زائربقیع
[مدیر اصلی]
سایت هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان.این سایت به حول قوه خدا و به كمك آقام كریم اهل بیت علیه السلام در تاریخ 17/12/1384افتتاح شد كه بحمد خدا تا كنون در مسیر راهی كه داشته موفق بوده .این سایت متعلق به هیئت محبان امام حسن مجتبی علیه السلام زاهدان می باشد.این سایت آمادگی خود را برای تبادل لینك با ولاگ های ارزشی و مذهبی دارد.یاحق امام حسن مجتبی علیه السلام پشت وپناه تون
::
كلوپ هیئت محبان امام حسن مجتبی زاهدان
[-]
::
کریم اهل بیت
[-]
::
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران{ مشاوره پزشكی اعتیاد ایدز بیماری هاو..}
[-]
::
عرشیان خاك نشین {شهید بصیری}
[-]
::
اولین وبلاگ تخصصی حضرت معصومه س {کریمه اهل بیت }
[-]
::
لینک باکس کریم اهل بیت
[-]
::
تنها ترین سردار
[-]
::
آموزش تصویری رساله توضیح المسایل
[-]
::
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
[-]
::
مجموعه كامل ادعیه ویژه موبایل
[-]
::
فیلم و صوت سیاحت غرب
[-]
::
كلیپ های مذهبی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای اسلامی موبایل
[-]
::
نرم افزارهای موبایل
[-]
::
تم های مذهبی موبایل
[-]
::
مرحوم آغاسی
[-]
::
عبدالرضا هلالی
[-]
::
حمید علیمی
[-]
::
دانلود مداحی و عکس از سید محمد جواد ذاکر
[-]
::
دانلود مداحی
[-]
منظومه غم
فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدینه، عطر محمد(ص) را از او استشمام می کند و در خـَلق و خـُلق، به او می نگرد که « آینه مصطفی نما» است.
فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشریت است .
کوثر همیشه جوشان و جاری ، و فیض گستر ابدی است.
اما بانویی است شکسته بال و پر، رنجدیده و محزون، غریب و بی پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.
مگر چند روزاز آن « ماتم بزرگ» ، از رحلت آخرین سفیر حق، از کوچ آخرین منادی ملکوت گذشته ، که باغ رسالت چنین خزان و گل عصمت این گونه پرپر شده است؟ مدینه، بوی غم و رنگ ماتم دارد.
آنان که در پی « چگونه زیستن » و یافتن « الگوی حیات» بودند، به فاطمه می نگریستند . فاطمه در طاعت ، خشیت ، عفاف ، حجاب و حیا، « میزان» بود.
چشمه سار حکمت و رحمت و عطوفت بود.
خشم و رضای او، میزان خشم و رضای رحمان بود، جلوه همه کمالات مکتب ، و مظهر همه خوبیهای انسان!
دختر رسالت بود ، همسر ولایت ، و مادر امامت.
بانوی بانوان جهان بود، « سیدة نساء العالمین ».
اما اینک... پس از وفات امین وحی،
در خلوت غمگین مولا، تنهاترین انیس لحظه های غربت اوست.
علی (ع) را یگانه محرم راز ، و مرهم دردهای جانگداز!
راستی ، داستان « رخ کبود» ، « بازوی ورم کرده » ، « میخ در» و « سینه مجروح» چیست که کتاب تاریخ را با غم ، رنگ زده است؟
کیست مفسر آن رازهای پنهان و دردهای نهان؟
گرچه رسول مدنی در مدینه، خفته درخاک است، اما چشم خدایی اش بصیر و بیناست ، و جسارت ها در همین مدینه، پیش چشمان بیدار رسول، شکل می گیرد.
این « مادر نمونه تاریخ » در کوچه های پر ازغربت مدینة النبی ، در پی دستی است که به یاری و حمایتش برخیزد و در جستجوی پایی است که برای احقاق حقش به راه افتد و زیانی که به دفاع از او در کام بچرخد!
سلام بر آن سینه زخمی، که بوسه گاه محمد (ص) بود و عطر بهشت را با خود داشت.
وقتی بلبلی به فراق گل مبتلا می شود،
چه می ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان ؟
اینک، مدینه پیامبر، محل التقای این فراق ها و کانون فراق گل ها و بلبل هاست.
فاطمه، در فراق محمد سوخت،
و اینک، علی در فراق زهرا می گدازد.
و .... حسنین و زینبین، گل های نوشکفته این بوستان عرشی اشک می ریزند و عزادارند.
فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرده است،
چشم فضیلت در این مصیبت عظمی می گرید ، آه از نهاد حق برمی خیزد و کوه غم بر دوش « امت رسول (ص) » سنگینی می کند.
و مدینه انس گرفته به این « محبوبه خدا» ؛ چگونه است؟
« یک طرف ، دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف علی ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است،
با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....»
چگونه باور کردنی است، آن همه جفا بر آل مصطفی؟
و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟
هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد و آیه تطهیر می خواند.
دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (ص) بود،
« مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،
چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!
« بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید، آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ، مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا، بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته، داغدار و چشم های اشکبار...»
راستی ... قبر فاطمه کجاست؟
و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول» کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟
در مدینه چه گذشت و اکنون چه می گذرد؟
یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا وعشق به اهل بیت عصمت بود و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...
سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.
و اکنون نیز مگر جز این است؟
باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،
باز هم مدینه مانده درحصار !
« تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها»
این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه و همدردی با علی و زینب است.
نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.
یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را به « غمنامه» تبدیل می کند.
و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است از جگرهای سوزان، چشمهای گریان، عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا، شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.
مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور « رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.
خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است. از این رو، روحمان با " اولاد علی و فاطمه " همنوایی دارد و جز از " کوثر ولایت" سیراب نمی شود و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.
خوشیم که جرعه نوش ولاییم و اسیر سلسله غم این خاندان.
محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.
خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند، هم اشک ریختن بر رنجهایشان و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.
امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی، سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.
می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ، بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.
" موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،
دامن مدینه و حجاز را .
" اهل بیت " در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند، ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار
لیکن این سفینه نجات هم شکسته است
دست و بازوی امیر عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "
و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.
کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب، به گوش همگان برسد.
پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است و عرصات داوری خدا.
سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...
جواد محدثی
باز شدن در با نام حضرت فاطمه علیها السلام
سیـّد جلیل ، علی نقی کشمیری ، فرزند صاحب کرامات باهره حاج سید مرتضی کشمیری- فرمود: از فاضل محترم جناب آقای سیدعباس لاری شنیدم که فرمود: دراوقات مجاورت درنجف اشرف برای تحصیل علوم دینیه ، روزی ازماه مبارک رمضان طرف عصر، خوراکی برای افطار خود تدارک کرده درحجره گذاردم و بیرون آمده در را قفل کردم . پس ازادای نماز مغرب وعشا و گذشتن مقداری از شب ، برگشتم مدرسه برای افطار کردن، چون به درحجره رسیدم، دست درجیب نموده کلید را نیافتم . اطراف داخل مدرسه را تفحص کردم و از بعضی طلاب که درمدرسه بودند پرسش نمودم اما کلید را نیافتم . به واسطه فشار گرسنگی و نیافتن راه چاره ، سخت پریشان شدم ؛ ازمدرسه بیرون آمده متحیرانه درمسیرخود تا به حرم مطهر می رفتم و به زمین نگاه می کردم، ناگاه مرحوم حاج سید مرتضی کشمیری اعلی الله مقامه را دیدم . سبب حیرتم را پرسید، مطلب را عرض کردم، سپس با من به مدرسه آمد و مقابل حجره ام فرمود: می گویند نام مادر موسی را اگر کسی بداند و بر قفل بسته بخواند باز می شود، آیا جده ما حضرت فاطمه علیها سلام کمتر از اوست؟ سپس دست به قفل نهاد و ندا کرد : " یا فاطمة" ، قفل باز شد .
پی نوشت:
داستان های شگفت ، شهید دستغیب، صص 133 و134.
غروب آفتاب
آن شب فاطمه درخواب دید فرشتگان بال در بال پرواز می کردند آنچنان که آسمان را به تمامی می پوشاندند...
دو فرشته پیش رو آمدند ، سلام کردند و مرا روی بال های خود سوار کرده و به آسمان بردند. ناگهان بوی بهشت به مشامم رسید. فرشتگان صف در صف ایستاده بودند و ورود مرا انتظار می کشیدند . اول خنده ای بسان بازشدن گلی و بعد هم با هم گفتند: خوش آمدی ای هدف آفرینش بهشت و ای فرزند " لَوْ لاکَ لَما خَلَقْتُ الاَ فْلاک . "
فرشتگان مرا بالاتر بردند ، قصرهای بی انتها، لباس های بی همانند، آنچه چشم از حیرت خیره می ماند ، و بعد نهرهای آبی سفیدتر از شیر و خوشبوتر از عطر وبعد قصری ، و چه قصری!
گفتم اینجا کجاست؟ این چیست؟ از آن کیست؟ گفتند اینجا فردوس اعلی است.
برترین و بالاترین مرتبه بهشت است. منزل و مسکن تو و پدرت و پیامبران همراه پدرت و هر که خدا با اوست اینجاست. و این نهرکوثراست. پدرم که بر سریری تکیه زده بود مرا دید از جا برخاست در آغوشم گرفت و میان دو چشمانم را بوسه زد. و فرمود: اینجا جایگاه تو ، شوی تو ، و فرزندان و دوستداران توست. بیا دخترم که سخت مشتاق توأم.
علی جان! پدرم به من گفت که امشب میهمان او خواهم بود. اکنون ای پسرعموی مهربانم ، من عازمم، بر من مسلم است که از امشب ، میهمان پدر خواهم بود. گریزانم از این دنیای پر جلا ، و سراسر مشتاقم به خانه بقا. تنها دل نگرانیم برای رفتن، تویی و فرزندانم.
علی جان ولی جدا شدن از تو همین اندازه هم برایم سخت است. شما را به خدا می سپارم و از خدا می خواهم که سختی های این دنیا را برای شما آسان گرداند.
علی جان! من در سال های حیاتم ، همیشه با تو وفادار بوده ام ، از من دروغ، خُدعه و خیانت ندیده ای، لحظه ای پا را از حریم مهر و وفا و عفاف بیرون نگذاشته ام ، بر خلاف فرمان تو حرفی نگفته ام. اعتقاد من همیشه این بوده که جهاد زن ، نیکو رفتار کردن با همسر است ، خوب شوهر داری کردن است .
علی جان! به وصیت هایم عمل کن ، چه آنهایی را که در کاغذی نوشته ام و چه آنها که اکنون می گویم. در آنجا باغ های وقفی پیامبر را نوشته ام که به حسن بسپاری ، و او به حسین ، و او به امامان بعد از خویش تا آخر. سهمی برای زنان پیامبر(ص) و زنان بنی هاشم ، و امامه دختر خواهرم قائل شده ام. و اگر چیزی ماند به دخترانم بده . تو ناگزیری بعد از مرگ من ، ازدواج کنی و با کسی ازدواج کنی که نسبت به فرزندانمان مهربانتر است. مرا در تابوتی به همان شکل که گفته ام حمل کن تا محفوظ تر باشم مرا شبانه غسل بده ، از روی پیراهن – بر من شبانه نماز بخوان و مرا شبانه و مخفیانه دفن کن و قبرم را مخفی بدار. مبادا مردمی که بر من ستم کرده اند بر جنازه ام نماز بخوانند و در دفنم حاضر شوند ، و از مکان دفنم آگاهی بیابند. یاران معدود و محدود تو و پدرم ، از زنان فقط اسماء ، ام ایمن ، فضّه و ام سلمه و از مردان ، سامان ، ابوذر ، مقداد ، عمار ، عبدالله و خدیفه همین .
وای گریه نکن علی . من گریه ام برای توست ، تو چرا گریه می کنی ؟ تو مظلوم ترین مظلومان عالمی، گریه بر تو رواست من آنچه انجام داده ام برای دفاع از حقوق مغضوب تو بوده . من می دانم که رفتنی ام، پدر مرا مطمئن ساخته بود. ولی من می دانستم پی مرگ من بر تو چه خواهد گذشت.
و این جگرم را آتش می زند. پس تو گریه مکن. عالمی برای مظلومیت تو باید اشک بریزد . اکنون ، اول راحتی من است ، اما آغاز مصیبت توست. پس در این گاه رفتن ، بیش از این جگرم را مسوزان. تو و فرزندانمان را به خدا می سپارم.
سلام مرا به همه فرزندانمان که تا قیامت به وجود می آیند برسان. راستی علی جان ، آیا می بینی آنچه را که من می بینم؟ این جبرئیل است که به من سلام می کند ؛ و علیک السلام . این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم عرض می نماید ؛ و علیک السلام . اینها فرشتگان الهی هستند که به استقبال من آمده اند . چه شکوهی وچه عظمتی ؛ و علیکم السلام .
اما ای علی ! به خدا سوگند این عزرائیل است که به من سلام می کند و"علیک السلام یا قابض الارواح "بگیرجان مرا اما با مدارا. خدای من، مولای من به سوی تو می آیم نه بسوی آتش . سلام بابا ! سلام به وعده های راستین تو. سلام به لبخند شیرین تو. سلام به چشمان روشن تو . آری این چنین بود که فاطمه زهرا(س) ام ابیها به جانب پدر مطهرش شتافت و چشم از این جان بی وفا بربست. اما علی مظهر عدالت و حقیقت ناب ، بعد از مرگ همسرش زیر لب چنین می سرود: اکنون با رفتن تو خستگی ها را بیش از پیش احساس می کنم. خدایا چطور من بدن نازنین این عزیز را شستشو کنم؟ اگر غسل کردن او با اشک چشم مجاز بود آب را بر بدنش حرام می کردم. پس آب بریز اسماء ای وای این بازوی ورم کرده از چیست؟ آری این همان حکایت جگر سوز تازیانه و بازوست . فاطمه ! گفتی از روی پیراهن غسلت دهم برای بعد از رفتنت هم باز ملاحظه این دل خسته را نمودی؟ ای کسی که پنهانکاری را فقط در دردها و غمهایت بلد بودی. شوهرتو کسی نیست که برای این رازهای سَر به مُهر تو در نخلستان های تاریک شب نگریسته باشد. اینجا جای تازیانه نامردان است، در آن زمان که ریسمان در گردن مردت آویخته بودند. ای خدا ! این غسل نیست، مرور مصیبت است، تداعی محنت است، دوره کردن درد است. ای وای از حکایت محسن حکایت فاطمه و آن در و دیوار، حکایت آن میخهای آهنین با آن بدن نحیف و خسته و بیمار، حکایت آن آتش با آن تن تب دار، حکایت آن دست پلید با این صورت و رخسار. بچه ها بیایید با مادر وداع کنید. خدا در این غم صبرتان دهد. آرامترعزیزان من ! می دانم از گریه گریزی نیست. اما شیون نکنید مثل من آهسته اشک بریزید.
نمی دانم چطور تسلایتان دهم. اما تقدیر این بوده است، راضی به مشیت خدا هستم . اینقدر مادر را صدا نزنید او اکنون توان پاسخ گفتن به شما را ندارد. فقط نگاهش کنید و آرام اشک بریزید اما نه گویی این دست های فاطمه است که از کفن بیرون می آید و شما را درآغوش می کشد. این بازهمان دل مهربان اوست که نمی تواند پس از مرگ هم ندای شما را بی جواب گذارد. کنار روید تا در قبرش گذارم. خدایا چه سنگین است این مصیبت ، و چه سبک است این بدن درد و محنت دیده.
آری اینک دیگر من لب بر می بندم از سخن گفتن ، تا علی و حسن و حسین و زینب بال گشایند بر مزار تو. این تو ، این علی و این فرزندانت و این چشم همیشه مشتاق من.
منبع : برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی
مرا ببخش بانو
دستش را که سایبان چشمانش کرد ، نخل های سرسبز و بلند نخلستان های مدینه به چشمش آمدند و پشت سر آن ها ، خانه های کوتاه و گلی مدینه که در امواج سراب می لغزیدند و بالا و پایین می رفتند . نفس عمیقی کشید تا نسیم خنکی را که از سمت مدینه می آمد ، حس کند . نسیم ، بوی آشنایی را با خود داشت : بوی پیامبر ، بوی مسجد نبی ، بوی مناره ی کوتاهی که او سال های سال بر فراز آن اذان گفته بود ، و بوی عجیبی که از لا به لای کوچه ی بنی هاشم گذر کرده بود و او نمی دانست چیست . از دروازه ی شهر که عبور کرد ، کناری ایستاد . به احترام شهر پیامبر، خاک گرد و غبار لباسش را تکاند . سنگریزه ها و خارهایی که درطول چندین روز مهمان پاهایش بودند ، بیرون آورد و دست ها و صورتش را به خنکای آب نهر کوچکی سپرد که راه به نخلستان های اطراف داشت . نگاهی به دور و برش کرد . مردم سرگرم کار روزانه ی خود بودند و کسی متوجه ورود او نشده بود.
خودش هم همین را می خواست . چه بهتر که با مردمی رو به رو نشود که پیکر پیامبرشان را روی زمین گذاشتند و به دنبال تعیین خلیفه رفتند .
وارد کوچه ی بنی هاشم شد ؛ کوچه ی تنگ و باریکی که هر روز به عشق دیدن پیامبر آن جا می ایستاد و با پیامبر برای رفتن به مسجد راهی می شد و به دنبال او راه می افتاد .
به هوای دختر پیامبر آمده بود . خواب دیده بود و ترس از تعبیر ندانسته ی خوابش ، او را به این جا کشانده بود . پیامبر را تا به حال این طور آشفته ندیده بود : موهای ژولیده ، سر و روی خاک آلوده و چهره ای غمگین و خسته که از تنهایی فاطمه گفتـه بود ، و بی کسی علی ...
خانه ی علی را جست و جو می کرد تا احوال دختر پیامبر را بپرسد ، وگرنه او عهد کرده بود که دیگر به مدینه ای که خاندان پیامبر را فراموش کرده بودند ، باز نگردد . بر در خانه که رسید ، از تعجب خشکش زد ؛ تکه حصیری سوخته از در خانه آویزان بود :
حتماً اشتباه کرده ام !
به خانه های اطراف نگاه کرد . چند قدم به این طرف و آن طرف رفت .
نه همین جاست . خانه ی علی ؛ اما ...
با نگرانی جلو رفت : « سلام بر اهل بیت پیامبر . »
حسن و حسین ، تکه حصیر ا کنار زدند و بیرون دویدند . آری ، همان صدای آشناست .
بلال ! بلال آمده !
هر دو را در آغوش گرفت و اشک از چشمانش جاری شد .
قربان خاک پایتان بروم عزیزان پیامبر ، خدا را شکر که سلامتید .
لحظه ای گذشت . حسن و حسین در آغوش بلال ، خاطره ی روزهای خوش گذشته را به یاد آوردند و بلال عطر دل انگیز پیامبر را ازآن دو استشمام می کرد .
مادرتان ... مادرتان کجا است ؟
حسن و حسین ، دست هایش را گرفتند و او را به داخل بردند . همه چیز همان طور بود . اتاق کوچک و محقر فاطمه و علی ، و پرده ای که آن را به دو نیم می کرد .
" یا الله . سلام بر دختر پیامبر خدا . "
فاطمه صدای بلال را شناخت . منتظرش بود ؛ که پیامبر در خواب وعده داده بود بلال برای عیادت خواهد آمد .
" سلام بر تو ، مؤذن پدرم رسول خدا . "
صدای لرزان و ضعیف فاطمه از پشت پرده ، نگرانی اش را بیشتر کرد .
" با تو چه کرده اند بانو ؟ "
بلال دیگر به هیچ چیز فکر نمی کرد ، هیچ صدایی را نمی شنید ، گویی که مردم را نمی بیند ؛ می دوید و برای خودش راه باز می کرد . پایش به سنگی گرفت و زمین خورد ، به دست های خون آلودش توجهی نکرد ، به سرعت بلند شد و به راه افتاد . پله های مناره مسجد پیامبر را دیده و ندیده بالا رفت و در بلندی آن ایستاد .
چه با شکوه ! مدینه را در زیر پای خویش می دید ، درست مثل همان روزها که در حال اذان گفتن به راه رفتن علی خیــــره می شد و وضو گرفتن پیامبر را می نگریست ؛ اما این بار با تمام دفعات فرق می کرد .
این بار فقط به خواهش فاطمه آمده بود :
« می خواهم پیش از مرگ ، یک بار دیگر... »
الله اکبر ...
صدایش در شهر پیچید .
الله اکبر .
مردم لحظه ای دست از کار کشیدند ؛ گویی مدینه به یکباره در سکوت فرو رفت .
الله اکبر ، الله اکبر ...
پس از مدت ها صدای آشنایی از بالای مناره ی مسجد پیامبر می آمد . در دل همه تردید افتاده بود .
آیا ...
اشهد ان لااله الا الله
آری ، به خدا قسم صدای بلال است که می آید . مردم مدینه بی اختیار به طرف مسجد دویدند .
این بلال است که آمده !
اشهد ان ...
فریاد « بلال » مردم که به یکدیگر خبر ورود مؤذن پیامبر را می دادند ، با صدای اذان در هم آمیخت .
... محمد رسول الله
مردم پای مناره جمع شده بودند و به او نگاه می کردند ، عده ای با چشمان اشگ آلود و عده ای متعجب .
اشهد ...
تا خواست جمله ی بعدی را بگوید ، فریاد حسن و حسین را شنید . هراسان به پایین نگاه کرد . حسن و حسین از انتهای کوچه دوان دوان آمدند تا پای مناره رسیدند :
بلال ! تو را به خاطر خدا ، دیگر اذان را ادامه نده مادرمان بر سر سجاده از هوش رفته ...
و گریه امانشان نداد . بلال پایین آمد و آن دو را در آغوش کشید . سرش را بلند کرد و به چهره های شرمسار اهل مدینه نگریست . خواست چیزی بگوید ، اما بغض و خشم اجازه نداد . گونه های حسین را بوسید ، جمعیت را شکافت و به راه افتاد .
از دروازه ی مدینه که بیرون می رفت ، زیر لب می گفت : « مرا ببخش بانو » نسیمی را بر صورتش حس می کرد که بالای کوچه ی بنی هاشم گذشته بود و بوی آشنایی را با خود داشت ؛ بوی غربت علی .
اعتقاد به شفاعت
یکی از واژه های که به انحاء مختلف و الفاظ و لهجه های گوناگون زبانزد عام و خاص وحتی غالب مردم جهان وملل مختلف و مذاهب گوناگون است ، واژه شفاعت و شفیع وشافع است، عقیده به شفاعت به اندازه ای در میان مسلمانان خصوصا" شیعه رسوخ کرده که هرکجا برویم واز هر که بپرسیم این عقیده را از عقاید مسلم خویش به حساب می آورد.
به هر حال مسئله شفاعت آن قدر معروف و متداول است که تمام مردم عالم به آن معتقدند، آنچنانکه می گویند: مردی به نام تبع از قبیله حمیر پیش از تولد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله شنیده بود که به همین زودیها پیامبری در سرزمین حجاز از جانب خداوند منان برانگیخته خواهد شد، وی پیش از مرگش نامه ای نوشت واز نزدیکان خود درخواست نمود که: اگر روزی چنین پیامبری مبعوث به رسالت شد، این نامه را به او برسانید. او در آن نامه نوشته بود: وان لم ادرکتک فاشفع لی یوم القیامه؛ اگر عمرم وفا نکرد و پیش از درک تو در گذشتم در آخرت برایم شفاعت نمای. وقتی نامه او به دست مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه واله رسید سه مرتبه فرمود: آفرین برتبع. بنابر این شفاعت مسئله قابل تردید یا انکار نیست خصوصا" نزد شیعیان که آن راجزء ضروریات دین خود می دانند.
قال الصادق علیه السلام : من انکر ثلاثه اشیاء فلیس من شیعتنا: المعراج ، والمسائله فی القبر و الشفاعه؛ امام صادق علیه السلام فرمود: هرکس سه چیز را انکار کند ازشیعیان ما نیست :
1- معراج.
2- بازپرسی و سوال در قبر.
3- شفاعت .
فلسفه شفاعت
فلسفه شفاعت همانا مبارزه با روح ناامیدی است، یعنی کسانی که مرتکب گناهان بزرگی شده اند از یک طرف گرفتار ناراحتی وجدان هستند و از طرفی گرفتار نا امیدی از عفو و بخشش خداوندی می گردند، وچون راه بازگشت را بر روی خود باز نمی بیند ممکن است دست به هزاران گناه بدتر وسنگین تر بزنند، همچون بیماری که چون از بهبودی خود ناامید گردیده است به هر نا پرهیزی دست می زند، وگاه عذاب وجدان تا حدی اوج می گیرد که موجب تحریک حس انتقام جوئی فرد از جامعه ای که وی را چنین آلوده کرده است می شود. اما ایمان به شفاعت روزنه ای در جهت آمرزش گناهان برای وی می گشاید وعفو و بخشش خداوندی را در وی تقویت می کند به طوری که دیگر در صدد انتقام بر نیامده وبلکه آرامش روحی و روانی در وی پدید می آید، و بدین ترتیب نه تنها جامعه را آلوده به گرفتاریها و مشکلات نمی کند بلکه خود نیز یک فرد مفید برای جامعه می گردد.
از قرآن کریم ودیگر منابع مذهبی چنین استفاده می شود که حقیقت شفاعت آن است که فرد مقربی که دارای نورانیت بیشتری می باشد با استفاده از فضیلت و نورانیت خود فرد دیگری را که از نورانیت کمتری برخوردار است دعا نموده واز خدا بخواهد اورا بیش از استحقاق مورد عنایت خود قرار دهد. بنابر این شفاعت یک امر مسلم و بدیهی است که اجماع علماء و آیات واخبار مستفیضه بلکه متواتره، شاهد براین مطلب است.
به طوری که در قاموس قرآن آمده است؛ شفیع وشفاعت هر دو مصدرند وبه معنی منضم کردن چیزی به چیزی می باشد، وبرخی دیگر همین معنا را به عبارت دیگر بیان کرده وگفته اند که: لفظ شفاعت از ماده شفع به معنی جفت در مقابل " وتر" که به معنی طاق گرفته شده است وبه طوری که معنای شفاعت در فارسی مصطلح است: به معنی خواهش کردن والتماس کردن و درخواست عفو یا کمک کردن ازکسی برای دیگری می باشد. لازمه مقام شفاعت آن است که شخص شافع کمال قرب و منزلت را در نزد خدای تعالی داشته باشد وآن کس که نزد خدای سبحانه وتعالی مقربتر باشد توصیه او درشفاعت مقبول تر است.
در زیارت جامعه کبیره به مقام شفاعت ائمه معصومین علهیم السلام اشاره شده و زائر عرض می کند : " وشفعاء دار البقاء "، " مستشفع الی الله عزوجل بکم" ، " و الشفاعه المقبوله "، "و کنتم شفعائی"، ودر بخش دیگر دعا این معنی را در مقام آن بزرگوران تثبیت کرده،عرض می کند: اللهم انی لو وجدت شفعاء اقرب الیک من محمد و اهل بیته الاخیار الائمه الابرار لجعلتهم شفعائی،چه قدر این موضوع برای اهل ایمان امیدوار کننده است که اشاره می فرماید: پروردگارا اگر من شفیعانی نزدیکتر به تو از محمد وآل محمد وائمه اطهار علهیم السلام می یافتم هر آینه شفیع خود قرار می دادم وچون شفیعی مقربتر از آنها در نزد تو نیست لذا من آنها را شافع قرار دادم پس به حق ایشان که واجب کردی برآنان حق شفاعت را از تو درخواست می کنم.
اهل بیت خصوصا حضرت فاطمه زهراء (س) وسیله و مقرب خداوند هستند .
شفاعت حقیقی از طرف خداوند است چنان که خود در قرآن مجید می فرماید: " قل لله الشفاعه جمیعا" یعنی: بگو
شفاعت به تمامی مخصوص خداست. درحقیقت خداست که عده ای را شفیع عده ای دیگر قرار داده است، و اوست که اسباب و وسائل شفاعت را آفریده وازما خواسته تا از این وسائل واسباب بهره بگیریم، چنان که در سوره مائده می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و ابتغوا الیه الوسیله یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید و با وسیله ای به سوی خدا تقرب بجویید.یعنی از خداوند می خواهیم که دردنیا ما را از پیروان آن بزرگوران قرار دهد که درنتیجه؛ یوم الورود همین پیروی از آنان تجسم پیدا کند که این به معنای شفاعت رهبری است .
اگر شفاعت را شفاعت مغفرت بگیریم باز این خداوند است که شفیع را شفیع قرار داده است، یعنی خداوند برانگیزاننده وسیله شفاعت است و اوست که با لطف و فضل خود برای ما راهنمایانی در دنیا قرار داده که همانا در روز قیامت شفعای ما به اذن خداوند خواهند بود. در نتیجه هنگامی که انسان به اهل بیت عصمت و طهارت علهیم السلام متوسل می شود باید توجهش به خداوند باشد زیرا شفاعت حقیقی از ناحیه خداوند است و مخاطب قرار دادن آن بزرگوران فقط به جهت پیشوائی و رهبری آنان است که خداوند آنها را اسباب و وسایل هدایت و راهنمائی واقعی بشر قرار داده است، و از جمله آن بزرگوران معصوم حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا علیها السلام است که شفیعه محشر می باشد وبا توسل به وی دردنیا وآخرت شیعیان مورد شفاعت آن مخدره قرار خواهند گرفت همان گونه که دردعای توسل نیز می خوانیم: یا فاطمه الزهراء یا بنت محمد یا قره عین الرسول یا سیدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا وتوسلنا بک الی الله وقدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهه عندالله اشفعی لنا عندالله، ای فاطمه زهراء ای دختر محمد ، ای روشنی چشم رسول خدا، ای بانوی ما، وسرورما، ما روبه توآوردیم وتو را شفیع قرار دادیم وبه وسیله توبه درگاه خدا توسل جستیم و تورا پیشاپیش حاجتها ی خود قرار دادیم ، ای آنکه نزد خدا آبرومندی، برای ما نزد خدا شفاعت نمای.
از حضرت علی بن ابیطالب علی علیه السلام روایت شده که حضرت فاطمه علیهما السلام به رسول خدا صلی الله علیه و اله گفت: ای پدر شما را روز قیامت در کجا ملاقات کنم؟ پیامبرصلی الله علیه واله فرمود : بر در بهشت درحالیکه پرچم حمد دردست من است ومن از امتم درپیشگاه خدا شفاعت می کنم؛
فاطمه علیها السلام عرض کرد: واگر شما را در آنجا ملا قات نکنم ( در کجا ملاقات خواهم کرد) ؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: مرا درکنار حوض خواهی دید در حالتی که به پیروانم آب می دهم؛
فاطمه علیهاالسلام عرض کرد : ای پدر اگر شما را در آنجا هم نبینم؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: کنار صراط مرا خواهی دید ایستاده ام و می گویم: خدایا پیروانم را به سلامت بدار؛ فاطمه علیها السلام عرض کرد:و اگر شما را در آنجا نبینم ؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: مراکنارمیزان خواهی دید که می گویم :خدایا پیروانم رابه سلامت بدار . عرض کرد: اگر شما را درآنجا ملاقات نکنم ؟ پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: مرا لب پرتگاه جهنم ملاقات خواهی کرد که پیروانم را از شراره آتش حفظ خواهم نمود. حضرت فاطمه علیهاالسلام ازاین آگاهی خوشحال و مسرور شد. درود خدا براو و پدرش وهمسرش و فرزندانش باد.
روایات مربوط به شفاعت
در کتاب امالی شیخ صدوق ج 46 در گفتار مربوط به شفاعت آمده است :
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: هر کس به شفاعت من ایمان نداشته باشد خدا او را به شفاعت من نرساند. و باز فرموده است شافعان پنج طایفه اند: 1- قرآن، 2- ارحام، 3- امانت داری، 4- پیغمبرشما، 5- اهل بیت پیغمبر شما.
شفاعت حضرت زهرا (س)
علامه مجلسی به سند مذکور از جابربن عبدالله انصاری روایت می کند که گفت : رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: هنگامی که روز قیامت فرا رسد دخترم فاطمه علیهاالسلام سوار برشتری ازشترهای بهشت شده و وارد عرصه محشر می شود، شتری که دخترم سوار آن می شود از دو پهلو با پارچه های دیباج زینت داده شده افسارآن ازلولو نرم وپاهایش از زمرد سبز، ودمش از مشک خوشبو وچشمهایش از دو یاقوت سرخ ساخته شده و بر روی آن قبه ای از نور قرار دارد که بیرون آن از اندرون واندرون آن از بیرونش دیده می شود، اندرون آن عفو پروردگار، و بیرون آن رحمت وشفقت پروردگار است، برسر دخترم تاجی از نور قرار دارد که هفتاد رکن دارد وهر کدام ازاین رکنها با در ویاقوت زینت شده است، واز چنان درخششی برخوردار است که گویا ستاره درخشانی درآن دور دستهای آسمان می درخشد. ازسمت راست او هفتاد هزار ملک، واز طرف چپش هفتاد هزار ملک دیگر حرکت می کنند، جبرئیل افسار شترش راگرفته وبا صدا ی بلند فریاد می زند: ای اهل محشر چشمانتان راببندید تا فاطمه دخت گرامی رسول خدا صلی الله علیه واله عبور فرمایند، درآن هنگام کلیه انبیاء و پیامبران وصدیقین وشهداء چشمان خود را می بندند تا فاطمه علیها السلام عبور فرمایند، فاطمه علیها السلام با این کیفیت حرکت می کند تا به مقابل عرش خدا می رسد، آنگاه خود را از شترش پائین انداخته و می گوید: پروردگارا! بین من و کسانیکه به من ستم روا داشتند حکم فرما پروردگارا! بین من وکسانیکه فرزندانم را کشتند حکم فرما دراین هنگام ازجانب پروردگار متعال ندا می شود که:
ای دوست من و ای دختر دوست من، اکنون هرچه بخواهی به توعطا می کنم واز هرکسی شفاعت کنی شفاعت تو را در باره او می پذیرم، به عزت وجلالم قسم می خورم که ستم هیچ ستمگری بدون کیفر باقی نمی ماند.
آنگاه دخترم می گوید: پروردگارا! اولاد واحفاد و شیعیانم وشیعیان فرزندانم ، ودوستانم ودوستان فرزندان مرا مشمول عفو قرار داده وآنان را داخل درنعیم بیکران خود بفرما. از طرف خدا ندا داده می شود: فرزندان فاطمه علیها السلام وشیعیانش وشیعیان فرزندان او ودوستان او، ودوستان فرزندان او کجایند؟ همگی آنان درحالیکه ملائکه رحمت آنان را درمیان گرفته اند می آیند وفاطمه علیها السلام پیشاپیش همه و دیگران از پشت سروی حرکت کرده و وارد بهشت می شوند.
نمونه ای ازاخبارامید بخش شفاعت
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله فرمودند: همانا من در روز قیامت شفاعت می کنم و پذیرفته می شود، حضرت علی علیه السلام شفاعت می کند وپذیرفته می شود، واهل بیت من شفاعت می کنند وشفاعتشان پذیرفته می شود
علی بن ابراهیم صاحب تفسیر ازابن محبوب و او از ابی اسامه واو از امام صادق علیه السلام وامام محمد باقر علیه السلام روایت می کند که آن دو بزرگوار فرمودند: به خدا سوگند هر آینه ما شفاعت می کنیم، به خدا سوگند هر آینه ما شفاعت می کنیم در حق گناهکاران ازشیعیان مان تا آن حد که دشمنان ما وقتی آن را دیدند می گویند: فما لنا من شافعین ولا صدیق حمیم فلوان لنا کره فنکون من المومنین برای ما شفاعت کننده ودست گیری نمی باشد تا برای ما شفاعت کند. فرمود: از هدایت یافتگان . گفت : به خاطر آنکه ایمان ملزم می کند آنان رابه اقرار به ولایت.
حضرت امام محمد باقرعلیه السلام فرمودند: به خدا سوگند ای جابر! آن حضرت در آن روز شیعیان و دوستان خود را بسان پرنده ای که دانه خوب را از دانه بد تشخیص داده و بر می چیند، شناسائی کرده جدا می سازد. هنگامی که بردر بهشت شیعیانش اطراف او جمع شدند، خداوند به دل آنان نظر می افکند که بایستند وروی برگردانند وپشت سرشان را نگاه کنند، خداوند به آنها می فرماید: ای دوستان من ! به چه چیزنگاه می کنید وچرا روی برگردانده اید، با اینکه فاطمه، دختر حبیب من درباره شما شفاعت کرده است؟ می گویند: پروردگارا می خواهیم قدر وارزش خود رادراین روز بدانیم . خداوند می فرماید: ای دوستان من برگردید وبه کسی که شما را به خاطردوستی فاطمه دوست داشته ،به کسی که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا داده ، به کسی که به خاطر محبت فاطمه به شما لباس داده ، به کسی که به خاطر دوستی فاطمه به شما ظرف آبی داده ، وبه کسی که به خاطر محبت فاطمه غیبتی را از شما بر طرف ساخته ، نگاه کنید دستش را گرفته اورا وارد بهشت کنید.
از ابن عباس روایت شده : از امیرالمومنین علیه السلام شنیدم که می فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه واله بر حضرت فاطمه وارد شد واو را غمگین و اندوهناک یافت به او فرمود: چرا محزونی ؟ گفت پدر جان به خاطر یادآوری روز قیامت وبرهنه ایستادن مردم درآن روز " محزونم" ، پیامبر صلی الله علیه واله فرمود : دخترم ! روز قیامت که زمین شکافته شد نخستین کسی که از زیر زمین بیرون می آید، من هستم بعد پدرم حضرت ابراهیم بعد شوهرت علی بن ابیطالب علیه السلام ، بعد خداوند متعال جبرائیل را همراه با هفتاد هزار فرشته نزد تو می فرستد برسر قبر تو هفت گنبد نورانی نصب می کنند، اسرافیل سه جامه نورانی برای تو می آورد و بالای سرتو ایستاده تورا صدا می زند : ای فاطمه ! دختر محمد صلی الله علیه واله بپا خیز وبه سوی محشر بیا! توبا کمال آرامش وبدون ترس درحالی که کاملا" خود را پوشانده ای ، از جا حرکت می کنی ، اسرافیل حله های بهشتی رابه تو می دهد و می پوشی. روفائیل مرکبی نورانی که افسارش از لولو تازه است وهودجی زرین برآن قرار دارد، برایت حاضر می کند وتوبر آن سوار می شوی درحالی که افسارش به دست روفائیل است، وپیش روی تو هفتاد هزار فرشته که لوای حمد به دست دارند، درحرکت هستند ، پس از آنکه به راه افتادی هفتاد هزار حوریه از تو استقبال کرده از دیدار تو اظهار شادمانی می نمایند که در دست هر یک از آنها مجمره ای نورانی است که بوی عودآن درفضا پراکنده می شود بدون آنکه آتشی وجود داشته باشد، آنها تاجهای زبر جد سبز بر سر دارند وفورا" پس ازآنکه از کنار قبرت دوری شدی ، مریم دختر عمران به همراه عده ای از فرشتگان به همان تعداد که با تو بودند ، به استقبال تو می آید وبر تو سلام می کند و با همراهانش درسمت چپ تو قرار می گیرند. بعد مادرت خدیجه دختر خویلد که نخستین زنی است که به خدا ورسولش ایمان آورد، به همراه هفتاد هزار فرشته که به دست خود پرچمهای تکبیر دارند، از تو استقبال می کنند، نزدیک جمع که آمدی حوا و آسیه دختر مزاحم دربین هفتادهزار حوریه به استقبال تو می آیند وبا همراهان خود درکاب تو حرکت می کنند، در آن هنگام که خداوند همه آفریدگان را در یک صحنه گرد می آورد وهمگی در یک سطح قرار می گیرند تو در وسط آنان می ایستی ، بعد منادی زیر عرش الهی به طوری صدا می زند که همگی بشنوند و می گوید: دیده فرو بندید تا فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه واله وهمراهانش عبور کنند! درآن هنگام تنها کسی که می تواند به تو نگاه کند، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن وعلی بن ابیطالب علیه السلام است؛ آدم حوا را می طلبد و او را با مادرت درپیش روی تو می بیند. بعد منبری نورانی که هفت پله دارد، برای تونصب می شود، در بین هر پله ای تا پله دیگر صفوف فرشتگان ایستاده ، پرچمهای نورانی به دست گرفته اند، حورالعین از چپ وراست منبر صف کشیده اند، نزدیکترین زنانی که درسمت چپ تو ایستاده اند حوا وآسیه می باشند، هنگامی که بالای منبر قرار گرفتی ، جبرائیل نزد تو آمده می گوید: ای فاطمه ، حاجت خود را بخواه . و تومی گویی : پروردگارا حسن وحسین را به من نشان ده! در این هنگام رگهای بریده گردن حسین نزد توآمده درحالی که خون از آن جاری است ، می گوید: پروردگارا ! امروز حقم راازکسانی که به من ستم کردند بگیر! دراین هنگام خداوند جلیل خشمگین شده به خاطر خشم اوجهنم وهمه فرشتگان به خشم می آیند، جهنم به خروش می آید وناله ای سر می دهد، بعد شعله های آتش زبانه می کشد وقاتلان حسین وفرزندان و فرزندان فرزندانشان را به کام خود فرو می برد. آنها می گویند: خداوند ا! ماکه درزمان حسین حاضر نبودیم ؟ خداوند به شراره های دوزخ می فرماید: آنان را از روی چهره هاو کبودی چشمان وسیاهی صورت هایشان بگیرید، از موی جلو سرشان بگیرند ودر پائین ترین درکه جهنم بیفکنید! که اینان نسبت به دوستان حسین سخت گیرتر از پدرانشان بودند که با حسین جنگیده و اوراکشتند، وتو درآن لحظه فریاد وشیون آنان را از جهنم می شنوی ، بعد جبرائیل می گوید: ای فاطمه حاجت خود را بخواه ، و تومی گویی پروردگارا! شیعیان را دریاب ، خداوند متعال می فرماید: آنان را بخشیدم . می گوئی : پروردگارا! شیعیان فرزندانم را نیز دریاب. خداوند می فرماید: آنان را بخشیدم ، وسپس می گویی: پروردگارا! شیعیان شیعیانم را نیزدریاب . خداوند متعال می فرماید: جلو برو! که هر کس که دست به دامان تو زده در بهشت همراه توست. درآن هنگام عموم مردم دوست دارند که از فاطمی ها باشند، وتوبه همراه شیعیانت، شیعیان فرزندانت و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام با کمال آرامش به راه می افتی، و آنان بدون ترس وبا پوشش کامل درحالی که سختی هایشان ازبین رفته، مسیر برایشان سهل وآسان گشته ، همراه تو می آیند، و دیگران درترس و وحشتند وآنان هیچ ترسی ندارند، دیگران تشنه هستند وآنان سیرابند، بدین سان به حرکت خود ادامه می دهند، به در بهشت که رسیدی، دوازده هزار حوریه که پیش از تو وپس از تو هیچکس با آنان دیدار و برخورد نکرده ، با توملاقات خواهند کرد، آنان تازیانه ای نورانی در دست دارند وبراسبهایی نورانی که زین و برگشان از طلای زرد و یاقوت و افسارشان از لولو تازه و برروی هر یک طاقه ای از سندس افتاده ، سوارند ، وارد بهشت که شدی ساکنان بهشت به تو خوشامد می گویند؛ برای شیعیانت سفره هایی از جواهر بر ستونهائی نورانی قرار دارد، آنان به خوردن مشغول می شوند درحالی که هنوز دیگر مردم مشغول حسابند، اینان دربهشت برین و جاودانه هر آنچه که بخواهند برایشان آماده است.
مجموعه کاملی از ادعیه و زیارات (ویژه موبایل)
مجموعه تصویری داستانهای شگفت ویژه موبایل
مجموعه نرم افزارهای سونی اریكسون
------------------------------------
نرم افزار كامپیوتر
نرم افزارهای کاربردی
نرم افزارهای اینترنت
نرم افزارهای سرگرمی وبازی
نرم افزارهای بهینه سازی
