوَن شَدیداً عَلَی العُمّالِ جواداً بِالمالِ رَحیماً بِالمَساكِین» (14)؛ نشانه مهدی این است كه بر كارگزاران [دولت خویش] سخت‏گیر، بسیار بخشنده و با مستمندان مهربان است.

- امام صادق(علیه‌السلام) نیز در پاسخ این پرسش كه امام زمان(علیه‌السلام) چگونه شناخته می‏شود، می‏فرماید:

 «بالسَّكینةِ و الوَقارِ [...] وَ تَعرِفُهُ بِالحَلالِ و الحَرامِ وَ بِحاجةِ النّاسِ إلَیهِ و لایَحْتاجُ إلی أَحَدٍ» (15)؛ [امام را] با آرامش و وقار [...] و نیز با حلال و حرام و نیازمندی مردم به او، در صورتی كه او خود به هیچ كس نیاز ندارد [می‏توان شناخت].

- امام رضا(علیه‌السلام) در بیان ویژگی كلی امامان معصوم(علیهم ‌السلام)، سخنان ارزشمندی دارند، كه بر اساس آن می‏توان به توصیف امام مهدی(علیه‌السلام) نیز پرداخت، آن حضرت می‏فرماید:

«یَكونُ أَوْلی بِالنّاسِ من أَنْفُسِهِمْ، و أَشفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبائِهِمْ و أمَّهاتِهِمْ و یَكُونُ أشَدَّ النّاسِ تَواضُعاً للّهِ عزّوجلّ، و یَكوُنُ آخَذَ النّاسِ بِما یَأمرُ بِهِ و أَكَفَّ النّاسِ عَمّا یَنهی عَنُه» (16) ؛ او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع‏تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می‏دهد، سخت‏كوش‏تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می‏كند، خوددارتر است.

امام زمان علیه السلام به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع‏تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می‏دهد، سخت‏كوش‏تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می‏كند، خوددارتر است.

- آن حضرت در ادامه می‏فرماید:

«دَلالَتُهُ فی خِصلَتَینِ: فِی العِلمِ وَ استِجابَةِ الدَّعْوَةِ و كُلِّ ما أَخْبَر بِهِ من الحَوادِثِ التَّی تَحْدُثُ قبل كَوْنِها، فَذلِكَ بَعهدٍ مَعهُودٍ إِلَیهِ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله تَوارَثَهُ عَنْ آبائِهِ عَنهُ عَلیهِ‏السَّلامُ» (17)؛ او با دو نشانه شناخته می‏شود: دانش [بی‏كران] و استجابت دعا و این كه او از همه رویدادهایی كه واقع می‏شوند، پیش از وقوعشان خبر می‏دهد. همه اینها به سبب پیمانی است كه از سوی پیامبر خدا با او بسته شده و وی آن‏ را به وسیله پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.

توصیف سیمای ظاهری و خصال روحی حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا له الفدا ـ را با بخشی از كتاب منتهی‏الآمال مرحوم شیخ عباس قمی به پایان می‏بریم.

این محدث بزرگ مفاد روایات مختلفی را كه در توصیف آن حضرت وارد شده، گرد آورده و در بیان اوصاف ایشان می‏نویسد:

همانا روایت شده كه آن حضرت شبیه‏ترین مردم است به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله)، در خَلق و خُلق، و شمایل او شمایل آن حضرت است. و آن چه جمع شده از روایات در شمایل آن حضرت، آن است كه آن جناب ابیض (سفید) است كه سرخی به او آمیخته و گندمگون است كه عارض شود آن را زردی از بیداری شب و پیشانی نازنینش فراخ و سفید و تابان است و ابروانش به هم پیوسته و بینی مباركش باریك و بلند كه در وسطش فی الجمله انحدابی (برآمدگی) دارد و نیكورو است و نور رخسارش چنان درخشان است كه مستولی شده بر سیاهی محاسن شریف و سر مباركش، گوشت روی نازنینش كم است. بر روی راستش خالی است كه پنداری ستاره‏ای است درخشان، «وَ علی رأسه فرق بین و فرتین كأنّه ألف بین واوین»؛ میان سرش فرقی گشوده شده مانند الفی كه میان دو واو نشسته باشد، میان دندان‌هایش فاصله است. چشمانش سیاه و سرمه گون و در سرش علامتی است، میان دو كتفش عریض است، و در شكم و ساق مانند جدش امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، است.

او به مردم از خودشان سزاتر و از پدران و مادرانشان برای آنها دلسوزتر است. او از همه مردم در برابر خدا متواضع‏تر، و در عمل به آنچه خود بدان فرمان می‏دهد، سخت‏كوش‏تر، و در دوری گزیدن از آنچه كه خود از آن نهی می‏كند، خوددارتر است.
و وارد شده: «اَلمَهدیّ طاوُوسُ أَهلِ الجَنَّةِ وَجهُهُ كَالقَمَرِ الدُّرّی عَلَیهِ جَلابِیبُ النُّورِ»؛ یعنی حضرت مهدی(علیه‌السلام)، طاووس اهل بهشت است. چهره‏اش مانند ماه درخشنده است. بر بدن مباركش جامه‏هایی است از نور. «عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعاعِ ضِیأ القُدسِ»؛ بر آن جناب جامه‏های قدسیه و خلعت‌های نورانی است كه متلاشی به شعاع انوار فیض و فضل حضرت احدیت است. و در لطافت و رنگ چون گل بابونه و ارغوانی است كه شبنم بر آن نشسته و شدت سرخی‏اش را هوا شكسته و قدش چون شاخه‏بان درخت بیدمشك یا ساقه ریحان [است].

«لَیسَ بِالطَّویلِ الشّامِخَ وَ لا بِالقَصیرِ اللّازِقِ»؛ نه دراز بی‏اندازه و نه كوتاه بر زمین چسبیده. «بَل مَربُوعُ القامَةِ مُدوِر الهامَة»؛ قامتش معتدل و سر مباركش مدور [است]، «عَلی خَدِّهِ الأَیمَنِ خالٌ كأَنَّهُ فَتاةُ مِسكٍ عَلی رَضراضَهِ عَنبَرٍ»؛ بر روی گونه راستش خالی است كه پنداری ریزه مشكی است كه بر زمین عنبرین ریخته [است]. «لَهُ سِمَتُ مارَأتِ العُیُون أَقصَدَ مِنهُ»؛ هیئت نیك و خوشی دارد كه هیچ چشمی هیئتی به آن اعتدال و تناسب ندیده [است] صلّی اللّه علیه و علی آبائه الطاهرین. (18)

با امید به آن ‌كه خداوند متعال از سر لطف و رحمت بی‏انتهای خود، دیدار شبیه‏ترین مردم به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) را نصیب ما بندگان بی‏مقدار خویش نیز فرماید و همه ما را از عطر حضور آن یگانه دوران بهره‏مند سازد.

 

 پی‏نوشت‌ها:

1. موسوی اصفهانی، سیدمحمدتقی، مكیال المكارم فی فوائد الدعا للقائم(علیه‌السلام)، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، ج 1، ص 132.

2. الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه منصور پهلوان، ج 1، باب 25، ص 534 - 535، ح 1

3. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.

4. سوره آل عمران (3)، آیه 159.

5. سوره توبه (9)، آیه 128.

6. سوره انبیا (21)، آیه 107.

7. سوره قلم (68)، آیه 4.

8. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج1، ص 443.

9. صدوق، محمدبن علی بن الحسین، همان، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.

10. همان، ج 2، باب 35، ص 69، ح 8.

11. همان، باب 57، ص 558، ح 12.

12. الیزدی الحائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، ج 1، ص 475.

13. الصدوق، همان، ج 2، باب 43، ص 180 - 181، همچنین ر.ك: همان، ص 212 تا 213، حكایت تشرف علی بن ابراهیم مهزیار.

14. مؤسسة المعارف الاسلامیة، معجم أحادیث الإمام المهدی(علیه‌السلام)، ج1، ص 242، ح 152.

15. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، باب 13، ص 242، ح 40.

16. الیزدی الحائری، علی، همان، ص 24.

17. همان.

18. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج 2، ص 762.

 

منبع:

ماهنامه موعود، ش 55 ، ابراهیم شفیعی سروستانی .



بازدیدها [] - نظرات [] داغ کن - کلوب دات کام
1387/05/26 نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

هدایت‏های حضرت مهدی (عج)

وجود امام زمان(عج)، هر چند غایب‏اند، دو گونه فایده‏ تکوینی و تشریعی دارد. فائده‏ تشریعی وجود آن حضرت، بر سه گونه است. مهم‏ترین آن هدایت‏ خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت، یعنی «مهدی‏»، بر آن دلالت می‏کند این هدایت‏ها به سه دوره تقسیم شده است: 1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا 2- دوران غیبت کبرا 3- هدایت‏های پس از ظهور .

این مقاله، به پنج نمونه از هدایت‏های دوره‏ نخست پرداخته است .

سلیمان اعمش می‏گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «چگونه مردم از حجت غایب بهره می‏برند؟» فرمود: «همانگونه که از آفتاب زیر ابر بهره می‏برند.» (1)

در این روایت، امام غایب، به آفتاب زیر ابر تشبیه شده و فوائد او به فوائد آفتاب پنهان در زیر ابر . پس در این تشبیه، دو وجه شباهت وجود دارد: یکی، اصل بهره‌برداری مردم از نور و گرما و اشعه‏ مفید خورشید است که در روزهای ابری بر زمین می‏تابد و دیگری کمتر بودن مقدار آن بهره نسبت ‏به روزهای آفتابی است.

همانگونه که در روزهای آفتابی، بهره‏ مردم از آفتاب، بیشتر است، در عصر ظهور، بهره آنان از برکات وجود امام معصوم، بیشتر‏ خواهد بود .

البته، برکات و فوائدی که از حجت غائب، امام مهدی، روحی فداه، به جهان خلقت و مردم می‏رسد، بحث مهمی است، ولی ما، در مقام استقصای این بحث نبوده و تنها برای روشن شدن موضوع مقاله، به بررسی آن می‏پردازیم اینک، با نگاهی به دلایل عقلی و نقلی، این فوائد را بر دو گونه می‏یابیم: (2)

1- فواید تکوینی
امام زمان علیه السلام، به عنوان یکی از چهارده معصوم، علت غایی آفرینش انسان و جهان است؛ زیرا، همانگونه که مخلوقات، در پیدایش خود، نیازمند علت غایی هستند، در تداوم خلقت نیز به آن محتاج‏اند؛ یعنی، لطف و عنایت‏ خداوند متعال، به خاطر وجود یکی از آن حضرات بر روی زمین است. در زیارت جامعه آمده است:

«بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء ان تقع علی الارض ... .»

ذكر این فوائد، خارج از هدف این مقاله است .

2- فواید تشریعی
ما، در این مقاله، به سه گونه‏ فواید اشاره می‏کنیم:

الف) احکام ولایی؛ آن حضرت، گاهی به واسطه‏ افرادی خاص، در مسائل مهم، حکم نهایی را بیان فرموده و گاه بی واسطه، حکم و اختلافی را برطرف کرده است. این گونه احکام، مخصوصا، در عصر غیبت صغرا، نمونه‏های زیادی دارد .

ب) دعا یا استغفار آن حضرت برای مؤمنان و صالحان و مستضعفان و یا لعنت ایشان بر کافران و ظالمان؛ به این فایده، در روایات «عرض اعمال بندگان بر امام زمان علیه السلام‏» تصریح شده است. نیز دعاهایی که آن حضرت در شب قدر و عرضه‏ مقدرات سالانه بر ایشان، برای افراد شایسته می‏کند، از این دسته است .

ج) هدایت‏های عمومی و خصوصی آن حضرت به ره‌جویان و حق‌طلبان در عصر غیبت صغرا و کبرا؛ هدایت عمومی و جهانی‌شان، پس از ظهور، مهم‏ترین فایده‏ وجودی آن حضرت است، به همین جهت، مشهورترین لقب آن حضرت - که در روایات متواتر آمده - «مهدی‏» است . هر چند همه‏ امامان ما، «مهدی‏» هستند، همان طور که همه‏ آنان، سجاد و باقر و صادق و کاظم و رضا و تقی و نقی هستند، ولی این صفت، به صورت ویژه، بر خصوص امام دوازدهم «موعود منتظر» اطلاق شده است .


در این که لقب مذکور، به معنای اسم مفعول است ‏یا به معنای فاعلی، دو نظر وجود دارد. روایت جابر از امام محمد باقر علیه السلام نظر نخست را تایید می‏کند؛ زیرا، در آن آمده است:

«انما سمی المهدی لانه یهدی الی امر خفی ... .» (3)

از این روایت استفاده می‏شود که «مهدی‏» به معنای اسم مفعول است، ولی گاهی اسم مفعول، به جهت مبالغه، به معنای اسم فاعل می‏آید، مانند «محصن‏» به معنای «شخصی عفیف و خویشتن‌دار.» در این جا نیز «مهدی‏» به معنای «هادی‏» است. البته کسی که از هر جهت هدایت ‏شده باشد؛ هادی همه جانبه نیز خواهد بود . حکمت اختصاص این لقب به امام زمان علیه السلام آن است که علاوه بر علوم و انواری که خداوند به همه‏ ائمه علیهم السلام عنایت فرموده، الطاف و هدایت‏های ویژه‏ای به آن حضرت دارد که پس از ظهور، مردم جهان را با همه‏ تنوع فکری و تفاوت نژادی و فرهنگی، به زیر فرمان خدای متعال رهبری می‏کند و راه سعادت را به همگان نشان خواهند داد. از این رو، طبری، در دلائل الامامة، از انس ابن مالک نقل می‏کند که:

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نزد ما آمد. وقتی علی علیه السلام را دید، دست ‏بر دوش او گذاشت و فرمود: «ای علی! اگر از دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی کند که مردی از نسل تو به حکومت ‏برسد که به او «مهدی‏» گفته می‏شود. او، به سوی خدای عزوجل هدایت می‏کند، و عرب به واسطه‏ او، هدایت می‏شود، چنان که تو - یا علی! - کافران و مشرکان را از گمراهی نجات دادی و هدایت کردی ... (4)

از این روایت استفاده می‏شود که این لقب، به معنای اسم فاعل است، ولی بهتر آن است که بگوییم، این لقب شریف، به هر دو معنای اسم فاعلی و اسم مفعولی، در حق آن جناب آمده است .

آری، او، هدایت ‏یافته‏ کامل و هدایت کننده‏ تمام عیار بشر از جانب پروردگار جهان است .

قبل از بیان مصادیق این هدایت‏ها، لازم است ‏به دو نکته اشاره کنیم:

1- در عصر غیبت کبرا، مردم، موظف‏اند برای تشخیص وظایف شرعی، یا خود به کتاب و سنت مراجعه کنند و یا از مجتهدان متخصص تقلید کنند، و هیچ نظر و حکمی، با ادعای صدور آن از امام غایب اعتباری ندارد. این قاعده‏ مسلم، به مقدار زیادی، مانع فرصت‏طلبی شیادان و توطئه‏ دشمنان و هرج و مرج فرهنگی شده است .

2- متاسفانه، در طول تاریخ غیبت و مخصوصا اخیرا، اشخاصی از عواطف پاک مؤمنان نسبت ‏به حضرت، سوء استفاده کرده‏اند و برای موجه نشان دادن خود و بازار گرمی، داستان‏های دروغین و گاهی مبتذل، از ملاقات خود یا دیگران با حضرت نقل می‏کنند که باعث وهن مذهب و سستی اعتقاد مردم می‏شود .

در این مقاله، به احادیث ‏یا داستان‏هایی که آن حضرت، فرد یا گروهی را هدایت فرموده‏اند، و مدرک معتبری دارد، (5) بسنده شده و از نقل مطالب سست و موهون، خودداری می‏کنیم .


این هدایت‏ها، در سه مرحله است:


1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا ؛  2- عصر غیبت کبرا؛ 3- عصر ظهور .
این دسته بندی، از آن جهت است که تولد و زندگی آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارشان، مانند دوران غیبت، مخفی و در هاله‏ای از کتمان و تقیه بود. به این جهت، احادیث دوران ولادت و کودکی حضرت، در این بخش از گفتار می‏آید .

1- شیخ طوسی، نقل می‏کند که گروهی از شیعیان مفوضه (افراطی) و مقصره (تفریطی)، شخصی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی‏» را به سوی امام حسن عسکری علیه السلام فرستادند . کامل می‏گوید:

با خود گفتم: از امام بپرسم که «آیا صحیح است که داخل بهشت نمی‏شود مگر کسی که مانند من  عقیده و معرفت داشته باشد (شیعه دوازده امامی باشد).»

هنگامی که بر حضرت وارد شدم ... و سلام کردم در مقابل دری نشستم که در مقابل آن، پرده‏ای آویخته بود. بادی وزیده و پرده را کنار زد. ناگهان چشمم‏ به نوجوانی مانند پاره‏ ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت. او، مرا صدا کرد و گفت: «کامل بن ابراهیم!»

بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم: «لبیک ای آقای من!» فرمود: «به نزد ولی خداوند و به در خانه‏ حجت‏ خدا آمده‏ای تا بپرسی آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگری هم وارد بهشت می‏شوند؟» گفتم: «آری! به خدا قسم، همین سؤال را داشتم.» حضرت فرمود: «در آن صورت، تعداد بهشتیان، بسیار کم خواهد بود! به خدا قسم! علاوه بر آنان، گروه دیگری نیز وارد بهشت ‏خواهند شد که به آنان «حقیه‏» (6) گفته می‏شود.» پرسیدم: «آنان چه کسانی هستند؟»  فرمود: «گروهی که «علی‏» را دوست دارند و به خاطر محبت ‏به «علی‏ ، قسم می‏خورند، اما حق و فضیلت او را نمی‏دانند.» 

سپس مدتی ساکت‏ شد، آنگاه فرمود: «نیز آمده‏ای تا از عقیده‏ مفوضه بپرسی؟» فرمود: «آنان، دروغ می‏گویند، بلکه دل‏های ما، ظرف خواست ‏خداوند است. هنگامی که او بخواهد، ما می‏خواهیم . خداوند، در قرآن می‏فرماید: «و ما تشاءون الا ان یشاء الله.‏» (7)

سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم. در این حال، امام حسن عسکری علیه السلام به من فرمود: «دیگر چرا این جا نشسته‏ای، در حالی که حجت‏ خداوند و جانشین من، به پرسش‏هایت پاسخ داد؟» (8)

منزل امام، زیر نظر مراقبان خلیفه و جاسوسان بود و نشستن بیش از آن مصلحت نبود .

در این حدیث ‏شریف، امام مهدی علیه السلام در دامن پدر، در حالی که کودکی چهارساله بود و هنوز به مقام امامت نرسیده بودند و زندگی مخفی داشتند و جز در مقابل بعضی از خواص شیعه ظاهر نمی‏شدند، به دو مسئله‏ مهم پاسخ می‏دهند. طبق این روایت، امام فرمودند که دایره‏ رحمت‏ خداوند را تنگ نگیرید. هر چند بهشت، در اصل، برای شیعیان است، ولی گروهی از غیر شیعیان که مغرض نیستند و حضرت علی علیه السلام را دوست دارند، به بهشت وارد خواهند شد .

نیز حضرت تفویض را باطل دانستند. در تفسیر آن، دو احتمال است: یکی این که خداوند، پس از خلقت انسان، او را به حال خود واگذار کرده و هیچ تصرفی در افعال اختیاری و طاعت و معصیت و سعادت و شقاوت او ندارد. در مقابل اینان، جبریه هستند که اختیار را از انسان نفی می‏کنند. به نظر اهل بیت علیهم السلام هر دو نظر (جبر و تفویض) باطل است، و از این رو، امام زمان علیه السلام مفوضه را تکذیب کردند و فرمودند: «دل‏های ما، ظرف خواست ‏خداوند است و در محدوده‏ مشیت و اراده‏ او، انسان می‏تواند فعل یا ترک را اختیار کند.»

احتمال دیگر، تفویض ربوبیت جهان به ائمه علیهم السلام است. شیعیان غالی، معتقد بودند که ائمه علیهم السلام، پروردگار جهان هستند و آنان‏اند که بر مردم روزی می‏دهند و زنده می‏کنند و می‏میرانند و امام زمان علیه السلام این عقیده را نفی کرده، می‏فرماید: «دل‏های ما ائمه، ظرف خواست ‏خداوند است و خواست ما، محدود و مقید به خواست او است و ما، مطیع او هستیم.»

احتمال دوم، از آن جهت که مفوضه، در مقابل مقصره، (کسانی که مقام امام را از آن چه هست، پایین‏تر می‏دانند) قرار گرفته، صحیح‏تر است .

2- مرحوم صدوق، از شخصی به نام ابومحمد حسن بن علی بن وجناء نصیبی نقل می‏کند که:

در مسجد الحرام، در زیر ناودان طلا، در حال سجده بودم. پس از نماز عشاء، در چهارمین روز پنجاه و چهارمین حج‏ام، در حال آه و زاری بودم که شخصی مرا حرکت داد و گفت: «ای حسن بن وجنا نصیبی!» من، برخاستم. دیدم، کنیزک زردرنگ و لاغر اندامی، در حدود چهل سال یا بیش‏تر، پیشاپیش من راه افتاد. من، چیزی از او نپرسیدم تا آن که مرا به خانه‏ حضرت خدیجه، صلوات الله علیها، آورد که در آن اتاقی بود که در وسط آن دیوار بود و پله‏ای از چوب ساج داشت. کنیزک، بالا رفت. آنگاه صدایی برخاست و فرمود: «بیا بالا!» من، بالا رفتم و مقابل در ایستادم.» پس حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام به من فرمود: «آیا فکر می‏کنی، احوال تو بر من مخفی است؟ به خدا قسم، هیچگاه حج نیامدی، مگر آن که من همراه تو بودم.» سپس یکایک اوقاتی که حج ‏به جا آورده بودم یا به کار دیگر مشغول بودم، برایم‏ برشمرد .

من از وحشت و تعجب، بی هوش شدم و افتادم. آنگاه، دستی را بر روی شانه‏ خود احساس کردم. برخاستم. به من فرمود: «ای حسن! در خانه‏ جعفر بن محمد [ ظاهرا، خانه امام صادق علیه السلام در مدینه] بمان و در فکر غذا و آب و لباس مباش ... .» 


سپس به من دفتری داد که در آن، دعای فرج و صلواتی بر آن جناب نوشته بود. فرمود: «این دعا را بخوان و این گونه نماز بخوان و این مطالب را جز به حقجویان از دوستان ما نده. خداوند عزوجل، تو را موفق بدارد!» 

پرسیدم: «ای مولای من! آیا دیگر پس از این تو را نمی‏بینم؟» فرمود: «هرگاه خداوند بخواهد.»

حسن بن وجناء می‏گوید: از حج ‏برگشتم و در خانه‏ جعفر بن محمد علیه السلام ماندگار شدم و جز برای سه کار، بیرون نمی‏آمدم: برای تجدید وضو و خوابیدن و غذا خوردن.»

پس هنگام غذا، وارد خانه‏ام می‏شدم، ظرف چهارگوشه‏ای پر از آب می‏یافتم که گرده‏ نانی بر بالای آن بود و هر غذایی که در طول روز، دوست داشتم، در آن جا وجود داشت. از آن می‏خوردم و همان، مرا کفایت می‏کرد. لباس تابستانی، در فصل تابستان، و لباس زمستانی، در فصل زمستان، برایم می‏آمد . و هرگاه(خانواده‏ام) برایم آب می‏آوردند، با آن، خانه را آب‌پاشی کرده و کوزه را خالی می‏کردم  (زیرا، آب داشتم) یا هنگامی که غذا می‏آوردند، چون نیازی به آن نداشتم، آن را شبانه، صدقه می‏دادم تا راز کار مرا، همراهانم ندانند.» (9)

از این واقعه استفاده می‏شود که امام (علیه السلام) از حال شیعیان خود، کاملا، خبر دارد، بلکه می‏فرماید: «من، در تمام سفرهای حج، همراه تو بودم.» حضرت، با نشان دادن معجزه‏ای در خانه‏ امام جعفر صادق علیه السلام - که ظاهرا در آن زمان، به صورت معبدی در آمده بود - صدق و صحت احساس و دریافت راوی (حسن بن وجناء) را تایید کرد و دعای فرج و صلوات مخصوص را به او تعلیم داد.

 3- مرحوم صدوق، از ابوعبدالله بلخی نقل می‏کند که:

امام زمان علیه السلام بر جعفر کذاب، هنگامی که به ناحق، ادعای میراث امام حسن عسکری علیه‌السلام کرد، از مکان مجهولی ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! چرا می‏خواهی حق مرا ببری؟!» جعفر متحیر و مبهوت ماند. آنگاه حضرت غایب شد. جعفر، پس از آن، هر چه در میان مردم گشت، آن حضرت را نیافت تا آن که مادر امام حسن عسکری علیه السلام معروف به جده از دنیا رفت. او وصیت کرد، در همان خانه‏ امام حسن علیه السلام دفن شود. جعفر، مانع شد و گفت: «نباید در این خانه دفن شود.» این جا نیز حضرت بر او ظاهر شد و فرمود: «ای جعفر! آیا این خانه‏ تو است؟» سپس حضرت غایب گشت و دیگر دیده نشد. (10)

می‏دانیم با وجود فرزند(طبقه‏ اول)، ارث، به برادر (طبقه‏ دوم) نمی‏رسد. جعفر، مدعی بود از آن جا که امام حسن عسکری علیه السلام فرزند ندارد، او، وارث امام (علیه السلام) است و اجازه نمی‏دهد کسی در خانه‏ امام دفن شود. حضرت، با ظهور خود، ادعای او را باطل ساخت .

4- مرحوم صدوق، بدون واسطه، از ابوالادیان نقل می‏کند که:


من، خدمتگزار امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم و نامه‏های حضرت را به شهرهای اطراف می‏بردم. در بیماری وفات آن حضرت، بر وی وارد شدم. نامه‏هایی نوشتند و به من دادند و فرمودند: «آن‏ها را به مدائن ببر . چهارده روز، غیبت تو طول خواهد کشید. روز پانزدهم، وقتی وارد سامرا شدی، صدای ناله‏ عزا را از خانه من خواهی شنید و بدن مرا برای غسل دادن بر روی مغسل می‏بینی.»
ابوالادیان می‏گوید: پرسیدم: «ای آقای من! در آن صورت، پس از شما، چه کسی امام خواهد بود؟»  فرمود: «کسی که جواب نامه‏ها را از تو بخواهد، او، جانشین من خواهد بود.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بر من نماز بخواند، او، جانشین من است.» عرض کردم: «علامت دیگری بیفزایید!» فرمود: «کسی که بگوید در کیسه‏ها چیست، او، جانشین من است.»

در این جا، هیبت ‏حضرت، نگذاشت‏ بپرسم: «منظور از کیسه‏ها چیست؟»

ابوالادیان می‏گوید: «نامه‏ها را به مدائن بردم و جواب‌هایش را گرفتم. همانگونه که امام فرموده بود، روز پانزدهم، به سامرا برگشتم و دیدم از خانه‏ امام علیه السلام صدای ناله و شیون بلند است و بدن آن حضرت، بر روی مغتسل قرار دارد و «جعفر بن علی برادرش‏»، (فرزند امام علی النقی علیه السلام) در کنار در منزل نشسته و شیعیان، دسته دسته، بر وفات برادرش، به او تسلیت می‏دهند و به جهت رسیدن او به مقام امامت، تبریک می‏گویند.» با خود گفتم: «اگر این شخص امام باشد، دیگر امامت ‏شیعه، باطل شده است؛ زیرا، من، سابقا، او را با کارهای خلافی، چون شرب خمر و گوی بازی و طنبورنوازی می‏شناختم. با این حال، جلو رفتم و تسلیت و تهنیت گفتم. او، از من، چیزی نخواست. در این هنگام، عقید (غلام حضرت) نزد جعفر آمد و گفت: "آقای من! برادرتان کفن شده است. برخیز و بر وی نماز بخوان! " جعفر و شیعیانی که اطرافش بودند، حرکت کردند، در حالی که پیشاپیش آنان، دو نفر از ماموران دولت ‏بنی عباس، به نام سمان و حسن بن علی (معروف به سلمه از یاران معتصم عباسی) بودند .

هنگامی که به خانه‏ امام رسیدیم، دیدم، امام (علیه السلام) کفن شده، روی تخت قرار گرفته است . جعفر، جلو رفت تا بر برادرش نماز بخواند. همین که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندمگون و پیچیده موی و گشاده دندان، بیرون آمد و عبای جعفر را کشید و گفت: " ای عمو! عقب بیا که من، برای نماز بر پدرم، سزاوارترم." جعفر، عقب آمد، در حالی که رنگش پریده و زرد شده بود. کودک، جلو رفت و بر حضرت نماز خواند. آنگاه حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را در کنار پدر بزگوارش دفن کردند.»


ابوالادیان می‏گوید: همان کودک، به من فرمود: "ای بصری! جواب نامه‏هایی که به همراه داری، به من بده." من نیز پاسخ‏ها را به او دادم و با خود گفتم: "این، دو نشانه از علائم امامت که امام حسن عسکری علیه السلام به من فرموده بود. فقط، نشانه‏ سوم باقی ماند."

آنگاه به سوی جعفر بن علی رفتم. دیدم، ناراحت است و آه می‏کشد. یکی از شیعیان، به نام حاجز وشاء برای آن که حجت را بر او تمام کند، از وی پرسید: «این کودک چه کسی بود؟» جعفر گفت: «به خدا قسم! تا کنون او را ندیده و نشناسم.»

ابوالادیان می‏گوید: «در همین حال که نشسته بودیم، جماعتی از قم رسیدند و خواستند خدمت امام حسن عسکری علیه السلام برسند، وقتی از وفات حضرت آگاه شدند، پرسیدند: "به چه کسی تسلیت ‏بگوییم؟" آنان را به جعفر بن علی معرفی کردند. آنان، خدمت جعفر رسیدند و به او سلام کردند و تسلیت گفتند و افزودند: «همراه ما، نامه‏ها و اموالی است که باید بگویی از چه کسانی و چه قدر است تا بتوانیم آن را تحویل شما دهیم."

جعفر، ناراحت ‏شد و در حالی که لباسش را تکان می‏داد، برخاست و گفت: "شما، از ما، علم غیب می‏خواهید." 

پس از رفتن جعفر، در حالی که این گروه متحیر بودند، خادمی از درون خانه‏ امام بیرون آمده و نام یکایک صاحبان نامه‏ها و اموال را به ایشان گفت و افزود: "همراه شما، نامه‏های فلانی و فلانی و کیسه‏ای است که در آن هزار دینار سالم و ده دینار تقلبی وجود دارد." شیعیان قم نیز نامه‏ها و اموال را به آن خادم تحویل دادند و گفتند: "آن کس که تو را برای این کار فرستاده، همان، امام است."

جعفر، پس از این حادثه، نزد خلیفه (معتمد عباسی) آمد و آن را نقل کرد. معتمد نیز ماموران خود را برای تفتیش، به خانه‏ امام (علیه السلام) فرستاد. آنان، صقیل کمال الدین (کنیز حضرت) را دستگیر کردند و آن کودک را از وی درخواست کردند. کنیز، با زیرکی، ادعا کرد، حامله است تا مسئله‏ کودک را بپوشاند و دستگاه خلافت را، به انتظار تولد کودک بنشاند .

آنان نیز ساده لوحانه، کنیز را به قاضی ابی الشوارب سپردند، ولی مرگ عبیدالله بن خاقان (وزیر مقتدر عباسی) آنان را غافلگیر کرد و رشته‏ کارهایشان به هم ریخت. از طرفی، قیام بردگان زنگی، در بصره، چنان آنان را سرگرم ساخت که از آن کنیز غافل شدند و او توانست ‏به سلامت از نزد ایشان به منزل امام بازگردد.» (11)

در این جریان، امام (علیه السلام) با حضور به جنازه‏ پدر و نماز خواندن بر او و درخواست جواب نامه‏ها از ابوالادیان و معرفی صاحبان نامه‏ها به اهل قم و مقدار موجودی کیسه‏ها، حجت ‏خداوند را معرفی و مدعی امامت را رسوا کرد. حضرت، با این که در شرایط تقیه و استتار بودند، خداجویان و حق‌طلبان را هدایت فرمودند .

 

پی‏نوشت‏ها:

1- منتخب الاثر، ص 336 به نقل از ینابیع المودة. مضمون این روایت، به روش‏ها و طرق مختلف، از ائمه‏ اطهار علیهم السلام رسیده است .

2- گاهی گفته می‏شود: «یکی از فوائد وجود امام، وساطت در فیض است.» اگر منظور از آن، همان علت غایی یا وساطت در فیوضات معنوی و تشریعی باشد، مورد قبول است، ولی اگر وساطت در ربوبیت جهان و علیت فاعلی آن باشد، مورد قبول متکلمان شیعه نیست ‏یا مورد نقد و اشکال است . از این جهت، ما، از ذکر این عنوان، خودداری کردیم. البته توضیح کامل بحث علت غایی بودن حضرات معصومین علیهم السلام نیاز به مجال واسع دیگری دارد .

3- بحارالانوار، ج 51، ص 29 از کتاب الغیبة سید علی بن عبدالحمید. نظیر این روایت، در همان جلد، ص 29 و 30 نیز آمده است .

4- این که خداوند به واسطه‏ حضرت مهدی علیه السلام عرب را هدایت می‏کند، منافاتی با هدایت جهانی آن حضرت ندارد. شاید تاکید بر هدایت عرب، از جهت‏ بلند پروازی و تعصب خاص این نژاد است .

5- منظور از مدرک معتبر، اصطلاح فقهی آن، یعنی حدیث صحیح یا موثق نیست، بلکه مراد، آن است که حدیث ‏یا داستان، در کتب معتبر اصلی شیعه، آمده باشد و سلسله سند متصل یا مرسل، به علمای معتبر شیعه و در نهایت ‏به معصوم علیه السلام منتهی شود .

6- مرحوم مجلسی، در بحارالانوار، ج 52، ص 50، می‏گوید: «مراد از حقیه، مستضعفان از اهل سنت، ضعفای شیعه یا هر دو گروه‏اند.» 

7- دهر: 30 .

8- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .

9- کمال الدین، ج 2، ص 443 .

10- کمال الدین، ج 2، ص 442 . این داستان، از هدایت‏های تشریعی قسم نخست است .

11- کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 475 .

 

منبع:

مجله انتظار، ش 5، ابوالقاسم تجری گلستانی .



بازدیدها [] - نظرات [] داغ کن - کلوب دات کام
1387/05/26 نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

غیبتى در حضور

اگر چه غیبت، ‏سلب نعمت ظهور و دیدار امام است كه در اثر بى توجهى‏ها و غفلت‏هاى بشریت‏ بوده است، اما از بعد دیگر یك كمال است چرا كه باعث احساس نیاز مردم مى‏شود كه نامش انتظار است كه فایده‏هاى زیادى بر آن مترتب است .

این جستار با اثبات وجود امام به فلسفه و یكى از مفاهیم غیبت مى‏پردازد كه همان نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم است. و این معنا صبغه روشن تاریخ امامت است و غیبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشریت‏ بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها مى‏تواند خود مهمترین عامل ظهور باشد.

حكمت و فلسفه‏ خلقت، از دیر باز، فكر بشر را به خود مشغول كرده است. تفكر و اندیشه‏اى متین و قانع كننده در این امر، مى‏تواند آرام بخش وجود انسان در دریاى متلاطم این دنیاى مادى گردد. به همین دلیل، پروردگار متعال، در كلام‏اش، از این هدف سخن گفته است. مى‏فرماید: «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (1)؛ جن و انس را خلق نكردم، جز براى این كه مرا پرستش و اطاعت كنند.

بنابراین، از نظر قرآن، هدف و غایت ‏خلقت، بندگى پروردگار متعال است. در عالم هستى، هیچ رتبه‏اى بالاتر از آن نیست، ضرورت تحقق این هدف، از دو جهت قابل تامل است:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ هر كس بمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»
جهت نخست آن كه اگر هدف خلقت انسان، بندگى و طاعت مبدا هستى است، آن بندگى و اطاعتى مقصود است كه به درجه‏ كمال برسد و معیار و میزان قرار گیرد و اطاعت و عبادت انسان‏هاى عادى خطاكار و آسیب‏پذیر، نمى‏تواند مصداق اتم و اكمل این هدف الهى باشد، و از آن جا كه اطاعت كامل، در گرو معرفت كامل است، لذا این هدف، جز در وجود معصوم تحقق پیدا نمى‏كند. پس بدون وجود حجت الهى، هدف خلقت تامین نمى‏شود و عالم، بیهوده و عبث ‏خواهد بود .

جهت دوم، امر هدایت ‏سایر انسان‏ها است. اگر قرار است كه انسان، معناى بندگى پروردگار را بفهمد و در آن مسیر گام بردارد، چنین رشد و آگاهى حاصل نمى‏شود مگر با وجود نمونه‏ كامل این بندگى، نمونه‏اى كه آن طور كه سزاوار است، خداوند عالم را اطاعت كند و بندگى او را در لحظه ‏لحظه حیات‏اش نشان دهد .

این، از آن جهت است كه نحوه‏ بندگى پروردگار متعال، اگر بخواهد مورد قبول ذات مقدس‏اش قرار گیرد، باید از ناحیه‏ خودش ارائه گردد. در واقع، انسان‏ها، به حال خود رها نشده‏اند كه هر طور بخواهند او را بندگى كنند، بلكه در این باره، هم هدف روشن و تعیین شده است و هم راه رسیدن به آن هدف. راهى كه برگزیدگان الهى در حیات خود نشان دادند و دیگران باید دلیل بندگى حق را، از این نمونه‏هاى كامل بیاموزند.

در حقیقت، راه رسیدن بشر به این مرتبه‏ عالى، در نگاه و اقتداى به آن عبادت كامل است، به گونه‏اى كه اگر كتاب‏هاى آسمانى، به تنهایى، متولى نشان دادن این راه مى‏شدند، كافى نبود، بلكه حقیقت آن مفاهیم، باید در وجودى شكل مى‏گرفت و باز مى‏شد و معنا مى‏یافت؛ یعنى، اگر نزدیكى به پروردگار متعال و بندگى او، در مفاهیمى مانند ایمان، توكل، صبر و زهد، ایثار ...، مطرح شده است، لازم است كه این مفاهیم، در وجود انسانى در صحنه‏ عمل نشان داده شود تا بشریت واقعیت آن را درك، و به او اقتدا كند. این بستر، هیچ جایى جز وجود معصوم نبوده است. بنابراین، ضرورت وجود امام در عالم هستى براى هدایت انسان‏ها است و بدون وجود چنین تحقق عملى، بندگى خدا در عالم بى معنا خواهد بود .

تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت ‏به پروردگار متعال است كه لطف و فیض الهى بر عالم هستى نازل مى‏شود. در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهى، فیض هدایت است كه به بركت وجود امام، یعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مى‏یابد و انسان‏ها به واسطه‏ او هدایت مى‏شوند. این، مهم‏ترین معنا براى واسطه‏ فیض بودن امام است .
باید در هر عصرى، غایت ‏خلقت، آن مصطفى و مجتباى الهى، حضور داشته باشد تا با حیات‏اش، اطاعت ‏خدا معنا یابد و دیگران به واسطه‏ او، راه بندگى را بیاموزند. ضرورت معرفت امام نیز دقیقا به همین مساله باز مى‏گردد: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة (2)؛ هر كس بمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است.»

یعنى، امام، راه عملى پیموده شده بندگى خدا است: «انتم الصراط الاقوم‏»(3)، لذا شناخت او، شناخت راه است و نشناختن او، مساوى با ماندن در جاهلیت، یعنى فضاى ره گم كردگان .

به همین جهت است كه اگر آن حجت الهى، روى زمین نباشد، وجود هیچ انسان دیگرى معنا نخواهد داشت. در آن صورت، عالم، به كلاس بدون مربى و معلمى مى‏ماند كه شاگردى در آن، بى مفهوم است. در واقع، مادامى كه شاگرد بودن را بپذیریم، ضرورت وجود مربى، همچنان باقى است، مگر آن كه شاگردى خویش را فراموش كنیم یا از اساس انكار كنیم! (ان الانسان لیطغى ان رآه استغنى [علق/ 6 - 7] اما واقعیت، این است كه حتى اگر انسان به خیال استغنا نیز جایگاه خویش را فراموش كند، این، به مفهوم عدم نیاز او به مربى و مذكر نخودهد بود. انسان، از آن جهت كه انسان است و داراى هواى نفس، نیازمند تربیت و تذكر دائمى است و از همین جهت، نیازمند شاگردى مكتب وحى است، چه در عصر اولیه زیست كند و چه در عصر علم و فن آورى. رشد عقلى و افزایش آگاهى‏هاى او، نه تنها او را از این امر بى‏نیاز نمى‏كند، بلكه ضرورت استمرار مربى و مذكرى الهى را براى او به اثبات مى‏رساند، ضرورتى كه حیات همه‏ عالم به وجود او است: «لولا الحجة لساخت الارض باهلها» (4) اگر حجت در روى زمین نباشد، زمین اهلش را فرو خواهد برد. (5)

بنابراین، تنها، در پرتو وجود امام و بندگى كامل او نسبت ‏به پروردگار متعال است كه لطف و فیض الهى بر عالم هستى نازل مى‏شود. در واقع، بالاترین و افضل فیوضات الهى، فیض هدایت است كه به بركت وجود امام، یعنى آن تجسم اطاعت كامل، نمود مى‏یابد و انسان‏ها به واسطه‏ او هدایت مى‏شوند. این، مهم‏ترین معنا براى واسطه‏ فیض بودن امام است .

بنابراین، امام، چه ظاهر باشد، چه غایب، چه چشم‏ها او را بشناسند و چه نشناسند، او، معنابخش عالم هستى و بندگى خدا، بلكه قوام خانه‏ دنیا است.


اما گاه از خود مى‏پرسیم: «اگر حقیقت عالم وجود، به او معنا مى‏یابد و او است كه وجودش نشان دهنده‏ راه است، پس چرا اكنون غایب است؟ فلسفه‏ غیبت چیست؟ و چه شد كه بشریت ‏به غیبت مبتلا گشت؟»

قطعا، غیبت، به معناى عدم وجود امام نیست، بلكه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه‏ وظایفى را كه به حكم امامت مى‏بایست نسبت‏ به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت ‏خویش است؛ چون حضور دارد، باب هدایت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مى‏كوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولى‌نعمت ‏خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمى‏دهد.
قطعا، غیبت، به معناى عدم وجود امام نیست، بلكه غیبت، تنها، عدم ظهور است و نه عدم حضور . چون حضور دارد، پس همه‏ وظایفى را كه به حكم امامت مى‏بایست نسبت‏ به بشریت انجام دهد، انجام خواهد داد؛ چون حضور دارد، معنابخش عالم هستى است؛ چون حضور دارد، نگران امت ‏خویش است؛ چون حضور دارد، باب هدایت ره گم كردگان است و در رفع مشكلات امت مى‏كوشد، هر چند آنها خود این مطلب را در نیابند و ولى‌نعمت ‏خود را نشناسند، اما نشناختن حقیقت مطلب را تغییر نمى‏دهد. در واقع امامت مجموعه رفتارهایى است كه وقتى در وجودى شكل گرفته و تجلى یافته است او را امام مى‏نامیم، همان طور كه «مادرى‏» یك اسم نیست، یك منصب نیست، مجموعه رفتارهایى سرشار از لطف و عطوفت و تربیت است كه در هر كس باشد او را مادر مى‏نامیم، لذا امام نمى‏تواند امام باشد و نگران بشرین نباشد، نمى‏تواند امام باشد و هدایت نكند، نمى‏تواند امام باشد و رفع مشكلات نكند و ...

به همین دلیل است كه در زیارات امام را به عنوان چشم خدا در میان خلقش خطاب مى‏كنیم: «السلام علیك یا عین الله فى خلقه‏» (6)

على (علیه‏السلام) در خطابش به یكى از یاران مى‏فرماید: اى رمیله، هیچ مؤمنى در شرق و غرب زمین از ما غایب نیست. (7)

خورشید، چون حقیقتش، نورافشانى است، حتى اگر در پس ابرها هم باشد، عالم را با نورش و گرمایش بهره‏مند مى‏كند، به طورى كه روز ابرى، هرگز، مانند شب تاریك نیست، گرچه با روز آفتابى نیز متفاوت است. درست ‏به همین دلیل است كه وقتى راوى از امام صادق (علیه‏السلام) سؤال مى‏كند:

«كیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟» قال: «كما ینتفعون بالشمس اذا سترها السحاب‏» (8) ؛ «چگونه مردم از حجت غایب و پنهان بهره مى‏برند؟» فرمود: همانگونه كه از خورشید، چون در پس ابرها قرار مى‏گیرد، بهره‏مند مى‏شوند.»

همان طور كه اثر وجودى خورشید در پس ابر، براى هیچ كس قابل انكار نیست، اثر وجودى امام در عالم آفرینش و براى تك تك انسان‏ها، قابل انكار نیست، هر چند كه شاید صاحبان معرفت، این اثر را بیش‏تر درك كنند .

بنابراین، وقتى از فلسفه‏ غیبت‏ سؤال مى‏كنیم، منظورمان این نیست كه «چرا آن غایت هستى نیست؟» بلكه مى‏خواهیم بدانیم كه این حضور بى ظهور، چرا اتفاق افتاد .

غیبت، امرى است كه ریشه‏ها و زمینه‏هاى آن را باید قبل از وقوعش، در رفتار انسان‏ها یافت. اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .


واقعیت، این است كه غیبت، یك امر دفعى و ناگهانى نبوده است، بلكه مفهومى از غیبت، به طور تدریجى، در طول تاریخ جریان داشته است و سرانجام، در یك نقطه از تاریخ، نمود فیزیكى و عملى یافته است .

غیبت، امرى است كه ریشه‏ها و زمینه‏هاى آن را باید قبل از وقوعش، در رفتار انسان‏ها یافت. اگر با تدبر و تحقق این جست و جو انجام پذیرد، ما را به حقیقت غیبت رهنمون خواهد ساخت .
مسئله‏ نشناختن و اطاعت نكردن از وجود معصوم، مى‏تواند مفهوم دیگرى از غیبت ‏باشد. آن اندازه‏اى كه پیامبر و ائمه (علیهم‏السلام) در طول تاریخ شناخته نشدند، مى‏توانیم بگوییم، در واقع، از دید مردم غایب بودند. این مفهوم از غیبت، بر تمام تاریخ امامت، سایه افكنده است، بلكه نشانه‏هاى آن را در زمان خود پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مى‏توانیم بیابیم .

آن جا كه پیامبر مصلحت اسلام را در صلح حدیبیه دید و عزم را بر صلح با مشركان محكم كرد، آنان كه جنگ، خوى همیشگى‌شان بود و تفاخر عرب سراسر وجودشان را پر كرده بود، به مخالفت ‏برخاستند و گفتند: «ما، طالب جنگیم و خوارى صلح را نمى‏پذیریم.!» قرآن، از آن صلح، به «فتح آشكار» تعبیر كرده است: «انا فتحنا لك فتحا مبینا.»

آن جا كه پیامبر، در آخرین روزهاى حیاتش، فرمان حضور در لشكر اسامه را به مسلمانان داد و بارها و بارها فرمود: «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة‏»، آنان كه فرمان پیامبر را فرمان خدا نمى‏دانستند و دل‏هاشان به مسئله‏ خلافت ‏بعد از رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) مى‏اندیشید، بهانه آوردند كه چگونه یك جوان را به فرماندهى خویش بپذیریم؟!» و آن زمان كه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) در بستر بیمارى فرمود: «قلم و دواتى بیاورید تا برایتان چیزى بنویسم كه گمراه نشوید.»، ندا در دادند: «حسبنا كتاب الله‏»!

در این رفتارها كه مى‏اندیشیم، در مى‏یابیم كه گویا پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) در جامعه‏ آن روز، غایب بوده است، غیبتى كه آخرین نمود واقعى آن، در ماجراى سقیفه تجلى كرد، آن جایى كه از همه چیز سخن مى‏رود جز آن چه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) گفته و وصیت كرده بود!

رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) كه مسئولیت‏ حفظ و بقاى دین بعد از خود را نیز بر عهده داشت، در آخرین سال حیات خود، در حجة‏الوداع، بار دیگر با نداى «من كنت مولاه فهذا علی مولاه ...» در میان جمع كثیرى از مسلمانان، این امر عظیم را به انجام رسانید و با ایشان اتمام حجت كرد، اما عملكرد آنان در فاصله‏ كمى بعد از وفات پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) نشان داد كه گویى اصلا غدیر نبوده است، پیامبر را در آن صحنه ندیده‏اند و كلامش را نشنیده‏اند!

آرى، پیامبر متصل به وحى و تعیین شده از جانب خدا، غایب است و آن چه براى بسیارى ظهور دارد، حاكمى است كه از پیش خود راى و نظرى دارد و دیگران نیز در كنار او راى و نظرى‏اند!

به گزاف نگفته‏ایم، اگر بگوییم؛ جامعه‏ آن روز، پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) را آنگونه كه باید، نشناخت، چون نشناخت، اطاعت نكرد و چون اطاعت نكرد، سودى نبرد .

بعد از وفات پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، آن روز كه على (علیه‏السلام) به همراه زهرا (علیهاالسلام) به در خانه‏ مهاجران و انصار رفت و از آنان براى یارى خود و دفاع از حق امامت دعوت كرد، كسى نداى او را اجابت نكرد ... تا آن جایى كه امامى كه براى ساختن جامعه‏ بشرى آمده بود، بیست و پنج ‏سال در اطراف مدینه، نخل خرما كاشت و قنات حفر كرد! گویا، جامعه‏ آن روز، انسانى براى ساخته شدن ندارد و با امام خود معامله‏ غایب را مى‏كند!

آنگاه كه مردم، خود، از ظلم و تبعیض خلفا به ستوه آمدند و به در خانه امام ریختند و با او بیعت كردند، همانان، چون امام، حكومت و ولایتى را كه ایشان انتظار داشتند، به صاحبان امتیازات اعطا نكرد، بر وى شمشیر كشیدند و جهل را به راه انداختند، و چون در جنگ با معاویه، قرآن‏ها بر سر نیزه شد، نصیحت‏هاى آن قرآن مجسم، در گوش‏هاى سنگین‏شان اثر نكرد و گفتند: «اى على! یا بگو مالك اشتر باز گردد و یا با تو خواهیم جنگید.» !

از زمان امام جواد (علیه‏السلام) تا زمان امام حسن عسكرى (علیه‏السلام) این نشناختن و عدم توجه و بهره‏گیرى، بیش از هر زمان دیگرى، مشهود است. همین كه تاریخ، خالى از بسیارى از رفتارها و عملكردهاى این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است كه جامعه‏اى كه مى‏بایست ‏به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مى‏كرد، الگو مى‏گرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله یك غایب را كرده است!
آرى، امام (علیه‏السلام) در صفین، از جمعى از لشكریان خود، شكست‏ خورد كه اساسا تفاوتى با لشكریان معاویه نداشند! آنان، بعد از نتیجه‏ حكمیت، اهداف شیطانى خود را با زمزمه‏هاى قرآنى آمیختند و در برابر امام خویش، نهروان را به راه انداختند .

امام، بعد از پیروزى بر نهروانیان، آنان را به جنگ با معاویه طلبید، بهانه آوردند و تخلف كردند تا آن جا كه امام (علیه‏السلام) فرمود:

لوددت انی لم اركم و لم اعرفكم (9)؛ اى كاش شما را ندیده بودم و نمى‏شناختم! بارالها! مرا از اینان بگیر و بدان را برایشان بگمار و آنان را از من بگیر و قهر از آنان را به من عنایت كن. (10)

در عصر امام مجتبى (علیه‏السلام) نیز همین سپاهیان، لشكر امام بودند كه به راحتى، با پول معاویه، تطمیع مى‏شدند و امام را تنها مى‏گذاشتند ... آن چنان كه امام، تنها راه افشاى چهره دروغین معاویه را در صلح با او دید، گرچه حتى بسیارى از نزدیكان امام، این پیروزى بزرگ را درك نكردند و با ایشان، به این تعبیر سخن گفتند: «السلام علیك یا مذل المؤمنین‏»!


چون زمان به عصر امام حسین (علیه‏السلام) رسید، در حالى كه پاى حتى یك نفر از لشكریان شام به كربلا نرسیده بود، امام مسلمانان، در مقابل همانانى قرار گرفت كه براى وى نامه فرستاده بودند و از او دعوت كرده بودند ...

امام سجاد (علیه‏السلام) نیز بالاترین معارف و مفاهیم دین را در قالب دعا بیان مى‏كرد؛ چرا كه جامعه، بسترى براى شنیدن این معارف نبود .

زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) گرچه زمینه را براى بهره‏گیرى علمى از این دو بزرگوار بسیار مساعد مى‏بینیم، اما بسیارى از انبوه حاضران در مجلس امام، كسانى هستند كه هم به جلسات مالك بن انس مى‏روند و هم نزد امام صادق (علیه‏السلام) مى‏آیند و تفاوتى هم میان این دو حس نمى‏كنند! همانان كه خود، قطره‏اى از دریاى علم امام را بر گرفتند، در مقابل او مكتب ساختند!

امام رضا (علیه‏السلام) در شهر نیشابور، همه حقیقت دین را در یك جمله بیان فرمودند . گفتند: «كلمة لااله الاالله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و شروطها و انا من شروطها.»

غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه‏ روشن تاریخ امامت است. به همین دلیل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده‏ الهى، بر این تعلق گرفت كه این بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور مى‏كند.»
در این مقارنه‏ زیبا و پر معناى توحید و ولایت، غربت و غیبت امامت در جامعه‏ آن روز را متذكر شدند، به طورى كه اگر مردم عالم، همین یك كلام را مى‏فهمیدند و عمل مى‏كردند، هدایت مى‏شدند .

از زمان امام جواد (علیه‏السلام) تا زمان امام حسن عسكرى (علیه‏السلام) این نشناختن و عدم توجه و بهره‏گیرى، بیش از هر زمان دیگرى، مشهود است. همین كه تاریخ، خالى از بسیارى از رفتارها و عملكردهاى این بزرگواران است، خود، شاهد این مدعا است كه جامعه‏اى كه مى‏بایست ‏به رفتار و حركات امام و هادى خود توجه مى‏كرد، الگو مى‏گرفت و نقل كرد، نگاهش به سمت امام نبوده است و با او معامله یك غایب را كرده است!

با كمى تدبر در این نمونه‏ها، در مى‏یابیم كه مردم، تا در كنار ائمه بودند، معناى نیاز به امام را درك نمى‏كردند، گرچه هرگاه به مشكلى جدى بر مى‏خوردند، از خلفا گرفته تا مردم عادى، به ائمه (علیهم‏السلام) رجوع مى‏كردند، اما این رجوع، همیشگى و داراى پشتوانه معرفتى نبود؛ چرا كه هیچ وقت ‏به امام، به عنوان تنها راه هدایت و نجات، نمى‏نگریستند.(همچون بسیارى از انسان‏هاى امروز)

این، همان است كه حضرت امیر (علیه‏السلام) در روایتى مى‏فرماید:

«اللهم ... انك لا تخلى ارضك من حجة لك على خلقك ظاهر لیس بالمطاع او خائف مغمور ... (11)

بارالها! تو، زمینت را از حجت‏ بر خلقت، خالى نمى‏گذارى. او، یا ظاهر و آشكار است، ولى مطاع مردم نیست و یا خائف و ناشناخته است .

بنابراین، غیبت، در مفهوم نشناختن امام، صبغه‏ روشن تاریخ امامت است. به همین دلیل، آنگاه كه جوامع بشرى، از امام روى گرداندند و نخواستند اطاعت كنند تا بهره ببرند، اراده‏ الهى، بر این تعلق گرفت كه این بار، روى امام از جامعه پنهان داشته شود تا بشریت محتاج و نیازمند به امام، این نیاز را درك كند: «اذا غضب الله تبارك و تعالى على خلقه نهانا عن جوارهم (12)؛ وقتى خداوند متعال، بر خلقش غضب كند، (اهل بیت) را از جوار آنان دور مى‏كند.»

پس غیبت، حاصل رفتارها و عملكرد بشریت ‏بوده است و تغییر و اصلاح این رفتارها، مى‏تواند خود، مهم‏ترین عامل ظهور باشد .

به عبارت دیگر، ظهور، با تغییر و دگرگونى فكرى و عملى ما صورت مى‏گیرد؛ چرا كه «ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏»(13)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قومى را تغییر نمى‏دهد مگر این كه خود را تغییر دهند .

نكته‏اى كه نباید فراموش كنیم، این است كه گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بى توجهى‏ها و غفلت‏هاى بشریت‏ بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه‏ یك كمال است؛ چرا كه غیبت، مى‏تواند مقدمه‏ یك احساس نیاز در مردم باشد.

نكته‏اى كه نباید فراموش كنیم، این است كه گرچه غیبت، سلب نعمت ظهور و دیدار امام است و در واقع، اثر بى توجهى‏ها و غفلت‏هاى بشریت‏ بوده است، اما از بعد دیگر، مقدمه‏ یك كمال است؛ چرا كه غیبت، مى‏تواند مقدمه‏ یك احساس نیاز در مردم باشد.
بهتر است ‏براى روشن شدن مطلب مثالى بزنیم. انسانى را در نظر بگیرید كه در خانه‏ خود، آب روانى را در اختیار دارد، به طورى كه هر زمانى كه بخواهد مى‏تواند از آن آب بهره‏مند گردد، اما او، مادامى كه در كنار آب بوده است، قدر آن را ندانسته و استفاده‏ لازم را از آن نكرده است، اما همین انسان، چون آب قطع گردد، احساسى در او زنده مى‏شود. آن احساس، نیاز به آب است. این احساس به صورت یك امر جدى و واقعى، در درونش ظهور مى‏كند، به طورى كه اگر محرومیت ادامه یابد، فشار تشنگى و ... او را وامى‏دارد كه به حركتى بیندیشد و براى دست‏یابى به آب، تلاش كند و از همه‏ ابزارهاى ممكن، براى رسیدن به آب كمك مى‏گیرد و دیگران را به یارى مى‏طلبد، حتى جان خویش را به خطر مى‏افكند تا شاید جرعه آبى براى رفع تشنگى بیابد .


در تحمل این رنج‏ها و سختى‏ها، به باور دیگرى، درباره‏ آب دست مى‏یابد. در اثناى كار كه با مشكلات دست و پنجه نرم مى‏كند و نمناكى زمین، به واسطه‏ نزدیكى به آب را حس مى‏كند، قشنگى‏اش بیشتر مى‏شود و شوق رسیدن به آب، همه‏ وجودش را در برمى‏گیرد .

حال انسان عصر غیبت نیز چنین است. وجود امام، آب حیاتى بود كه تاریخ گذشته، آن طور كه شایسته بود، نسبت ‏به آن احساس عطش نكرد و از آن بهره نبرد. جامعه‏ بشرى، باید مى‏فهمید كه قرآن باید در كنار ولى خدا باشد و آن چه مى‏توانست ‏به بشریت در درك این معنا كمك كند، نفس مسئله‏ غیبت‏بود.

غیبت، عامل یك تلاش ویژه در فهم دین مى‏گردد، نه این كه حاصل این تلاش، مى‏تواند جایگزین ظهور امام باشد، اما مى‏تواند باعث گردد كه در یك محدوده‏اى، مردم، به طور جدى، به دین بیندیشند، و براى دست‏یابى به آن، تلاش كنند و با واقعیت‏ها روبه‏رو شوند تا در نهایت، به نقطه‏اى نزدیك شویم كه عده‏اى، امام را درك كنند و بخواهند كه از او اطاعت كنند. لذا شك نداریم كه اگر امروز، ظهور امام تحقق یابد، سؤالات بسیارى از مردم، دیگر از سنخ سؤالاتى كه در آن عصر از حضرت امیر (علیه‏السلام) پرسیدند، نخواهد بود. (14)

بنابراین، غیبت، مى‏تواند احساس نیازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزى جز احساس یك عطش و حركت ‏براى رفع آن نیست. هر چه ‏قدر كه جوامع بشرى، پیچیده‏تر مى‏شوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان مى‏دهند .

در واقع، انتظار، مرحله‏اى از كمال بشر است كه مقدمه‏اش، نیاز، واقعیتش، تلاش و حركت‏ براى دست‏یابى به راه هدایت و اطاعت آن است. به همین دلیل است كه انتظار را «افضل العبادة‏» (15) نامیده‏اند .

امام صادق (علیه‏السلام) مى‏فرماید:

من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فی فسطاطه؛ لا، بل كمن قارع معه بسیفه؛ لا، والله! الا كمن استشهد مع رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) (16) ؛ هر كس از شما بمیرد، در حالى كه منتظر امر ظهور باشد، مانند كسى است كه با حضرت قائم (علیه‏السلام) در خیمه‏ ایشان بوده است؛ نه، بلكه، مانند كسى است كه همراه با حضرت شمشیر بزند؛ نه، به خدا قسم! نیست مگر مانند كسى كه همراه رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) شهید شده است .

غیبت، مى‏تواند احساس نیازى را در بشر زنده كند كه اگر واقعى باشد، همان مفهوم انتظار است. انتظار، هیچ چیزى جز احساس یك عطش و حركت ‏براى رفع آن نیست. هر چه ‏قدر كه جوامع بشرى، پیچیده‏تر مى‏شوند، این نیاز و عطش، خود را بیشتر نشان مى‏دهند .
در همین باره مى‏توانیم بگوییم كه منتظر واقعى و مشتاق ظهور، كسى است كه از یك طرف، بیشتر به دنبال فهم دین و شناخت آن است و از طرف دیگر، پیوندى گسست‏ناپذیر با اهداف و آرمان‏هاى امام موعود خود دارد، به طورى كه در راه آن اهداف، گام برمى‏دارد و جهت‏گیرى‏ها و گرایش‏هایش در چهارچوب آن اهداف شكل مى‏گیرد. جامعه‏ منتظر، اگر انتظارى راستین و صادقانه داشته باشد، دست كم، در حوزه‏ خود، سعى در رفع مشكلات و ناسامانى‏هاى مردم مى‏كند و خواسته‏ها و آرمان‏هاى امام موعود را در محیط خود تحقق مى‏بخشد. بنابراین، انتظار راستین فرج، خود، فرج و گشایشى است در فهم دین، از یك طرف، و در اصلاح كار جامعه و مردم، از طرف دیگر، و این است معناى حدیث: «انتظار الفرج من الفرج‏.» (17)

انتظار، خود، فرج و گشایش نیست، اما اگر حقیقى باشد، بخشى از فرج خواهد بود؛ چرا كه معنایش این است كه كسانى، در جهت فهم دین گام بردارند و به آن عمل كنند و جامعه را به آن سمت ‏سوق دهند، و در نهایت، به آن درجه‏اى برسند كه بخواهند امام را اطاعت كنند، همان چیزى كه در زمان ظهور ائمه در گذشته بسیار كم بود .

امرى كه در كنار همه‏ این تلاش‏ها و حركت‏ها، نقش اساسى دارد، مسئله‏ دعا در حق ظهور است. روشن است كه دعا، نباید لقلقه‏ زبان باشد؛ چرا كه دعاى فرج، بدون حركت و تلاش، به مصداق «الداعی بلا عمل كالرامی بلاوتر» (18) سودى نخواهد داشت .

انتظار، هیچ چیزى جز نشان دادن احساس نیاز نیست و این نشان دادن، راه‏هاى متفاوتى دارد كه حركت و كوشش براى شناخت دین و عمل به آن، یكى از نمودهاى آن است و نمود دیگر، دعا و تفرج براى فرج است. فرمودند:

«اكثروا الدعا بتعجیل الفرج؛ فان ذالك فرجكم (19)؛ براى تعجیل فرج زیاد دعا كنید؛ زیرا، همین، فرج شما است.»

بنابراین، هرگاه مردم، احساس نیاز كنند و این نیاز را در عمل نشان دهند، وعده‏ الهى تحقق خواهد یافت. در آن زمان، بزرگ‏ترین بهره‏اى كه مردم منتظر از امام غایب مى‏برند، آن است كه ذكرش و یادش، آنان را رشد مى‏دهد و تفكر و آگاهى آنان را ارتقا مى‏بخشد .

در واقع، ما در انتظار یك بذرى كه در آینده كاشته شود و درختى پدید آید و میوه‏اى به بار دهد، نیستیم، بلكه ما، انتظار میوه‏اى رسیده را مى‏كشیم كه هر لحظه مى‏تواند در دستان ما باشد .

بنابراین، انتظار ظهور، دور از دسترس نیست . انتظار، در تمامى لحظه‏ها است، لحظاتى كه در آن، امیدى نهفته است كه مى‏تواند مانع از گناه و عامل شوق به طاعت و بندگى خدا و مقاومت و پایدارى در مقابل ناملایمات باشد .

 

پى‏نوشت‏ها:

1) ذاریات: 56 .

2) بحارالانوار، ج 23، ص 89 .

3) زیارت جامعه‏ كبیره .

4) اصول كافى، ج 1، باب 4، ج 10 .

5) در بعضى روایات، دو حجت، از جانب خداوند، براى مردم ذكر شده است: حجت ظاهرى، یعنى انبیا و رسل و ائمه (علیهم‏السلام)، و حجت‏ باطنى یعنى عقل (تحف العقول، ص 285، امام موسى بن جعفر (علیه‏السلام).) از این جهت، كسانى با الهام از مضامین چنین احادیثى، «حجت‏» ، را در حدیث ‏بالا، به «عقل‏» معنا كرده‏اند، در حالى كه حتى اگر در صدد جمع احادیث ‏باشیم، لازم است ‏حجت را در مفهوم كلى آن، یعنى ظاهرى و باطنى، هر دو، تفسیر كنیم؛ چرا كه در حدیث، هیچ قرینه‏اى، جهت تخصیص دادن «حجت‏» به «حجت‏ باطنى‏» یعنى - عقل - وجود ندارد و در صورتى كه كلى معنا كنیم، ضرورت وجود حجت ظاهر ظاهر (امام) همچنان باقى است. به علاوه، احادیث دیگرى وجود دارد كه ما را در تفسیر «حجت‏» به «امام‏»، مطمئن مى‏سازد كه به نمونه‏هایى از آن ‏اشاره مى‏كنیم .

نیاز عقل به وحى و حجت ظاهرى، خود، مطلب جداگانه‏اى است كه در جاى خود قابل اثبات است.

1- قال الصادق (علیه‏السلام): «والله! ما ترك الله الارض منذ قبض آدم الا فیها امام یهتدی به الى الله عزوجل و هو حجة‏الله عزوجل على العباد.» «بحارالانوار، ج 23، ص 23، ح 27 .»

2 - قال الصادق (علیه‏السلام): «لو لم یبق فی الارض الا رجلین لكان احدهما الحجة.» «بحار، ج 23، ح 24 .»

6) بحارالانوار، ج 102، ص 215 .

7) بصائر الدرجات، باب 16، ح 1 .

8) بحارالانوار، ج 52، ص 92 .

9) نهج‏البلاغه، خ 27 .

10) نهج‏البلاغه، خ 25 .

11) اصول كافى، كتاب الحجة، باب النادر فی حال الغیبة، ح 3 .

12) اصول كافى، كتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح 31 (امام باقر علیه‏السلام.)

13) رعد: 11 .

14) زمانى كه حضرت امیر (علیه‏السلام) بر منبر فرمود «سلونی قبل ان تفقدونى‏» ، شخصى برخاست و پرسید: «در سر و روى من، چند مو وجود دارد؟» 

15) منتخب الاثر، فصل 10، باب 2، ح 16 .

16) بحارالانوار، ج 52، ص 126، ح 18 .

17) بحارالانوار، ج 52، ص 130 .

18) دعا كننده، بدون حركت و عمل، مانند كمال بدون زه است. بحارالانوار، ج 93، ص 312 .

19) كمال الدین، باب 45، ح 4 .

 

منبع:

مجله انتظار، ش 6، نیكو دیالمه .



بازدیدها [] - نظرات [] داغ کن - کلوب دات کام
1387/05/26 نوشته شده توسط عظیم جان آبادی

سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام

در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كم‌رنگ می‌باشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارند كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است. زیارات بسیاری، از سوی معصومین علیهم السلام به ما رسیده است كه بدان وسیله ائمه اطهار زیارت می‌شوند كه متن آنها بسیار غنی هستند. در این متون علاوه بر سلام و احترامی كه به ایشان ابراز می‌نماییم به كسب معرفت نسبت به این بزرگواران می‌پردازیم. مثلاً جامعه كبیره كه دنیای معرفت در باب اهل بیت علیهم السلام می‌باشد و سفارش بسیار شده كه در حرم‌های مطهر ائمه اطهار علیهم السلام با این دعا ایشان را زیارت بنماییم. و حتی در مورد عظمت این زیارت از قول علامه امینی رحمة الله علیه ذكر شده كه اگر كسی به زیارت جامعه كبیره اشراف داشته باشد بی‌سواد نیست. یعنی نسبت به دین و ائمه اطهار معرفت دارد. نتیجه این كه زیارات، نقش بسیار مهمی در كسب معرفت و بالندگی انسان دارد .

در مكتب تشیع دو مقوله دعا و زیارات وجود دارد كه در دیگر مكاتب وجود ندارد و یا بسیار كمرنگ می‌باشد. دعا و زیارات نقش بسزایی در رشد و تعالی انسان دارد كه به این نعمت عظیم در مكتب تشیع توجه بسیار شده است.
شایان ذكر است كه امام زمان روحی له الفداء نیز از این مقوله مستثنی نیستند. درست است كه ایشان در غیبت به سر می‌برند اما دلیل نمی‌شود كه ما با ایشان ارتباط برقرار نكنیم. یكی از راه‌های ارتباط با ایشان خواندن ادعیه و زیاراتی است كه در مورد وجود مقدس ایشان سفارش شده است . البته نباید تنها به ظاهر الفاظ اكتفا كنیم خصوصا اگر به زبان عربی آشنایی نداشته باشیم باید به معانی آن توجه كرده و به عمق الفاظ پی ببریم؛ تا بدانیم چه می‌خوانیم و چه می‌گوییم.

یكی از زیارات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با این الفاظ آغاز می‌شود: "اللّهمَ بَلِّغ مَولایَ صاحِبَ الزَّمانِ صَلواتُ اللهِ عَلَیه ..."(1) كه سفارش شده هر روز صبح با این زیارت حضرت را یاد كنیم .

در فرازی از این زیارت می‌خوانیم: "اللّهمَ اِنّی اُجَدِّدُ لَهُ فی هذا الیَومِ وَ فِی كُلِّ یَومٍ، ‌عَهداً و عَقداً و بَیعَةً فی رَقَبَتی"؛‌ خدایا من باز تجدید می‌كنم عهد و عقد و بیعتی را كه از آن حضرت بر گردن جان من است.

در این فراز سه لفظ عهد، عقد و بیعت ذكر شده است كه در نگاه اول به ذهن می‌رسد كه هر سه لفظ یك معنا دارند. برای درك بهتر این مفاهیم،‌ معانی آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

عهد: معنای لغوی عهد یعنی شناسایی امری و پیمان بستن. پس در وهله اول باید امام و وظایفمان را نسبت به ایشان شناسایی كنیم و پیمان ببندیم.

عقد: معنای لغوی عقد استوار كردن پیمان و گره بستن آن است. یعنی پس از این كه مرحله عهد یعنی شناخت را طی نمودیم و پیمان بستیم باید نسبت به آن پیمان استوار باشیم و محكم گره بزنیم.

بیعت: معنای لغوی بیعت، پیمان دوستی بستن و پیروی و اطاعت می‌باشد.  (2)

پس باید سه گام برای بیعت با امام زمان علیه السلام برداریم:

عهد: پیمان اولیه (پس از شناخت و آگاهی)

عقد: محکم کردن این پیمان (انجام رفتارهای لازم و شایسته)

بیعت: پذیرش اطاعت و فرمانبرداری خالصانه (مرتبه‌ی اخلاص و پیروی خالصانه)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مفاتیح الجنان، ص 813.

2- فرهنگ فارسی دكتر محمد معین.

 

                                                                                                                                                     سایت تبیان

                                                                                                                                                   مهری هدهدی



بازدیدها [] - نظرات [] داغ کن - کلوب دات کام





با عضو شدن در این خبرنامه هم از به روز شدن وبلاگ باخبر میشوید هم مطالب مفید به ایمیلتان فرستاده میشود

> ---کل مطالب ارسالی: ---تاریخ آخرین بروزرسانی: ---بازدیدهای امروز: ---بازدیدهای دیروز: --- بازدید این ماه: --- بازدید ماه قبل: ---كل بازدیدها: ---تاریخ آخرین بازید از سایت: - افتتاح سایت: 17/12/1384

  

- عنایت امام به دشمن امام هادی هیبت باشكوه
از مشرق تا مغرب فرشتگان مسلح
دعوت یا تبعید امام به سامرا؟
استدلالی جالب در بزرگداشت اهل علم
بهترین رسانه اما برای دشمن!
واکاوی ریشه هاى فتنه در خطبه حماسی فاطمی
قطب نمای کتاب خدا
فاطمه علیهاالسلام، مظهر انسان كامل
فاطمه علیهاالسلام، الگویی در همه ابعاد
دلایلی چند بر عصمت سرور زنان دو عالم حضرت فاطمه برترى زهرای مرضیه بر پیامبران الهی
اشاره‏ای به كرامات امام حسن مجتبی علیه السلام
عنایتی بسیار خواندنی از کریمه اهل بیت به یک طلبه
26 ربیع الاول : صلح امام حسن علیه السلام با معاویه (41 هـ.ق)
مظلومیت روز «ساباط امام حسن» از «عاشورای امام حسین» بیشتر است
مام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش 2
امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش ها1
علت صلح و سازش امام حسن(ع) با معاویه چه بود؟
صلح حسنی، یک حرکت حسینی است
مقایسه عصر حسنین از دیدگاه شهید مطهری
شهید مطهری و صلح امام حسن(ع)
علل و عوامل صلح امام حسن مجتبی (ع)
علل صلح امام حسن (ع)
صلح و علل آن
صلح امام حسن علیه السلام
آیا امام حسن(ع) با معاویه بیعت کرده است
نگاهی به زمینه های صلح امام حسن (ع)/ به مناسبت 26 ربیع الاول، سالروز صلح امام حسن مجتبی (ع)
دانلود مداحی به مناسبت اربعین حسینی
درجات و مقامات شهدای کربلا
رقیه سلام الله علیها در منابع تاریخی
برگی از سلوك زهرایی
موبایل
نرم افزار های موبایل
تم موبایل
بازی های موبایل
ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد پرهیزگار - به تفکیک جز (ویژه موبایل)

نرم افزارهای اسلامی موبایل

تم های مذهبی موبایل

مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)

مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل

مجموعه اذان (ویژه موبایل)

مجموعه نرم افزارهای نوکیا

مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون

کلیپ های مذهبی موبایل

 ------------------------------------ نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی

نرم افزارهای امنیتی

نرم افزارهای گرافیک و طراحی

نرم افزارهای مالتی مدیا

برنامه های فشرده ساز

نرم افزارهای چت ومسنجر

نرم افزارهای مدیریت دانلود

نرم افزارهای مرورگر وب

نرم افزارهای شبکه

نرم افزارهای تبدیل کننده

نرم افزارهای دسکتاپ

نرم افزارهای کپی رایت

نرم افزارهای مترجم ودیکشنری

نرم افزارهای ریجستری

کتاب الکترونیک

نرم افزارهای انتی ویروس

نقشه جغرافیا

نرم افزارهای اسلامی

محافظ صفخه نمایش

کاغذ دیواری ـپس زمینه

قالب های وبلاگ

علمی

اموزش

سیستم عامل لینوکس

سیستم عامل ویندوز

طراحی وب

قالب سایت

ابزار مفید

نرم افزارهای فارسی

گرافیگی ـتبدیل -طراحی

ابزار فلش ـ فونت

آیکون - ویرایشگر تصویر

لوگو و آرم

نمایش عکس ـ پلاگین

مرحوم سید محمدجوادذاكرطباطبائی
گلچین جلسات خصوصی مرحوم سید جوادذاکر
مرحوم سید جواد ذاکر 27 رمضان 1382
مرحوم سید جواد ذاکر عروسی حضرت زهرا (س) 1381
مرحوم سید جواد ذاکر ایام محرم 1381
تیتراژ فیلم سینمایی با دست های خالی با صدای مرحوم ذاکر
مرحوم سید جواد ذاکر گلچین مولودی 1382
مرحوم سید جواد ذاکر گلچین مولودی 1381
حمید علیمی دومین سالگرد مرحوم سید جواد ذاکر 1387
مرحوم سید جواد ذاکر 21 رمضان 1384 ( قم )
مرحوم سید جواد ذاکر 21 رمضان 1381 ( قم )
  • مناظره امام باقر سامرا شهادت امام باقر واقعه غدیر دانلود مداحی از حاج محمود کریمی محل شهادت امام باقر تولد امام هادی سروده های در باره شهادت امام باقر امام باقر امام هادی و شیعیان ایشان در ایران امام رضا مقدم اخلاق حسنه امام هادی مظلومیت امام باقر امام هادی تصاویر شهادت امام باقر خطبه غدیر دانلود سینه زنی از محمود کریمی روضه محرم از کریمی امام علی النقی دانلود مرثیه از محمود کریمی وصایای امام باقر خطابه غدیر شاگردان امام هادی كریمی امام دهم دانلود مداحی از محمود کریمی سینه زنی شور از کریمی اكمال دین غدیر خم احادیث امام باقر عکس از بقیع زندگینامه امام باقر احادیث امام هادی مرثیه امام باقر امام هادی علیه السلام در بیان دیگران عبادت امام هادی سیب سرخی دانلود سینه زنی واحد از محمود کریمی دانلود روضه محمود کریمی عید غدیر هلالی امام حسن مجتبی شعر درباره امام باقر بیانات رهبر انقلاب در مورد امام هادى علیه السلام دانلود شور از کریمی من کنت ومولا فهذا علی مولا هادی دلها بهترین های محمود کریمی محمود کریمی حضرت عباس محمود کریمی صداهای ماندگار
  • صفحه اصلی حدادیان ارضی علیمی مختاری مقدم سیب سرخی مهدی اكبری طاهری ارتباط با ما